بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

اوکراین

از خیلی وقت پیش وسوسه سفر به اوکراین رو داشتم ، تا این این که تابستون امسال 93 به قولی ویر به اوکراین سفر کردن ول کنم نبود و عزمم رو جزم کردم حتما برنامه ایی برای سفر به پایتخت اونجا شهر زیبای کیف داشته باشم ، بگذریم از جنگ و ناامنی های که یکسره اخبار نشون می داد و همراهی دوستانی که قول همسفر شدن رو دادن ولی دقیقه نود جا زدن ، ولی من منصرف نشدم بدلیل تحقیقی که داشتم و دوستی صمیمی که تو اوکراین دارم و به من از امنیت شهر کیف اطمینان داده بود ، کل مدارک لازم رو به آژانس ارسال کردم و دوشنبه 24 شهریور به همراه همسرم و گل دخترم رفتیم سفارت اوکراین تو خیابون ونک برای مصاحبه حضوری حالا منتظریم تا 8-9 مهر تا جوابش بیاد بعد اگه خدا بخواد به یکی از بهترین جاهایی که دوست داشتم برم سفر می کنم و توضیحات کامل می مونه بعد اومدن ویزا اگه بدن!! به قول خانم بور اوکراینی که ازمون مصاحبه کرد وقتی جلو در سفارت اومده بود هوا خوری وقتی ازش پرسیدم بهمون ویزا می دی با لبخندی گفت ممکنه .....!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 15:11  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مکه مکرمه

مدينه عزيزم خداحافظ ، آخرين روزي كه تو مدينه بودم زيارتش فرق می کرد با روزهای قبل ...خيلي دعا كردم دوباره به زودي خداوند اين حس خوب رو نصيبم كنه ...... لباسهاي احرام رو بعد نهار پوشيديم و همگي كاروان سفيد و زيبا تو لابي جمع شدن به همراه مادرم سريع براي گرفتن عكس با لباس احرام در كنار گنبد خضرا خودمون رو رسونديم به حرم..... خوشحالم دوباره خودم رو تو لباس سفيد احرام مي بينم ، اتوبوس ها راهي مسجد شجره شدن فاصله كمي هست تا مسجد شجره از اتوبوس پياده شديم و وارد مسجد شديم همگي ،‌ دوباره من و اين مسجد زيبا و آسماني ....

گروه گروه زائرين سفيد پوش عجب صحنه هاي زيبايي ، در محوطه رو باز وسط مسجد به روي سنگها نماز احرام مي خوانيم اين سري وسواس قبلي رو نداشتم و با آرامش اعمال رو انجام مي دادم ، بعد نماز وارد خود مسجد شديم و در گوشه ايي همگي ذكر زيبا لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک رو بلند چندين بار تكرار كرديم و اين گونه آماده شديم براي لبيك به دعوت پروردگار .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:4  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مدینه منوره

يا لطيف

شب قبل از پرواز راهي مشهد مقدس شديم براي زيارت امام رضا (ع) . چه شبي بود خدا رو شكر و سپاس كه دوباره منو دعوت كرده بود راهي خونش بشم و خدا رو شكر مي كنم كه همسفرم مادر عزيزم بود ، تو اين سفر همسر و دختر عزيزم با من همراه نبودند اميدوارم روزي قسمت بشه باهاشون دوباره مشرف بشم .....

 اومدم پيش امام رضا كه سلامش رو به پيامبر خدا و پدرانش امامان بقيع و مادرش حضرت زهرا برسونم .....................

يا ضامن آهو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 18:34  توسط یک دوست  | 

سفرنامه عشق ( عمره مفرده)

يا لطيف

نعمت دادی، احسان کردی، زیبایی بخشی دی، فضیلت دادی، روزی عنایت کردی، توفیق دادی، پناه دادی، حمایتم کردی و از گناهانم پرده پوشی کردی.

 خدای من

اگر آنچه تو از من می دانی، دیگران نیز می دانستند، هرگز به روی من نگاه نمی کردند و طردم می نمودند،ولی تو همواره پرده پوشی کردی.

اما، من:

بد کردم، غفلت ورزیدم، پیمان شکنی کردم، وعده های عمل نکرده داشتم و گناهها نمودم. ولی:خدایا، من توبه کردم و به درگاهت برگشته ام. می دانم که با آغوش باز از من استقبال می کنی. چون هر چه باشد، تو خدای منی و معبود من !        

 ( بخشی از مناجات امام حسین ( ع ) در کنار کوه عرفه)

 شكر خداي من كه دوباره و به اميد او راهي مسجد الحرام و مسجد النبي خواهم شد ،

 پنج شنبه 08/03/93 عازم سفر حج هستم و  نائب الزیاره از طرف تمامي دوستان عزيزم خواهم بود .

ارادتمند بهرام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 18:28  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی روز دوم

بعد از يك استراحت عالي و راحت از خواب بيدار شديم امروز كلي برنامه داريم ساعت 8 برا خوردن صبحانه رفتيم رستوران هتل ، صبحانه هتل كنكورد متنوع و مفصل بود . ولي غذاهاي گرمش فكر نكنم با زائقه هر كسي سازگار باشه ، البته به هيچ وجه گرسنه نمي مونيد با انواع شيريني جات خوشمزه و ميوه هاي تازه آجيل و انواع املت و تخم مرغ و....... مي تونيد سير كنيد خودتون رو  و از صبحانتون لذت ببرید و خوراکیهای با مزه های جدید رو هم تست کنید..، من خودم از تنوع صبحانش لذت بردم .

 

امروز تور شهري رو ساعت 9 برامون با نهار در نظر داشتن كه ما بي خيالش شديم و با توجه به وقت كم و چون فردا احتمالا از صيح تا عصر تو پارك آبي مشغول خواهيم بود عملا امروز رو در اختيار خودمون داشتيم و بايد كمال استفاده رو مي برديم از وقتمون . مقصد اولمون ديدن پايتخت سياسي مالزي پوتراجايا بود.

 از هتل خارج شديم تصميم بر اين بود كه با منوريل و مترو بريم ، كه به خواست بقيه دوستان بي خيال اون شديم و جلو خيابون منتظر ون مونديم ، يك ون آبي رنگ قبول كرد ما رو ببره و تاكسي متر بزنه 6 تا آدم بزرگ و سه تا بچه با دو تا كالسكه سوار ون شديم و البته جا شديم و حركت به سمت اولين مقصد تور گردشگريمون .

 خيابونهاي تميز شهر سرسبز هواي عالي از مشخصاتي بود كه مي ديديم  راننده هندي بود و برامون به درخواست ما آهنگ هندي گذاشت و كلي تو راه خوش گذشت بهمون حدودا 20 دقيقه ايي تو راه بوديم تا رسيديم پوتراجايا Putrajaya . تاكسي جلو خيابون منتهي به كاخ نخست وزيري نگه داشت . حدود 80 رينگت هزينه تاكسي شد با تاكسي متر . من تو اين سفر يك جورايي راهنماي دوستان بودم ، وقتي براشون گفتم اينجا مثلا يك رودخانه مصنوعي داره و چند تا پل شبيه سازي شده معروف و... اولش دودل بودن بيان ولي وقتي وارد اونجا شديم شهري بسيار زيبا تميز و پيشرفته رو شاهد بوديم . و راضی که اومدیم برای دیدن اینجا ...

 خيلي خوشمون اومد و به سمت كاخ و مسجد صورتي راه افتاديم.

