بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

سفرنامه تایلند (روز هفتم) پاتایا

 

امروز پنج شنبه است و برنامه داشتيم  بريم پارك آبي پاتايا  Pattaya Park كه به هتل ما هم نزديك بود . با دوستامون قرار گذاشتيم كه بعد صبحونه با هم بريم ما ساعت 8 اومديم پايين و صبحانه رو در فضاي باز و قشنگ هتل خورديم وقتي تموم كرديم تازه دوستامون اومدن من هم از فرصت استفاده كردم و يك شناي حسابي تو استخر تميز هتل كردم تا دوستان ما در كمال خونسردي صبحونشون رو ميل كردن !

عکسهایی از هتل

دوستامون امروز بايد برمي گشتن ايران و برگشت ما فردا بود به همين خاطر وسايلهاشون رو تو اتاق ما گذاشتن و ساعت 9.30 يك تاكسي گرفتيم و رفتيم پارك آبي پاتايا . ابتدا قصدمون اين بود كه بالاي برجش رفته و سقوط آزاد رو كه از بالای برج به صورت تکی یا دوتایی یا با کابین امكانش بود تجربه كنيم . به همين خاطر بليط رو از همون طبقه زيري برج كه خودش يك هتل بزرگ رو تشكيل مي ده نفري 300 بت گرفتيم و با آسانسور رفتيم طبقه 55 برج . اونجا منظره زيبايي از كل شهر پاتايا و دريا رو مي تونيد ببينيد .

اینم عکسي از بالا که پارک آبی و شهربازیش کاملا مشخصه

 ما سقوط تك نفري رو انتخاب كرديم كه به اين صورت بود كه يك چيزي مثل كمربند كه به كمر و شونه ها وصل مي شد به كمك مسئول اونجا مي پوشيديم و رو يك گيره اول امتحان مي كرديم و بعد قلاب اصلي رو وصل ميكردند و سپس سقوط از طبقه 55 برج !!

اینم حمید دوستمون موقع پایین اومدن

 قبل از اين كه خودتو بندازي پايين خيلي خيلي هيجان و يك جورايي ترس داري و فكر مي كني با سرعت زياد از اون سيمي كه بهت وصله مي ياي پايين ارتفاع هم خيلي زياد بود و درجه شيب سيم هم بسيار زياد همینطور كه تو عكسهاي بالا مشخصه . من نفر اول رفتم ولي بر خلاف تصورم خيلي آروم اومدم پايين . اگه دوستان رفتن همون تك نفري رو سوار شن فكر كنم دو تاي ديگه مخصوصا تو كابينش خيلي مسخره باشه !! ولي روزهايي كه هوا خوب نيست و باد مي ياد اجازه سوار شدن رو نمي دن و فكر كنم فقط كابين رو مي شه سوار شده . پس اينم مد نظر داشته باشيد براي رفتن به اونجا.

رسيدم پايين و قبلش ازم چند عكس گرفتن بعد من همسري و دوستان هم  اومدن اونا هم با نظر من موافق بودن . عكسامون قشنگ شده بود همگي عكس ها رو اگه اشتباه نكنم هر كدوم 100 بت خريديم .

در طبقه بالاي برج هم رستوران گردونش بود كه تورها اونجا مي برند و حدودا 40-50 هزار تومن مي گيرن كه غذاش سلف سرويسه ولي كسي از دوستان و آشناها كه قبلا رفته بودن اونجا به ما پيشنهاد نكردن بريم و گفتن غذاهاش برا خودشون خوبه ما هم نرفتيم .