 

 چيز جالب برامون اين بود كه گروه گروه مردم مالزيايي هر چند نفر با يك مدل لباس محلي رنگي و تميز رو مي ديدم  و دست بيشترشون بطري هاي آب و بسته هاي شيريني بود كه وقتي دوستم از يكيشون براي بچه تقاضاي آب كرد با خوش رويي چندين بطري آب رو به ما داد ،‌كلي عكس گرفتيم كاخ زيبايي بود و مسجدي قشنگ . فهميديم اون روز به مناسبت تولد پيامبر(ص) اونجا مراسم جشن ميلاد پيامبر عزيزمونه كه تو مسجد صورتي برگزار مي شد . خيلي شلوغ بود ، تو محوطه بيرون هم پر از كارتونهاي آب بود كه هر چقدر مي خواستيم مي تونستيم بر داريم . به سمت ورودي مسجد رفتيم چقدر آيين زيبايي داشتن مسلمونها با لباسهاي رنگارنگ و نو اومده بودن تولد پيامبرشونو جشن بگيرن با توجه به وجود نيروهاي زياد پليس و ماشين هاي مخصوص تشريفات مشخص بود از دولتمرداشون هم اونجا بودن . من رفتن داخل مسجد رو ديديم تو مسجد خانمها یک طرف آقایون یک طرف نشسته بودن و به مراسم گوش می کردند بیرون هم تو محوطه مسجا کلی صندلی زیر چادر گذاشته بودند و با پنکه های بزرگی که آب رو هم بصورت پودری پخش می کرد خنک نگه داشته بودند . وقتي برگشتم ديدم بقيه گروه با يك روپوش قرمز رنگ كه مخصوص توريست ها بود داخل شدن خيلي هم قيافه هاشون خنده دار شده بود .

آدرس دستشويي رو پرسيدم تو زيرزمين سمت ورودي مسجد بود ، وقتي پايين رفتم ديدم همه كفشاشون رو در ميارن و وارد مي شن منم در آوردم و تو جاكفشي گذاشتم اول وردي همه پاهاشونو مي شستن من دمپايي نديديم اولش چندشم شده بود نه اينكه كثيف باشه خيلي تميز بود و لي خوب برا من سخت بود وقتي اومدم بيرون ديدم دمپايي هست و كلي پاهامو شستم و دوباره بيرون اومدم و كفش پوشيدم ، اينم يك مدلشه ديگه...

از مسجد اومديم بيرون و آدرس ايستگاه قايق سواري رو پرسيديم كه گفتن بايد مي رفتيم پايين سمت رودخونه از همون كنار مسجد مي شد رفت . كلي غذا خوري اون پايين بود و ما چون صبحانه زياد خورده بوديم ديدن غذا خوردن اونها برامون خوشايند نبود با انواع خوراكيهاي خاصشون.... تو اون موقع روز يا شايد هم به خاطر تعطيلي عيد گفتن قايق نيست البته چون ظهر بود و هوا هم گرم زياد ميلي به قايق سواري هم نبود از زير پل خاجو هم عبور كرديم و چند تا عكس قشنگ از رودخونه و مناظر اطرافش گرفتيم . ولي پل خاجو همچين خاجو هم نبود ....

شهر خیلی تمیز و شیک شاخته شده بود

 از كلي پله اومديم بالا و رفتيم سر همون جايي كه از تاكسي پياده شديم ولي دريغ از يك تاكسي يا اتوبوس كلي منتظر شديم تا اونور خيابون يك ايستگاه اتوبوس ديديم

و رفتيم از متصديش سوال كرديم كه گفت اتوبوسي از اينجا نميره  به کوالا لامپور  من گفتم مي خوايم بريم ايستگاه مترو و از اونجا بريم كوالا و با يك دختر خانوم محجبه كه اونجا منتظر اتوبوس بود بندگان خدا كلي با موبايلشون تماس گرفتن تا دو تا تاكسي برامون اومد اونجا و ما سوار شديم رفتيم سمت ايستگاه مترو پوتراجايا-

شايد دليل دوستانم برا اينكه صبح نخواستن از منوريل و مترو استفاده كنيم احتمالاسخت بودن اين كار و يا وارد نبودن به استفاده از سيستم هاي حمل نقل تو يك كشور ديگه بود و من هم هيچ اصراي صبح نكردم كه حتما با مترو بريم با اينكه از قبل كليه مسيرهاشو مي دونستم و مي دونستم كار راحتيه ، برا اينكه تو سفر بايد به نظر جمع احترام گذاشت تا سفري آروم و شادي رو داشته باشيم همگي . تو ايستگاه خيلي راحت مسيرمون رو كه همون ايستگاه مركزي KL Sentra بود مشخص كرديم و با پرداخت نفري اگه اشتباه نكنم 2الي 4 رينگت وارد ايستگاه شديم . با معطلي خيلي كم قطار اومد و سوار شديم و پاتراجايا رو به سمت كوالا ترك كرديم . پوتراجايا Putrajaya پايتخت سياسي و شهر الكترونيك مالزي شهري زيبا بود كه ارزش رفتن و ديدن داشت و خيلي راحت خودتون مي تونيد بريد و با هزينه كم از اونجا بازديد كنيد و براي رفتن به اونجا از كوالا از ایستگاه مرکزی قطار KL Centeral خط قطار فرودگاه یا همان KLIA را سوار شوید و یک ایستگاه مانده به فرودگاه ( ایستگاه potra Jaya ) پیاده شوید به همين راحتي ...

قطار سريع و راحت ما رو رسوند به كوالا وارد ايستگاه مركزي شديم . چه ايستگاه شلوغي بود جالب بود چند نفر شيشه هاي كوچيك عطر رو رايگان هديه مي دادن كه بعد كه پرسيديم به مناسبت روز ميلاد پيامبر اين كار رو مي كردن ، كار قشنگي بود . مقصد بعديمون بازيد از غار میمونها - Batu Caves بود ، این مکان از اماکن مقدس هندو هاست با پله های بسیار و منظره زیبا با یک مجسمه بزرگ از الهه ای هندو و چند معبد کوچک تشكيل شده و عنوان  محل مهمی  برای  عبادت، پرستش  و تجمع هندوها  است. از ايستگام KL Centeralتا معبد - Batu Caves با مترو نفري 1 رينگت بليطش بود كه خيلي سريع و آسون رسيديم به اونجا از مترو كه پياده شديم از ايستگاه اومديم پايين و به سمت معبد راه افتاديم ، چيزي كه بسيار جلب توجه مي گرد حضور اقشار مختلف هندي ها بود با شكل و شمايل عجيب و غريب و كاسه هاي شيري كه روي سر خانم هايشان بود و موهاي رنگ زرد شده و پاهاي برهنه .. و تعداد زياد توريست هاي خارجي . چه روز خوبي اينجا بوديم امروز يكي از روزهاي جشن و عبادت هندي ها بود و به همين خاطر در اينجا تجمع داشتن من هندوستان نرفتم ولي محيط ، زبان ، اهنگ ها و انواع خوراكيها و شيريني ها همين طور كثيفي محيط اطراف واقعا ما رو به ياد هند انداخت و انگار تو هندوستان بوديم ،

 يكي از دوستان گفته بود اگه مالزي بري انگار سه تا كشور رفتي مالزي- چين و هندوستان انجا حرفشو درك مي كردم كه از لحاظ فرهنگ مردمي در واقع همين طور بود ، ولي مسلما دو تا كشور ديگه ديدني هاي خاص خودشون رو دارن هرچند بعد از سفر همگي به اين نتيجه رسيديم كه ديگه با توجه به طول پرواز زياد و شبيه بودن فرهنگ ها و قيافه ها ديگر كشورهاي آسياي شرقي رو فعلا فاكتور بگيريم برا سفر .....

تو اونجا مغازه هاي زيادي با انواع تزئينات هندي ، مجسمه ، شيريني هاي مخصوص هندي رنگ و وارنگ ،

 غذاهاي مختلف با بوي تند ادويه و.... بود كه من لذت مي بردم از ديديش ، يك چيزي رو هم تو روغن سرخ مي كردن كه وقتي تست كردم انگار يك گلوله ادويه سرخ شده خوردم كه خوشم نيومد ولي خيلي اونجا طرفدار داشت . قسمتي رو مثل سن درست كرده بودن و صندلي گذاشته بودن و گروهي هندي داشتن آهنگ اجرا مي كردن با صداهاي نخراشيده...

جلو در ورودي دو تا معبد بود كه مجسمه ميمون بزرگي اونجا بود عكس گرفتيم و يه سمت  معبد اصلي و پله هاي معروفش كه حدود 272 پله است رسيديم مجسمه طلايي بلند و زيبايي بود .

همسرم و دختر عزيزم پايين موندن و ما پله ها رو به سمت غار بالا رفتيم اين خانم هاي هندي با اون ظرف هاي شير بالا سرشون به چه مشقتي مي يومدن بالا . وارد غار شديم گوشه به گوشه غار مجسمه هاي از صورت انسان و حيوان با تن انسان بود كه هندي ها زانو مي زدن و اونا رو عبادت مي كردن ! ،

  سقف غار خيلي بلند بود .

 اعمال و عبادت هندي ها خيلي برامون جالب بود مثلا يك گوشه از غار يك حفره اي بود كه چراغي توش روشن بود و دودي ازش بيرون مي يومد ، هندي ها با ظرف هاي شير با لا سرشون تو صف ايستاده بودن و يكي يكي اونجا مي رفتن يك مردي بچه هاي كوچيكشون رو مي گرفت و روي اون بخار يا دود نگه مي داشت و بهشون پس مي داد و ظرف هاي شير رو اونجا خالي مي كرد – من جايي ايستاده بودم كه زير پام يك جوي مانندي بود و وقتي شيرهاي رو مي ريختن از تو جوي در مي يومد و مي رفت !!

همون جایی که در داره محل ریختن شیر و تبرک دادن بچه هاست

 صدا هاي عجيبي با اون سر و وضع عجيبشون در مياوردن و كلا بساطي داشتن............!!!

از غار اومديم بيرون و در كنار مجسمه طلايي بزرگ كلي عكس گرفتيم و نارگيل و بستني خورديم و برگشتيم سمت مترو . با پرداخت همون 1 رينگ براي هر نفر دوباره برگشتيم سمت ايستگاه KL Centera .

چون ما كلا خوش بوديم و اصلا با وجود سه تا بچه كوچيك احساس خستگي نمي كرديم تصميم گرفتيم از اونجا بريم مركز خريد تايمز اسكوئر  كه اينجا رو هم ببينيم قصد من بيشتر رفتن به شهربازي اونجا بود كه تعريفشو شنيده بودم و همين طور خريد .

به ايستگاه مركزي رسيديم و خط منوريل رو سوال كرديم يك بار مسير رو اشتياه رفتيم و دوباره برگشتيم سر جاي اولمون . توضيح اينكه براي سوار شدن به منوريل بايد از پله برقي پايين بريد و به سمت خيابون اصلي بريد و حدود 400- 500 متر ايستگاه منوريل با ايستگاه KL  فاصله داره . بايد سوال كنيد تا راه رو درست بريد . تو ايستگاه منوريل ژتون هاي پلاستيكي دايره شكل گرفتيم . قيمتش بستگي به ايستگاهي داره كه پياده مي شيد ولي خيلي بصرفه است ۱تا۲ رینگت. از اون بهتر تجربه سوار شدن تو منوريله كه با سرعت زياد و اینکه  خطش از بالاي خيابون ها كشيده شده و منظره هاي جالبي رو تو اون موقع عصر ما ديديم .

تو ايستگاهIMBI پياده شديم . از ايستگاه كه خارج مي شيد دقيقا ورودي times square تو خود همين ايستگاهست . وارد اونجا شديم مركز خريدي بسيار بزرگ بود .

تزئینات بخاطر سال نو چینی

 اول رفتيم سراغ رستوران براي غذا خوردن ، يك قسمتي همش رستوران بود . جالب بود تو چند تاش كه رو ميزهاش خودش باربيكيو داشت براي كباب كردن وقتي خواستيم بريم نذاشتن و گفتن حلال نيست . خلاصه رفتيم كنتاكي و ساندويچ خورديم و يكم استراحت ، صداي ترن هوايي شم بدرجور منو وسوسه كرد تا زودتر برم اونجا ، با آسانسور رفتيم طبقه آخر و از اون بالا مي شد تو شهربازيشو تماشا كرد . بغير از خودم و با اصرارم رضا كه تا حالا هم تجربه هيجان رو نداشت هيچ كس حاضر به اومدن با من نبود . پس تصميم گرفتيم بقيه برن خريد ما دو هم بريم تو شهربازيش . شهربازيش مي گن بزرگترين شهربازي سرپوشيده مالزيه كه به دنیای کیهان Cosmo's World معروف   هست .

دو نفري رفتيم سمت ورودي شهر بازي نفري 43 رينگت بليطش بود كه دستبندي به دستمون بست و مي تونستيم كليه بازي ها رو انجام بديدم به هر چقدر که دوست داشتیم می شد استفاده کرد . اول براي اينكه ترس رفيقم بريزه از اختاپوس شروع كرديم كه براي من خيلي مسخره بود ولي دوستم بقول معروف .... شده بود !!! رفتيم سراغ بازي هاي ديگه  كالا حال كرديم 1.5 ساعتي كه اونجا بوديم و بهمون خوش گذشت البته بخاطر همراهامون زود خارج شدیم ولی بازم خوب بود . بازي هاش هيجان داشت پيشنهاد مي كنم اگه اهل اينجور تفريحات هستيد اينجا بريد و اول از ترن هواییش شروع کنید ......

ترن باحالش البته خیلی سریع و زود تموم می شه

برگشتیم تو مرکز خریدش  تو طبقاتش خودم گشتي زدم به نظرم براي خريد مناسب نبود . گرون و واقعا جنسي كه ارزش خريد و به قولي چشم رو بگيره و حالا بابتش پول زيادي هم بدي ولي تك و خاص باشه پيدا نكردم . خودم شخصا نظرم اينه اولا حيف وقت كه تو بازارها بگذره در ثاني  برا خريد از خارج ايران بايد جنسي خريداري كنيم كه مشابش يا تو بازارهاي ايران نديديم يا واقعا قيمتش خيلي ارزون تر باشه .  در غير اينصورت چه كاريه تو خود ايران با قيمت پايين تر مي خريم .

 گروه سر جمع شديم و دوباره رفتيم تو ايستگاه منوريل و سوار شديم و  در ایستگاه مونوریل بوکیت ناناس (Bukit Nanas) نزديك هتل كنكورد پياده شديم . استفاده ار منوريل و كلا سيستم حمل و نقل عمومي تو كوالالامپور خيلي راحت و بصرفه بود به طوري كه دوستان من كه اولش موافق اين كار نبودند و ترجيح مي دادن تاكسي استفاده كنيم نظرشون عوض شد و كلي طرفدارش شدن.