 بعد رفتيم سمت پارك آبي كه زياد هم به نظر جالب نبود و  و تنها ۶ تا سرسره آبي داشت و بقيش استخر ولي آبش تميز و استخرهاش قشنگ بود . قبلش يك شهربازي بود كه سه چهار تا وسيله بيشتر نداشت ما هم سوار نشديم و رفتيم داخل پارك 100 بت وروديش بود . دو تا تخت انتخاب كرديم اول رفتيم سوار سرسره بلنده شديم  كه خيلي بد بود و خيلي سريع و با سرعت منو تا پايين آورد و وقتي تو استخر با چنان سرعتي شلپ افتادم كه كتفم ضربه خورد و يك جورايي انگار پيچ خورد!! كلي درد داشتم ولي سريع يكي ازنجات غريق ها اومد سمتم و دكتر رو هم خبر كرد شونمو با درد تكون دادم خودم و جا افتاد ولي درد بدي داشت . به اونها هم گفتم مشكلي نيست و رفتند ولي از عكس العمل سريشون خوشمون اومد . بعد از مدتي دردشم كم شد و تو استخرها شنا كرديم و در ضمن كلي عكس گرفتيم  .

درباره پارك آبي پاتايا كه اصلا قابل مقايسه با پاركهاي آبي دبي و حتي تركيه هم نيست نظرم اينه كه براي وقت گذروني براي يك نصف روز از صبح تا ظهر خوبه و اين كه خودتون بدون خريد تورش تشريف ببريد كه خيلي ارزون تر در مي ياد .

يك ساعتي اونجا بوديم و بعد از اين تاكسي هاي وانتي گرفتيم و برا نهار رفتيم به رستوران پرديس تو راه داخل شهر يك دفعه پسرعمه خودمو ديديم كه تو پاتايا رستوران داره و قرار بود فردا برم بهش سر بزنم . كه بیرون كنار رستورانش بود براش دست تكون داديم و اون هم ما رو ديد و شناخت و خنديد . خوبه آدم يك فاميلشو تو كشور غريب ببينه .

نهار رو تو رستوران پرديس خورديم و از دوستامون كه شب پروازشون بود خداحافظي كرديم  يا يك موتور رفتيم براي ديدن و خريد از فروشگاه LOTUC لوتوس يك جورايي خريدههامون رو گذاشته بوديم براي امروز .

كلا در دو طبقه بود كه از طبقه اولش كه خوشمون نيومد ولي طبقه بالا كه سرتاسر يك فروشگاه بزرگ بود مي شد خريد كرد همه چيز از پوشاك و كفش و خوردني و عروسك و... داشت و كيفيت جنس و قيمتها هم خوب بود . يك مقداري خريد كرديم و ريختيم تو كولمون . از اونجا امومديم بيرون و آدرس فروشگاه لوك دود رو سوال كرديم خيلي ها نمي دونستن با اين كه مي دونستيم تو نزديكي هم منطقست و از رو نقشه هم نشون مي داديم كه آخر سر با يك موتور رفتيم اونجا . يك فروشگاه بزرگ قديمي بود در يك طبقه كه همش صنايع دستي بود ما به قصد خريد يك تابلو چوبي كنده كاري شده بزرگ براي بالاي شومينمون اومديم اينجا . همه چيز داشت تابلوها چوبي خيلي بزرگ و واقعا قشنگ با قيمتهاي 25 الي 30 ميليون تومني يا بيشتر .

خيلي با ظرافت تمام چوبها رو به شكل درخت و ميمون و فيل و..... تراشيده بودن

مبلمان كامل كار دست و خيلي بي نظير . و هر چي از صنايع دستي كه فكرشو كنيد . من و همسري از يك  تابو كه شبيه سيمرغ بود و كامل با دست كنده كاري شده بود و اندازش هم همون چيزي بود كه مدنظرمون بود خوشمون اومد  و 3100 بت خريدمش . به غير اون يك گلدون چوبي كنده كاري خيلي قشنگ كه چوبش هم بوي خيلي خوبي مي داد چند تا ظرف چوبي زيبا و يك تابلو كه برش يك تنه درخت بودو داخلش 3 تا فيل رو در آورده بودند و اندازش يك متري ميشد رو خريدم .

خيلي چيزهاي قشنگ ديگه هم بود كه دستامون جا نداشت همون جا هم گفتم اينا رو چطوري با خودمون ببريم تو چمدونها هم كه جا نمي شد . خلاصه خريدمون رو كرديم و من راضي از تابلو سيمرغي كه گرفتم (البته اختلاف نظر داريم كه اين طاوسه يا سيمرغ ) اونجا هم برامون بسته بنديش كردن .