بعد از يك روز پربار شب ساعت 10 برگشتيم هتل ولي فكر نكنيد براي امروز ديگه كافي بود بلكه فقط براي يك استراحت 1 ساعته و عوض كردن لباسهامون اومديم هتل . از همون قسمت رزوشن با رستوران شيشا لانج تماس گرفتيم و يك ميز براي 9 نفر رزرو كرديم . تعريف رستوران شيشا لانچ رو قبلا زياد شنيده بوديم و يكي از همسفرهاي عزیز اصفهاني مون كه پسرشون تو مالزي تحصيل مي كرد حتما تاكيد داشت براي يك شب اينجا بريم ما هم بعد از يك استراحت 1 ساعته ساعت 11 دو تا تاكسي هتل برامون گرفت و رفتين اين رستوران براي شام و موسيقي زندش . هر تاكسي فكر كنم 16 يا 20 رينگت ازمون گرفت و جلو رستوران پياده شديم . خيابونش به نظرم جزء مناطق خوب شهر محسوب مي شد . كلي بار و كلاب و رستوران هم اونجا بود . رستوران شيشا لانچ تو طبقه دوم بود و مي شد هم تو تراس بشينيم هم تو داخل خود رستوران . رستوراني ايراني با موسيقي زنده و مناسب خانواده . تقريبا كل رستوران پر بود ولي برا ما ميز رزرو شده بود منو غذا رو آوردن من سبزي پلو با ماهي سفارش دادم بقيه هم كباب و ...كه ماهيش خوشمزه بود كلا غذاش خوب بود . آقا پسري هم اونجا مي خوند همراه با دجي كه آهنگ هاي شادي رو اجرا مي كرد و هر كي مايل بود مي تونست برقصه و شاد باشه ، ما قليوني هم سفارش داديم كه خيلي عالي بود حرف نداشت ، انواع نوشيدني هم قابل سفارش بود ولي بنظرم همون تو هتل صرف كنيد بعد بياين اينجا چون گرونه، هزینه شام و قلیون و میز اون شب برامون ۲۲۰ رینگت شد

تا ساعت 2 اونجا بوديم و خوش گذشت بهمون . اگه اهل صرف شام در رستوران و محيطي گرم خانوادگي همراه با رقص و شادی هستيد اينجا رو امتحان كنيد خوش مي گذره بهتون .

از همون جا تاكسي گرفتيم و رفتيم هتل ، روز خيلي خوب و پرباري بود

پوتراجايا جاي زيبا و ديدني بود ، غار باتوكيو جالب بود و كلي فرهنگ هندي ها رو تو اون روز خاص شاهد بوديم ، شهربازي تايمز اسكوئر بمن خوش گذشت ولي اول از ترسناك ترين بازيش يعني ترن شروع كنيد بعد بريد بترتيب بقيه بازی ها رو امتحان کنید كه هيجانش بيشتر باشه براتون ، رستوران شيشا لانچ هم دوست داشتم ، منوريل و مترو رو هم استفاده كنيد تجربه خوبيه و در هزينه هاتون صرفه جويي مي شه

برنامه فردامون شهر آبی سان وی لاگون - Sunway Lagoon  بود پس با من باشيد تا ادامه سفر.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 13:44  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی روز اول

پروازمون ساعت 21.40 دقيقه از فرودگاه امام بود . بنابراين ساعت 7با سواري شخصي سمت تهران راه افتاديم . دوستم و بچه هاش با پرواز روز قبلش عازم تهران شده بودند. هوا خيلي خوب بود و برعكس چيزي كه فكر مي كرديم خبري از برف و بارون نبود . به سلامتي ساعت 2 تهران بوديم و بعد از يك استراحت كوتاه با توجه به اينكه خواهرم و پسرش روز قبل از فرودگاه امام بسمت لندن پرواز داشتن و مي گفت فرودگاه بقدري شلوغ بود كه اگه 10 دقيقه ديرتر رسيده بودند حتما از پرواز جا مي موندن و اصرارش كه زودتر برين ما هم ساعت 17.30 راهي فرودگاه امام شديم تو ماشين تا فرودگاه 9 نفر كوچيك و بزرگ نشسته بوديم !! كلي هم خنديديم تا فرودگاه ، بعد از پارك ماشين تو پاركينگ سرپوشيده كه اونم با پورسانت به نگهبان پاركينگ پيدا كرديم و وسايل اضافه و لباسهاي گرممون رو تو همون ماشين گذاشتيم .  وارد ترمينال شديم فرودگاه اون موقع يعني 18.30 شلوغ بود ولي خيلي نه فكر كنم نيمه شب خيلي شلوغ تر ميشه . رفتيم داخل و تا باز شدن كانتر كوالالامپور منتظر نشستيم . ساعت 19.30 باز شد و جزء اولين نفرها بوديم كه براي كارت پرواز اقدام كرديم كه همگي تو يك رديف باشيم . از چك پاسپورت رد شديم و رفتم دلار هامون رو هم 600 تا گرفتم .  به بقيه دوستان چون امسال عربستان رفته بودن تعلق نگرفت .البته زياد هم مهم نبود با توجه به اختلاف ناچيزش. راستي آژانس قبلش برام بليط صوري استانبول رو فرستاد كه ازش پرينت رنگي گرفتم و براي دلار از بانك ملت اقدام كردم چون بليط هاي اصلي و واچر هتل  رو همون روز پرواز بعد از تسويه حساب نهايي برامون ايميل كرد كه پرينت گرفتيم در ضمن حتما دقيق هم بليط و هم واچر هتلتون رو با اسامي چك كنيد كه درست باشه براي ما دو مورد اشتباه شده بود كه دوباره اصلاح و ايميل كرد.

خلاصه خوشحال كه تا 21.40 ديگه پرواز مي كنيم ولي ذهي خيال باطل !! بعد كلي نشستن و بازي كردن با بچه ها تازه ساعت 22.30 اعلام كردن وارد سالن ترانزيت بشيم باز اونجا خوبيش اين بود كه صندلي تختي داشت و ميشد استراحت كرد ولي هيچ خبري از پرواز نبود پرسنل ايران اير هم كه براي  سوار كردن به هواپيما اومده بودن يك دفعه غيبشون زد و هيچ خبري نبود ازشون . بعد از 1.5 ديگه تاخير اعلام كردن براي پذيرايي بريم كه با غذاي سرد و نوشيدني مسافرها رو سرگرم كردن و گفتن هواپيماي اصلي مشكل داره و قراره يك هواپيما از مهرآباد بياد !!! بعد 1 ساعت ديديم 3 نفر كه مشخص بود  خلبانهابي پرواز هستن وارد شدن و بسمت هواپيمايي كه تازه رسيده بود رفتن پرسيدم گفتن تا نيم ساعت ديگه راه مي يفتيم . خلاصه بعد از 1 ساعت رفتيم براي سوار شدن به هواپيما . هواپيماي خيلي بزرگي بود و صندلي ما تقريبا رديفهاي  آخر بود  . بالاخره بعد از 4 ساعت تاخير پرواز ايران اير!! موتورها روشن شد و روي باند حركت كرد كه يكدفعه يكي از از مسافرهاي رديف آخر نزديك ما گفت از موتورهاي جرقه مي بينه و به مهماندار گفت اونم نشست نگاه كردن نميدونم چي شد كه هواپيما دوباره برگشت سر جاي اولش و موتورها خاموش شد . خلبان گفت يكي از موتورها ايراد پيدا كرده و مشغول تعمير هستند واگه درست شد پرواز مي كنيم !! حالا تصور كنيد حال مسافرهارو ، من تو اين فكر بودم كه  پرواز كنسل ميشه وبر مي گرديم خونه ! اما بعد 45 دقيقه ايي تو هواپيما بودن مثل اينكه درست شد و با صلوات عازم مالزي شديم . حالا بماند كه با اين تاخير 6 ساعته عملا ما اون روزمون رو از دست داديم و مگه كسي هم جوابگو اين تاخير و ضرر مسافرها تو ايران عزيز هست ....! نخير نيست

 تو هواپيما خوبيش اين بود كه جاي خالي بود و دخترعزيزم رو 2 تا صندلي تونست راحت بخوابه  ، با شام گرم و صبحانه هم پذيرايي شديم تو 7 ساعتي كه پرواز تا كوالامپور طول كشيد. با اختلاف ساعت4.30 دقيقه ايي با مالزي ساعت حدود 2الي 3  بعد از ظهر رسيديم مالزي و از هواپيما خارج شديم . فرودگاه بزرگ و نسبتا شيكي بود . از فروشگاهاي اونجا مي تونيد انواع نوشيدني و ...رو با دادن پاسپورت خريداري كنيد بدون پرداخت ماليات . نقشه هم تو فرودگاه برداشتيم ولي بنظرم نقشه رو ه چند تا بخواين تو هتل با توضيحات كامل بهتون مي دن  .

بعد از تحويل بارها ليدرمون رو پيدا كرديم و به سمت اتوبوس رفتيم هواي خيلي عالي بود . كل مسافرهاي اتوبوس مخصوص 2 تا هتل فلامينگو و كنكورد بودن . خانم سميرا توضيحاتي راجع به شهر و تورهاي داد (كه حدودا همه تورهاش براي هر نفر ۹۰۰ دلار!! مي شد اگه اشتباه نكنم ) و سيم كارت به هر خانواده يكي داد كه مي شد باهاش دو دقيقه ايي با ايران صحبت كرد و اطلاع داد . همون براي ما كافي بود و شمارمون رو براي خانواده مشخص شد و بيشتر با اينترنت در ارتباط بوديم . البته براي هر سيم كارت 5 رينگت مي گرفت كه جاي سوال داشت !! اون روز به خاطر تاخير گشت نيم روزي كه قرار بود صبح برگذار بشه به فردا موكول شد و ما از تورهايي كه معرفي كرد با توجه به تحقيق قبلي فقط پارك آبي سان وي رو ازش براي هر نفر ۵۰ دلار خريديم چون شنيده بوديم فرقي نمي كنه با اينكه خودمون بريم يا يا تور بريم ، در صورتي كه بعدا متوجه شدم اگه دلار رو تبديل مي كرديم و رينگت مي گرفتيم و خودمون مي رفتيم نفري 40 هزار تومان ارزون تر مي افتاد.و مهمتر اينكه مي تونستيم اول وقت اونجا باشين ..! 

مسير سرسبزي بود و نسبتا طولاني تا رسيدم به داخل شهر برج هاي دو قلو معروف هم رويت شد . تو مسير داخل شهر نگه داشت براي تبديل دلار كه ما نرفتيم . 100 دلار رو 324 رينگت تبديل كردن . و رسيديم هتل كنكورد روبروي هتل كه مشخص بود يكي از خيابون هاي اصلي شهره و روي خيابون مسير منوريل بود .

داخل هتل شديم و با سميرا ليدرمون رفتيم پيش رزوشن . تو سايتا خونده بودم اتاق هاي طبقه طبقات 10 به بالا بازسازي شده و جديدتره ولي از آژانس كه خواستم گفت مي تونه رزرو كنه ولي چون اتاقاش  Delux  هست براي هر نفر شبي 25 دلار مي گيره ، و اينكه شنيده بودم تا طبقه 4 رو به ايراني هاي مي دن كه جالب نيست خلاصه اونجا كلي با رزوشن صحبت كرديم كه چون بچه كوچيك داريم و حتما ميخوايم تختمون دبل باشه و ويو اتاق خوب و.... از من اصرار كه تو طبقات بالا جا بگيريم كه گفت مي تونه بده ولي هم اتاقش كوچيك تره هم ويو خيابون رو داره . در صورتي كه اتاقهايي رو  كه به ما مي خواد بده ويو خوبي داره .خلاصه طبقه پنجم رو بهمون داد . اتاق رو ديديم هم بزرگ بود هم ويو استخر و برج ها دو قلو رو داشت كه خيلي نزديك بود به هتلمون .

ویو اتاقمون در هتل کنکورد

 

ولي تخت دبل نبود كه گفتم بيان بچسبونن به هم روش ملافه بكشن . كه خوب شد به قول همسرم گفت اگه دبل بود جاي تعجب بود چون اين اتفاق تو همه مسافرتا پيش ميومد برامون!

دخترعزيزم كه از همون اول شروع كرد بالا پايين پريدن و ذوق كردن كلي حال مي كرد بچه ُ خوشحالم که در کنارمونه ، لباس عوض كرديم و سريع با توجه به وقتي كه اون روز از دست داديم رفتيم لابي هتل ، هتل تميزي بود از رزوشن نقشه خواستيم و گفتيم مي خوايم بريم برج هاي دوقولو كه خيلي راحت از هتل كه خارج شديم سمت چپ حدود ۲۰۰متر يك چهار راست كه پيچيديم سمت چپ و روبرومون برج ها كاملا مشخصه ، سمت راست هم اونور خيابون KFC  بود .  اسم خيابونشو يادم نيست ، پر بود از بار و كلاب و توريست هاي اروپايي و .. مردم با  كمال آرامش نشسته بودند مشغول صرف نوشيدني و گپ زدن ، هوا خيلي عالي بود اون موقع عصر و چراغ هاي برج ها روشن شده بود كه خيلي زيباتر ميشد با نورپردازي ، از سر خيابون تا زير برج كه مركز خريد سوريا Suria KLCC  بود يك 10 دقيقه ايي پياده راه بود ( موقعيت هتل عالي بود)

وارد مركز خريد سوريا شديم راستي تو اون تاريخي كه ما اونجا بوديم سال نو چيني چند روزي بيشتر به آغازش باقي نمانده بود بنابرين تمام هتل و مراكز خريد بسيار زيبا تزئين شده بود و براي عكاسي سوژه هاي زيبايي پيدا مي كردي.

مركز خريد سوريا بزرگ و شيك بود  وقت نبود تو فروشگاهاش بريم بنابرين رفتيم بيرونش كه آبنما و فواره هاي رنگي بود . جاي قشنگي بود و از اونجا برج هاي كامل با پل وسطش مشخص بود و مي شد عكس گرفت .

بارون شروع شده بود خيلي ريز و زيبا مي باريد .  با اينكه چتر داشتيم ولي زياد اونجا نبوديم سريع عكس گرفتيم و براي چنچ كردن دلار به طبقه پايين سوريا رفتيم و اونجا هر 100 دلار رو 319 رينگت داد . (بعدن فهميديم بهترين جا براي تبديل پول تو خيابون بوكيت بين تانگ هست )

از مركز خريد خارج شدم و مي خواستيم بريم خيابون بوكيت بين تانگ چون تعدادمون زياد بود و دو تا كالسكه داشتيم يا بايد 2 تا تاكسي مي گرفتيم يا با ون مي رفتيم . يك خورده جلوتر همگي سوار يك ون آبي شديم و با 11 رينگت تا بوكينگ رفتم نسبتا نزديك بود . جلو KFC  پياده شديم و شام رو اونجا خورديم كيفيتش خوب بود. و بعد تو خيابونش رو گشتيم خيلي شلوغ و زنده بود خيابونش و پر از چراغوني و تزئينات چشن سال نو چيني . تو اون خيابون مراكز خريد زيادي ديديم  مثلPavilion پاويليون و Lot 10، BB Plazaو... همچنين مراكز ماساژ و ....

اون شب تو خيابون يك دوري زديم و چون خسته بوديم جاي ديگه ايي نرفتيم و مستقيم پياده رفتيم هتل  براي خواب و استراحت . ازخيابون بوكيت بين تانگ تا هتل پياده 20 دقيقه راه بود .

 تا اینجا هوا خوب ، شهر تميز و مردمي مرتب و با فرهنگ و دختر بامزه بازیگوش و خوش سفرم.....