من جاي ديگه براي صنايع دستي نرفتم كه بتونم قيمتها رو مقايسه كنم و چون بهم براي خريد اينجا رو پيشنهاد دادن ولي در كل اينجا تنوع جنس خيلي زياد بود و قيمها هم مناسب بود .

يك تاكسي گرفتيم و رفتيم هتل مسير هم طولاني بود ساعت 6.5 بعد از ظهر بود وسايلو گذاشتيم تو اتاق و دوباره اومديم بيرون با يك موتور رفتيم  مركز خريد  اوت لت Outlet و لوتوسLotus كه بهم وصل بودن و اونور شهر پاتايا بود كه ما تا حالا نرفته بوديم. وقتي رسيدم اول فروشگاه لوتوس رفتيم كه مثل هموني بود كه ظهر رفتيم و باز يك مقدار خريد كرديم بعد اومديم اوت لت كه چند جا كه قيمت كرديم خيلي جنساس گرون بود و ارزش خريدن هم نداشت و ما ديگه بي خيال كشتن توش شديم خيلي هم بزرگ نبود  .

دوباره برگشتيم لوتوس كه براي خريد از چند تا مركز خريدي كه تا حالا رفتيم به غير از Bo Bae Tower بهتر بود و مي شد جنسهاي شيك رو به قيمت خريد بعد خريد رفتيم بستي خيلي خوشمزه ايي خورديم و برگشتيم هتل .

 داخل هتل يك گشتي زديم و وسايل هامون رو جمع كرديم و ساك رو بستيم كه برا فردا آماده رفتن باشيم .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 16:29  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تايلند (روز ششم ) پاتايا

 

چهار شنبه صبح صبحانه رو تو فضاي زيباي محوطه بيروني هتل خورديم و لذت برديم . وسايلهامون رو جمع كرديم و براي ساعت 9 از جلو هتل با يك تاكسي به مقصد  جزيره  Koh Larn (مرجان) حركت كرديم .

تورها معمولا براي اين تور نفری چيزي حدود 40 دلاريا بيشتر مي گيرند كه شامل هزينه رفت و برگشت و نهار مي باشد. اكيدا پيشنهاد مي كنم خودتون بدون خريد تور اين جزيره رو تشريف ببريد مثل ما  (با هزينه خيلي كمتر و لذت بيشتر)

یا يك ون كه متعلق به هتل بود و مي خواست بره بيرون گفتيم مي خوايم بريد جزيره كوهلن گفت سوار شين و با 100 بت ما رو برد دقيقا اسكله جلو كشتي تندرو پيادمون كرد بنده خدا رفت برامون بليط رفت و برگشت هم خريد نفري 150بت !! به همين سادگي رفتيم سوار كشتي شديم و با كلي توريست كه هيچ كدوم ايراني نبودند رفتيم سمت جزيره .

نكته بليط و يك كاغذ رنگي كه بهتون مي دن رو نگه داريد براي برگشت ازتون مي خوان و سه ساعت مختلف براي برگشت هست مي تونيد هر كدوم رو بخواين انتخاب كنيد ما ساعت 4 برگشتيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 17:38  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تايلند (روز پنجم ) پاتايا

سفرنامه تايلند (روز پنجم ) پاتايا

 صبح ساعت 7.30 از خواب بلند شديم وسايلهامون رو ديشب جمع كرده بوديم . حاضر شديم و رفتيم لابي هتل اتاق رو تسويه كرديم . و رفتيم براي صبحونه آخرين صبحانه تو بانكوك را با خيال راحت و در رستوران هتل آسيا كه هتل خوبي بود و ازش راضي بوديم خورديم و ساعت 9 اتوبوس اومد دنبالمون و رفتيم به سمت پاتايا . راه قشنگ بود و شبيه جاده شمال  . در مسير پاتايا ابتدا رفتيم پارك كروكديل ها يا پارك سنگهاي با قدمت چند ميليون ساله كه الحق خيلي پارك زيبا و قشنگي بود و جون مي داد براي عكاسي . ما هم تو پارك گشتيم و تا دلتون بخواد عكس گرفتيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:15  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تایلند (روز چهارم)