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 16:38  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی و سنگاپور

دیروز ساعت ۴ صبح از سفری ۸ روزه به دو کشور مالزی و سنگاپور برگشتم جای همگی دوستان خالی . با گروه نه نفره دوستان همراه ۳ تا بچه زیر ۱۰ سال ُ قبل سفر شخصا هیچ تمایلی نسبت به سفر به کشور مالزی نداشتم با توجه به اینکه اکثر اطرفیانم به اونجا سفر کرده بودند و دیدن عکسها و شنیدن صحبتهاشون طوری بود که هیچ جذابیتی برام نداشت و شاید یک دلیل دیگش هم سفر به تایلند بود که تقریبا تو یک منطقه هستند و با مردمي شبیه به هم!  ولی با توجه به اسرار دوستان و اینکه تو این فصل کشورهایی که مد نظرم بود برا رفتن مثل اوکراین و چین و .... هوا بشدت سرد بود با توجه به همراهی فرزند عزیز ۱.۲ ساله خودم نمیشد جای سرد بریم و انتخاب تو محدوده همین کشورهای آسیای جنوب شرقی تو این فصل باید انجام میشد . از کشور سنگاپور خیلی خوشم میومد چون جزء کشورهای پیشرفته و بسیار زیبا محسوب میشه و با توجه به سفر پدرم و دیدن عکسها و شنیدن اوصاف سنگاپور تصمیم بر این شد که تور مالزی و سنگاپور رو بگیریم . اول قرار بود طوری برنامه ریزی کنیم که اول ژانویه بخاطر جشنها و .. اونجا باشیم که به خاطر پاره ایی از مسائل... نشد . تاریخ بعدی۲۲ دی ماه بود که با توجه به این تاریخ شروع کردم از آژانسهای مختلف قیمت گرفتن . با توجه به تحقیق قبلیم راجع به هتل ها از تو اینترنت و خوندن نظرات از سه تا سايت http://www.booking.com و www.tripadvisor.co.uk و http://www.holidaycheck.com  دو تا هتل Concorde  Hotel (کنکورد) تو مالزی و Gallery Hotel (گالری) تو سنگاپور ok شد و رو این دو هتل برا ۹ نفر قیمت گرفتم . ۶ نفر بزرگسال همراه ۳ بچه . پرواز برای مالزی با دو پرواز ایران ایر و ماهان انجام میشه که ساعت رفتشون تقریبا یکی هست (ساعت ۲۲) ولی تفاوتشون تو ساعت برگشته که ایران ایر ۱۳.۱۰ دقیقه و ماهان اگه اشتباه نکنم ۲۳ برمیگرده . تفاوت قیمتی هم حدود ۱۰۰ هزار ماهان بیشتره . برای گروه ما به خاطر اینکه ایران ایر ساعت حدود ۱۹ به تهران میرسید و با توجه به فاصله تهران تا شهرمون  عملا می تونستیم فرداش سرکارمون با توجه محدودیت مرخصی حاضر باشیم بهتر بود . با پرواز ماهان می تونید یک نصف روز تقریبا بیشتر تو مالزی باشید . این رو هم مد نظر داشته باشید که اتاقتون رو باید ساعت ۱۲ تحویل بدید و وسایل هاتون رو تحویل اتاق جامه دان هتل بدید که تا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر که می یان دنبالتون برا رفتن به فرودگاه می تونید تو خیابون ها یا هر جا که دوست داشتید تو این زمان گشت بزنید ولی بعد ۱۲ اتاق ندارید. این رو گفتم شاید برای کسایی که بخوان برنامه ریزی کنن بدرد بخوره .

       پس از مشخص شدن هتل ها و پرواز از چندین آژانس مختلف قیمت گرفتم که متوجه شدم اختلاف قیمت زیاده برا این تور برای هر نفر بزگسال بین محدوده قیمت ۲.۶۴۵.۰۰۰ تومان تا ۳.۰۰۰.۰۰۰ تومان متغیر بود که با توجه به نفرات گروهمون مبلغ قابل توجه ایی می شد . پس از کلی قیمت گرفتن و سوال کردن آخر تور رو به قیمت نفری ۲۶۵۵۰۰۰ تومان برای بزرگسالها و بچه ۶تا ۱۲ سال ۲۴۵۰۰۰۰و ۲تا۶ سال ۱۵۲۵۰۰۰ و کودک زیز ۲ سال ۲۸۰۰۰۰ تومان برا تاریخ ۲۲ دی ماه الی ۳۰ دی بمدت ۷شب و ۸ روز با پرواز ایران ایر رو هتل کنکورد و گالری از آژانس (که الان هم راضی هستم از این |ژانس ) خریدم و رو قرارداد هم تاکید کردم که قید کنن قیمت نهایی بود و هیچ افزایش نرخی ندارد (این مورد رو حتما مد نظر بگیرید ).

برا مالزی که فعلا ویزا نمیخواد و ۱۴ روز می تونید بمونید با پاسپورتتون ( اونجا شنیدم که این ۱۴ روز رو هم بزودی بر می دارن برا ایرانی ها و باید ویزا بگیرن . چقدر صحت داره نمی دونم ) برا سنگاپور ویزا می خواد که به صورت برگه جداست و تو پاستون نمی خوره و تو مالزی توسط لیدر داده می شه ) ۱۰ روز کاری هم حدودا  زمان احتیاج داره . در ضمن برای تور ترکیبی مالزی و سنگاپور به خاطر همین ویزا سنگاپور نمی تونید از تورهای لحظه آخری استفاده کنید . مالزی تنها می شه .

ثبت نام یک هفته قبل پرواز  انجام شد و شروع کردم به جمع آوری اطلاعات برا سفر . برام جالب بود تو این سفر هموطن هایی که که با ما همسفر بودن خیلی هاشون حتی کوچکترین اطلاعاتی راجع به کشور مقصدشون نداشتن و لیدر عزیز هر چی می گفت سریع قبول می کردند !!! بگذریم....

قبل سفر خیلی ها توصیه اکید داشتن که تور ترکیبی اصلا بدرد نمی خوره و نه به مالزی می رسید و نه به سنگاپور در صورتی که شخصا بعد سفر به این نتیجه رسیدم که به نظر من مالزی (کوالالامپور ) برا ۸ روز واقعا خسته کننده است و اگه برنامه ریزی دقیق و کاملی داشته باشی می تونی نهایت استفاده رو تو همین زمان برا دو کشور داشته باشی و جاهایی دیدنی رو که ارزش رفتن داره خیلی راحت خودتون بريد و ببينيد و لذت واقعی سفر در همينه به نظر من  .

در کل بعد سفر می تونم بگم مالزی ارزش یک بار دیدن رو داره (در صورتي كه گزينه مشابه ديگه ايي نباشه ) و همون ۴ شب و سه روز براش کافیه و بعد اینکه سنگاپور خیلی عالی بود و خیلی خوشم اومد ازش کشوری شیک و باکلاس و بی نهایت تمیز و خوش آب و هوا ( همین فصلی که ما اونجا بودیم) مردمی مرتب شیک پوش و با فرهنگ و قانون مدار و در ضمن هفتمین کشور گران دنیا !! 

 هر دو کشور برای دیدن و گشتن خوب بود و ارزش خرید کردن و وقت گذاشتن برای خرید رو اصلا نداشت . از وقتتون استفاده کنید و با دیدنی ها و آشنایی با فرهنگ مردم سرزمینی دیگر آشنا بشید . بهترین خرید رو می تونید با قیمت خیلی خیلی مناسب تر و جنس با کیفیت تر و شیک تر تو همین ایران عزیزمون پیدا کنید .

به زودی با سفرنامه کامل این دو کشور در خدمت شما عزیزان هستم

بهرام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 14:3  توسط یک دوست  | 

سفری دیگر

به امید خدا به زودی عازم سفر به دو کشور مالزی و سنگاپور هستم ُ از کلیه دوستان و بازدید کنندگان عزیز که تجربه سفر به این دو کشور رو دارن خواهشمندم اطلاعات مفیدی رو که می تونه به سفر من و همراهام کمک کنه مثل دیدنی های که ارزش رفتن رو داره و راههای رفتن به اونجا بدون تور ُ و هر چی که به فکرتون میرسه تو قسمت نظرات بنویسید ُ ممنون از همگی

ارادتمند شما بهرام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 15:42  توسط یک دوست  | 

سفرنامه چابهار همیشه بهار

امروز عزم ديدن يكي از جاذبه هاي طبيعي چابهار به نام گل افشان رو داشتيم . از شب قبل با همون آژانسي كه ما رو از فرودگاه آورده بود هماهنگ كرده بوديم كه ما رو با 70 هزار ببره اونجا و بياره . صبح اومد دنبالمون حدود 80 كيلومتري راه بود از چابهاربه سمت بندرعباس . مسير جالبي بود وقتي رسيديم با يك منطقه خشك كه يك تپه گلي وسطش بود روبرو شديم .

يك چند تايي استراحت گاه خيلي معمولي درست كرده بودن كه هيچ كسي هم اونجا نبود !! تا نزديكي تپه با ماشين رفتيم هيجان داشتم زودتر بالاي تپه برم  و ببينم چه خبره . بالا وسط تپه گلي يك حوضچه مانندي بود با گل تازه نرم و خاكستري كه هر چند دقيقه ابتدا يك صداي مثل زوزه مي اومد و سپس يك حباب با اندازه هاي مختلف درست مي شد  مي تركيد و پخش مي شد به اطراف بستگي به شانستون داره اندازه حباب چقدر باشه ممكنه در اون ساعتي كه هستيد كوچيك باشه يا حباب هاي بزرگ با صداي شديد وبلند درست بشه كه هيجانش بيشتره.

 اولين حبابي كه ديديم وقتي تركيد دوستم ترسيد  و خودشو عقب كشيد . خيلي خيلي پديده جالبي بود و من خوشحال بودم اينجا اومده بودم حدود يك ساعتي اونجا بوديم و برگشتيم . چه جايي جالبي بود و افسوس به خاطر ناشناخته بودم همچين جاذبه طبيعي و كمبود امكانات توريستي !!

برگشتيم سمت چابهار نزديكا ظهر بود و رفتيم ساحل تيس برا شنا . هوا خيلي عالي بود تو اون وقت روز . فضاي سبزو آلاچيق هاي تميز و ساحلي ماسه با دريايي آروم . رفتم تو آب و براي اولين بار در درياي عمان شنا كردم خيلي چسبيد ولي زير پا مثل گل نرم بود اونجا . در كل خوب بود .

همون آژانس دوباره اومد دنبالمون و برا نهار رفتيم رستوران تهران كه معروف بود تو چابهار خيلي هم شلوغ بود و كلي معطل شديم غذا چلو ماهي خورديم و برگشتيم هتل و استراحت . عصر دوباره رفتيم داخل شهر و منطقه آزاد و مقداري خريد كرديم . شب شام و برنامه هماهنگي براي مريخ نوردي و ساحل پيمايي فردا بود . بعد برنامه رفتيم دريا كوچيك يك ساعتي نشستيم و از هواي خوبش لذت برديم...

فردا صبح بعد از خوردن صبحانه گروه راهي برنامه شدن با اتوبوس به محل شروع برنامه رفتيم در طول مسير از ديدن ساحل بكر و دست نخورده منطقه لذت برديم . رسيديم به تالاب ليپار چه جالب بود جاده از وسط تالاب رد مي شد سمت راست و سمت دريا جاده آب شور و سمت چپ آب شيرين !!! كه براي كشاورزي استفاده مي شد هر چي از زيبايي هاي منطقه بگم تا نبينيد از نزديك قابل درك نيست – ساحل ماسه ايي وسيع و دست نخورده سمت راست جاده و كوههاي مريخي عجيب سمت چپ

به محل شروع برنامه رسيديم گروه پشت سر هم راهي منطقه مريخ نوردي شديم . تا حالا همچين حسي نداشتم خودم رو در جايي نا آشنا – متفاوت – و بسي زيبا مي ديدم  همراه گروه دوستاني شاد و اهل گشت و طبيعت گرد

 

 

از ميان كوههاي مريخي مي گذشتيم و بالا پايين مي رفتيم به گفته دوستان بومي منطقه اگه راه رو تو اين منطقه گم كني پيدا كردن راه اصلا راحت نيست . چه بسا گروه وقتي دو قسمت شد فقط با صداي شليك اسلحه تونستيم همو پيدا كنيم ...

4 ساعتي مريخ پيمايي طول كشيد و راهي ساحل شديم . نزديك ساحل كنار تالاب زيبايي استراحت كرديم هوا عالي بود

 

وقتي قدم در ساحل گسترده  و تميز و دست نخورده درياي عمان گذاشتم خدا رو شكر كردم به خاطر اين همه زيبايي . همچين سواحلي رو ميشه مقايسه كرد با سواحل استراليا . برزيل و... با آنهمه توريستي كه استفاده مي كنند از اين نعمت خدا .

ولي ما تو همين ايران عزيز خودمون چه جاذبه ها و زيبااي هاي  داريم  كه ناشناختست و هيچ تبليغي براشون نمي شه . اگه بگم شايد هم بكر تر و زيباتر از اونها هم باشه غلو نكرده باشم..

قضاوت با خودتون .....

گروه خوشحال و خندان در طول ساحل به سمت كمپ برا اطراق شبانه حركت كردن . به كمپ رسيديم و بچه هاي زير آلاچيق و اتاقهاي نزديك هم مستقر شدن . روز خيلي خوب و متفاوتي بود عصر بعد از خواب اومديم ساحل و شنا تو دريا  چه حالي داد وقتي خودم رو به موجهاي مي سپردم ....

شب شام مهمان يكي از معتمدين چابهار بوديم و يك كباب خوشمزه و با پختي متفاوت خورديم كه واقعا عالي بود و همين جا از برگزار كنندگان اين برنامه تشكر فراون مي كنم و خدا قوت تقديم اين عزيزان خون گرم و مهمان نواز مي كنم .

 

گروه دو ساعتي كنار آتيش دور هم جمع بودن و به گفتگو و تبادل نظر مشغول بوديم

شب زير آسمون پر ستاره با صداي امواج دريا و نسيم ساحل خوابم برد چه خواب خوب با جاي خوابي متفاوت ......

صبح با طلوع آفتاب از خواب بيدار شديم و پس از صرف صبحانه با اتوبوس به محل شروع ساحل پيمايي كه همون تالاب ليپار بود حركت كرديم .

 

با روحيه عالي و انگيزه بالا برنامه ساحل پيمايي شروع شد. از ساعت 8 صبح كنار ساحل حركت كرديم . قسمتهايي ماسه ايي و قسمتهايي صخره ايي چه هيجاني داشت بالا و پايين رفتن از صخره هاي كه  گه گاهي با برخورد موجهاي بلند با صخره هاي تصاوير زيبا و بديعي خلق مي شد باز هم تاكيد مي كنم همچين مناظري رو خود من به شخصه  تنها در فيلمها و مستندهاي تلويزيوني ديده بودم و حالا كه از نزديك مي ديديم و حسش مي كردم خداوند زيبايي ها رو شاكر بودم .

اين همه زيبايي همين جا يك گوشه دورافتاده وناشناخته از كشورخودم ايران عزيز.....

از این عکس خیلی خوشم اومد وقتی اون بالا صخره این عس رو گرفتم

 

بعد از كلي كيفور شدن از دريا و ساحل و نسيم خوب دريا از كنار ساحل فاصله گرفتيم و بسمت درخت مكر زن كه اونجا قرار بود استراحت و صرف نهار انجام بشه حركت كرديم تا حالا حدود 30 كيلومتر حركت كرده بوديم .

من هميشه عاشق كوير بودم و دوست داشتم حتما يك برنامه كوير نوردي داشته باشم . تو اين فاصله جدا شدن از ساحل و رسيدن به درخت مكر زن منطقه كويري بود كه درست همون چيزي بود كه من دوست داشتم شن هاي ريز و مواج و درخشان . كلي حال كردم و رو شن ها غلط زدم و عكس گرفتم جاي همه دوستان خالي....