 

امروز روز آخري بود كه تو بانكوك بوديم . برنامه ما اين بود كه بريم باغ وحش قديمي بانكوك به نام ديوزيت  dusit zoo در ضمن به خاطر اين كه سفري ورد تمام وقت ما رو در طول روز مي گرفت اونجا رو بي خيال شديم و به همين ديوزيت بسنده كرديم بعد ازصرف صبحانه از جلو هتل تاكسي گرفتيم و از رو نقشه محل باغ وحش رو نشون داديم و ما رو تاکسی برد به اونجا نزديك هم بود و سريع رسيديم .

روبرو باغ وحش يك ساختمون بزرگ و زيبا بود كه به سبك معماري ساختمانهاي ديدني كشورهاي اروپايي ساخته شده بود . محوطه باغ وحش هم از بيرون به صورت يك پارك خيلي بزرگ و سرسبز با يك درياچه زيبا بود . از ساختمون جلو ورودي بليط گرفتيم كه نفري اشتباه نكنم 100 بت بود و يك نقشه هم برداشتيم و شروع كرديم به بازديدمون اول رفتيم باغ پرندگان كه كلي انواع پرنده هاي زيبا توش بود پارك هم خلوت خلوت بود و هوا خيلي عالي .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:4  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تایلند (روز سوم)

 

امروز يك شنبه بود و طبق برنامه قرار بر اين بود كه برويم بازار آخر هفته چاتوچاك Chatuchak بعد از صرف صبحانه به اتفاق دوستامون الهه و حميد از داخل خود هتل مستقيم رفتيم ايستگاه BTS و سوار اون شديم مثل مترو بود با اين تفاوت كه رو پلهاي هوايي كه ساخته بودند مي رفت . آخرين ايستگاه كه همون ايستگاه موچیت mo chit  هست پياده شديم و از پل پايين اومديم و يكم جلوتر بازار چاتوچاك بود دور و بر پر بود از دست فروشها و چرخ هاي كه روش غذا مي پختند و صندلي گذاشته بودند و مردم در حال خوردن بودن براي ديدن جالب بود . خوردن يك سبد بزرگ پر از انواع  سبزي و غذاهاي مختص خودشون كه ما هيچ ميلي به خوردنشون نداشتيم!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 16:29  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تايلند (روز دوم)

 

صبح ساعت 8 از خواب بلند شديم قرار بود براي ساعت 9.5 بيان دنبالمون بريم دريم ورلد. رفتيم لابي براي صرف صبحانه كه براي هر روز اقامتون يك كپن به هر نفر داده بودند در قسمت ورودي يك خانم تايلندي با لباس محلي ايستاده بود كه با خوش آمد گويي و گرفتن كپنها ما رو به داخل راهنمايي كرد . صبحانه همه چيز بود ولي چيزهايي كه من تونستم بخورم همون آب ميوه تخم مرغ و سيب زميني سرخ شده و ميوه بود در كنارش چند غذاي ديگه هم برداشتم كه خوشم نيومد . صبحانه رو خورديم و ساعت 9.5 اومدند دنبالمون با يك ون كه از هتل ما يك خانواده چهار نفري بودند همراه يك زن و شوهر  تو ون هم از هتلهاي ديگه دو تا خانواده بودند . نشستيم و با يك راهنما تايلندي عازم دريم ورلد شديم. راه طولاني بود و حدودا يك ساعتي تو راه بوديم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 9:13  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تایلند (روز اول) 8/11/89