 

زير درخت زيبا و قديمي مكر زن !!! نهار رو صرف كرديم و پس از كمي استراحت پياده راهي بندرگاه چابهار براي لنج سواري شديم .

سوار بر لنج همراه دوستان هم گروه ساعاتي خوشي رو داشتيم تا رسيديم به چابهار . پياده شديم و با اتوبوس به محل اقامتمون حركت كرديم عصر جمعه بود و بندر و پارك كنار دریا کوچیک شلوغ بود  . از طرف مسئولين برگزاري استخر سرپوشيده رو هم آماده كرده بودن برامون كه خيلي عالي بود و بعد از اون همه پياده روي واقعا چسبيد . بعد از استخر دوباره رفتيم منطقه آزاد و آخرين خريدهامون رو كه گذاشته بوديم برا روز آخر انجام داديم بغير از ظرف و ظروف و لوازم خانگي انواع مختلف چاي و خوراكيهاي خارجي متنوع رو مي تونيد اينجا پيدا كنيد و بخريد ولي حتما به تاريخ انقضاشون دقت داشته باشيد .

فردا صبح رفتيم فرودگاه  و چابهار رو كه روزي عاشق ديدنش بودم  با همه خاطرات خوبش كه هيچ وقت از ذهنم نمي ره  ترك كردم به اميد روزي كه دوباره بيام و ببينم و از زيباي هاش لذت ببرم .

 دوستان عزيزم که عاشق طبیعت هستید  پيشنهاد مي كنم اين سفر رو تو برنامتون داشته باشيد  اين برنامه ساحل پيمايي و مريخ نوردي باردوم بود كه به همت و مساعدت عزيزان هموطن چابهاري برگزار مي شد شايد امسال هم برگزار بشه خوشحال مي شم اگه عمري بود و قسمت شد همدیگر رو  تو چابهار ببينيم . اگه سوالي داشتيد در خدمت عزيزان هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 14:54  توسط یک دوست  | 

سفرنامه چابهار - روز اول

نهار رو تو هواپيما خوريم و ساعت حدود 14 بود كه رسيدم فرودگاه چابهار در ضمن مسير هم از بالا نزديك چابهار به نوبه خودش زيبا بود ..

از فرودگاه به دوستمون تماس گرفتيم . فاصله فرودگاه تا خود شهر چابهار نسبتا دور بود از همون فرودگاه با يك تاكسي دربست راهي شهر چابهار شديم . اين سفر برام خيلي مهيج و جالب بود و دوست داشتم زودتر چابهارو درياي عمان رو ببينم ....

قلعه پرتغالی ها تو مسیرمون نزدیک چابهار

هتل لیپار نزدیک منطقه آزاد

وقتي رسيدم مالك دوست عزيزم  اومد دنبالمون  و ما رو به محل اسكان برد . يك اتاق سه تخته بهمون دادند تو هتل ورزش  شهر چابهار در اون قسمتي كه ما بوديم خونه هاي قديمي به سبك ساير خانه هاي جنوب كشور و سنتي بود و با گشتي كه در شهر زديم  شهر به نسبت كوچك و خيلي پيشرفته نبود در قياس با مثلا بندر عباس ولي در پنج روزي كه چابهار بوديم  و آنچه ديديم و شنيديم به نظر برنامه هاي زيادي برا توسعه شهر و رونق گردشگري و مناطق آزاد تجاري داشتند و اميدوارم هر چه زودتر چابهار هميشه بهار به يك قطب تجاري و گردشگري ويژه در كشور عزيزم ايران تبديل بشه چرا كه واقعا با مشاهداتم در ادامه سفر حق رو به من خواهيد داد..

یکی از میادین اصلی شهر

اول از همه عرض كنم هوا تو اون موقع سال عالييييييييييي بود من كه كيف كردم وقتي وارد چابهار شدم( به گفته دوستان چابهار فقط در دو ماه خرداد و تير ماه يك مقدار هوا گرم مي شود و بقيه فصول سال هوا بهاري است بدون شرجي بودن و اين يكي از اولويتهاي سفر به اين نقطه از ايران مي تونه باشه ).

 بعد از اسكان سريع حاضر شديم و چون برنامه فشرده ايي داشتيم اول رفتيم تو بازار قديم شهر من تو سفرها عاشق ديدن همچين بازار ها سنتي كه مردم بومي با لباسهاي محليشون خريد مي كنن هستم.  جالب بود و فكر مي كني تو كشور همسايه پاكستان داري قدم مي زني به دليل طرز لباس پوشيدن اقا و خانم ها – چهره ها و حتي لهجه صحبت كردنشون ...

داخل راهروهايي با پوشش برگ نخل خرماو كارتون صداي آهنگ هاي شاد پاكستاني مي اومد و كلي به اصطلاح مغازه هاي سي دي فروشي و ... وجود داشت .

بازار سی دی فروشها

بازارهاي سنتي چابهار كلا نزديك به هم و توي خيابون اصلي شهر هستند ديدنشون جالب بود برا من . اين سفرقصد خريد نداشتم و زياد نمي تونم راجع به قيمت ها نظري بدم جزء اينكه در چابهار ظروف چيني و كريستال و ظرف و ظروف آشپزيو... طبق شنيدها مي باسيت قيمت نسبتا خوبي داشته باشه البته ساير لوازم خانگي هم خيلي زياد نمايندگي داشت كه خروجش از منطقه ازاد نمي دونم به چه شكلي بود و لي راه داشت !....

از بازار خارج شديم و با يك تاكسي به منطقه آزاد كه 5-6 دقيقه بيشتر با مركز شهر فاصله نداشت رسيديم . از همون مركز خريد فردوس شروع كرديم . این مجموعه‌ و مراکز خرید که جدا از یکدیگر قرار دارند، با عناوینی چون صدف، پردیس، صالحیار، ابریشم، فردوس، دریا، تیس و... نامیده شده‌اند كه مي توان به ترتيب از يكايك آنها ديدن كردن هوا به شدت عالي بود و ما هم سرخوش از فروشگاهها ديدن مي كرديم برا من ديدن فروشگاههاي زياد خوراكيهاي پرتنوع خارجي جذابت بيشتري داشت . منطقه آزاد اون فصل به نسبت خلوت بود و مشتري غيربومي زياد نبود.  فروشگاها بزرگ و پر از اجناس مختلف بودند ولي به شيكي و وسعت مراكز خريد كيش نبود اگه قصد سفر خريد باشه نمي دونم چه چيزهايي مي تونيد از اينجا با خودتون ببريد شايد انواع ظروف چيني و كريستال و.... واقعا نمي دونم ...

منطقه آزاد

 

بگذريم مي شه گفت تو 2 ساعتي همه مراكز خريدشو يك دوري زديم و به ديدن اكتفا كرديم تا سري بعدي بيام و اگه خريدي بود انجام بديم . با تاكسي دربست 2000 تومان به مركز شهر و رستوران بلوچ برا شام رفتيم . غذا چلو ميگو سفارش داديم كه بد نبود و از اونجا آدرس ساحل بزرگ رو گرفتيم كه يك ساحل تفريحي بود . نزديك بود و با يك تاكسي رفتيم اونجا كنار ساحل تخت گذاشته بودند و ما هم چاي و قليون سفارش داديم . عجب هوايي و عجب قليوني كنار ساحل و درياي زيباي عمان و با پذيراي خوب و بي رياي هموطن هاي عزيز بلوچم خيلي اون شب بهمون خوش گذشت و ما حدود ساعت 1 بامداد بود كه با كلي معطلي يك تاكسي گرفتيم و رفتيم به محل اقامتون برا خواب و استراحت .  در ضمن اگه اشتباه نكنم يك شماره 4 رقمي بود كه بدون كد مي تونستيم برا گرفتن تاكسي اقدام كنيم  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 16:41  توسط یک دوست  | 

مطالب قدیمی‌تر