تور گردان ما در تايلند شركت هما تور بود كه يك دختر خانم تايي دنبالمون اومده بود و ما رو به اتفاق بقيه مسافراش به پايين راهنمايي كرد .در پايين يك پسر ايراني به اسم اقا پروين هم منتظرمون بود ما منتظر نشستيم تا همه گروه جمع شوند من نقشه بانكوك تو فرودگاه به چشمم نخورد و وقتي پرسيدم گفتند تو هتل هست ولي چند تا دست چند نفر ديدم . راهي بيرون شديم و اتوبوس منتظر ما بود اولين منظره جالب در بيرون تعداد زياد تاكسي هاي رنگارنگ بود كه به صف ايستاده بودند . رفتيم سوار اتوبوس شديم و بعد نيم ساعت حركت كرد . آقا پروين توضيحي هاتي راجع به گروه هما . شهر بانكوك خريد تورها و.... داد كه بد نبود و به درد مي خورد سپس سيم كارت ها و 4 عدد كوپن رستوران پرديس براي هر نفر و كاتالوگ تورها با قيمت هاش رو هم بهمون دادن . مسافرين رو تو 2 سه تا هتل پياده كرد و ما رو برد به هتل آسيا بانكوك تو راه از كنار MBK  رد شديم و وقتي به هتل رسيديم فهميدم چقدر نزديكه و يك ديد كلي از منطقه هتل دستم اومد . مسافريني كه با ما تو هتل آسيا پياده شدند 2 تا خانواده بودند و چهار تا آقا كه به اختلاف سني هاي مختلف 80- 55- 40- 32- جالب بود برام ولي بعدا كه با دو تا شون رفيق شدم آقا 55 ساله و 40ساله که بزرگه مدیرعامل یک شرکت معتبر بود و اون یکی معاونش  ديديم چه باحال بودن  ... وارد لابي هتل شديم و ليدرمون تو هتل آقاي افسري بود تو كافي شاب برگه هاموم رو پر كرديم و كارت اتاقها رو بهمون داد. در ضمن وارد هتل كه شدم لابي خيلي بزرگ و قشنگي داشت و دو تا مون خوشمون اومد تا اينجا از هتل .

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 18:25  توسط یک دوست  | 

سفرنامه تایلند (روز حرکت) 7/11/89

تصمیم مون برای سفر خیلی اتفاقی و بدون برنامه ریزی قبلی گرفته شد. این جوری شد که شب جایی دعوت بودیم صحبت مسافرت پیش اومد به همسرم گفتم می تونی مرخصی بگیری بریم مسافرت گفت فردا صحبت می کنم اینم بگم که بخاطر کارش خیلی سخت بهش مرخصی می دن ولی چون دو روز تعطیل بود گفتیم یک سنگی تو تاریکی بزنیم که البته به هدف خورد و مرخصیش رو گرفت . حالا تا روزی که می خواستیم بریم ۱۰ روز بیشتر وقت نداشتیم از فردا کارم شد زنگ زدن به این آژانس و اون آژانس و تحقیق . به یکی از دوستام همون روز گفتم که می ایی با ما اون هم گفت آره و شب می یایم خونتون و برنامه ریزی می کنیم . شب که اومدن دیدیم زن و شوهر جا زدن و بهونه آوردن که نم ییایم . ما هم یکیم دو دل شدیم به چند نفر دیگه هم از دوستامون گفتیم اونا هم نخواستن بیاین البته حق دادیم چون خودمون سریع آماده رفتم شدیم و تاریخ رو مشخص کردیم شاید بقیه بخوان برنامه ریزی کنن که البته به نظر خودم اینجوری خوبه یک دفعه تصمیم بگیری و بسم الله ..  با نیومدن دوستامون دیگه حدود ۹۵٪ از رفتنمون پشیمون شدیم و گفتیم برای اردیبهشت برنامه بریزیم . ولی خودم دلم راضی نمی شد و گفتم حالا که مرخصی هامون جور شده باید برم و دقیقه نود به آژانسی که از قبل مد نظرم بود زنگ زدم و پاسامون رو همون روز براش فرستادم .البته اول خواستم برم هند ولی باز عوض کردم و تایلند رو انتخاب کردم هوا تو هند سرد بود این موقع .

وقتی همه چیز ردیف شد خیالم راحت شد و از فردا شروع کردم به جمع آوری اطلاعات . سه روز مونده به پرواز ویزاهامون هم در اومد و دیگه از اون بابت هم مشکلی نبود و می دونستیم که دیگه می ریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 18:35  توسط یک دوست  |