X
تبلیغات
بیا تا برویم .......

بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

سفرنامه مالزی روز اول

پروازمون ساعت 21.40 دقيقه از فرودگاه امام بود . بنابراين ساعت 7با سواري شخصي سمت تهران راه افتاديم . دوستم و بچه هاش با پرواز روز قبلش عازم تهران شده بودند. هوا خيلي خوب بود و برعكس چيزي كه فكر مي كرديم خبري از برف و بارون نبود . به سلامتي ساعت 2 تهران بوديم و بعد از يك استراحت كوتاه با توجه به اينكه خواهرم و پسرش روز قبل از فرودگاه امام بسمت لندن پرواز داشتن و مي گفت فرودگاه بقدري شلوغ بود كه اگه 10 دقيقه ديرتر رسيده بودند حتما از پرواز جا مي موندن و اصرارش كه زودتر برين ما هم ساعت 17.30 راهي فرودگاه امام شديم تو ماشين تا فرودگاه 9 نفر كوچيك و بزرگ نشسته بوديم !! كلي هم خنديديم تا فرودگاه ، بعد از پارك ماشين تو پاركينگ سرپوشيده كه اونم با پورسانت به نگهبان پاركينگ پيدا كرديم و وسايل اضافه و لباسهاي گرممون رو تو همون ماشين گذاشتيم .  وارد ترمينال شديم فرودگاه اون موقع يعني 18.30 شلوغ بود ولي خيلي نه فكر كنم نيمه شب خيلي شلوغ تر ميشه . رفتيم داخل و تا باز شدن كانتر كوالالامپور منتظر نشستيم . ساعت 19.30 باز شد و جزء اولين نفرها بوديم كه براي كارت پرواز اقدام كرديم كه همگي تو يك رديف باشيم . از چك پاسپورت رد شديم و رفتم دلار هامون رو هم 600 تا گرفتم .  به بقيه دوستان چون امسال عربستان رفته بودن تعلق نگرفت .البته زياد هم مهم نبود با توجه به اختلاف ناچيزش. راستي آژانس قبلش برام بليط صوري استانبول رو فرستاد كه ازش پرينت رنگي گرفتم و براي دلار از بانك ملت اقدام كردم چون بليط هاي اصلي و واچر هتل  رو همون روز پرواز بعد از تسويه حساب نهايي برامون ايميل كرد كه پرينت گرفتيم در ضمن حتما دقيق هم بليط و هم واچر هتلتون رو با اسامي چك كنيد كه درست باشه براي ما دو مورد اشتباه شده بود كه دوباره اصلاح و ايميل كرد.

خلاصه خوشحال كه تا 21.40 ديگه پرواز مي كنيم ولي ذهي خيال باطل !! بعد كلي نشستن و بازي كردن با بچه ها تازه ساعت 22.30 اعلام كردن وارد سالن ترانزيت بشيم باز اونجا خوبيش اين بود كه صندلي تختي داشت و ميشد استراحت كرد ولي هيچ خبري از پرواز نبود پرسنل ايران اير هم كه براي  سوار كردن به هواپيما اومده بودن يك دفعه غيبشون زد و هيچ خبري نبود ازشون . بعد از 1.5 ديگه تاخير اعلام كردن براي پذيرايي بريم كه با غذاي سرد و نوشيدني مسافرها رو سرگرم كردن و گفتن هواپيماي اصلي مشكل داره و قراره يك هواپيما از مهرآباد بياد !!! بعد 1 ساعت ديديم 3 نفر كه مشخص بود  خلبانهابي پرواز هستن وارد شدن و بسمت هواپيمايي كه تازه رسيده بود رفتن پرسيدم گفتن تا نيم ساعت ديگه راه مي يفتيم . خلاصه بعد از 1 ساعت رفتيم براي سوار شدن به هواپيما . هواپيماي خيلي بزرگي بود و صندلي ما تقريبا رديفهاي  آخر بود  . بالاخره بعد از 4 ساعت تاخير پرواز ايران اير!! موتورها روشن شد و روي باند حركت كرد كه يكدفعه يكي از از مسافرهاي رديف آخر نزديك ما گفت از موتورهاي جرقه مي بينه و به مهماندار گفت اونم نشست نگاه كردن نميدونم چي شد كه هواپيما دوباره برگشت سر جاي اولش و موتورها خاموش شد . خلبان گفت يكي از موتورها ايراد پيدا كرده و مشغول تعمير هستند واگه درست شد پرواز مي كنيم !! حالا تصور كنيد حال مسافرهارو ، من تو اين فكر بودم كه  پرواز كنسل ميشه وبر مي گرديم خونه ! اما بعد 45 دقيقه ايي تو هواپيما بودن مثل اينكه درست شد و با صلوات عازم مالزي شديم . حالا بماند كه با اين تاخير 6 ساعته عملا ما اون روزمون رو از دست داديم و مگه كسي هم جوابگو اين تاخير و ضرر مسافرها تو ايران عزيز هست ....! نخير نيست

 تو هواپيما خوبيش اين بود كه جاي خالي بود و دخترعزيزم رو 2 تا صندلي تونست راحت بخوابه  ، با شام گرم و صبحانه هم پذيرايي شديم تو 7 ساعتي كه پرواز تا كوالامپور طول كشيد. با اختلاف ساعت4.30 دقيقه ايي با مالزي ساعت حدود 2الي 3  بعد از ظهر رسيديم مالزي و از هواپيما خارج شديم . فرودگاه بزرگ و نسبتا شيكي بود . از فروشگاهاي اونجا مي تونيد انواع نوشيدني و ...رو با دادن پاسپورت خريداري كنيد بدون پرداخت ماليات . نقشه هم تو فرودگاه برداشتيم ولي بنظرم نقشه رو ه چند تا بخواين تو هتل با توضيحات كامل بهتون مي دن  .

بعد از تحويل بارها ليدرمون رو پيدا كرديم و به سمت اتوبوس رفتيم هواي خيلي عالي بود . كل مسافرهاي اتوبوس مخصوص 2 تا هتل فلامينگو و كنكورد بودن . خانم سميرا توضيحاتي راجع به شهر و تورهاي داد (كه حدودا همه تورهاش براي هر نفر ۹۰۰ دلار!! مي شد اگه اشتباه نكنم ) و سيم كارت به هر خانواده يكي داد كه مي شد باهاش دو دقيقه ايي با ايران صحبت كرد و اطلاع داد . همون براي ما كافي بود و شمارمون رو براي خانواده مشخص شد و بيشتر با اينترنت در ارتباط بوديم . البته براي هر سيم كارت 5 رينگت مي گرفت كه جاي سوال داشت !! اون روز به خاطر تاخير گشت نيم روزي كه قرار بود صبح برگذار بشه به فردا موكول شد و ما از تورهايي كه معرفي كرد با توجه به تحقيق قبلي فقط پارك آبي سان وي رو ازش براي هر نفر ۵۰ دلار خريديم چون شنيده بوديم فرقي نمي كنه با اينكه خودمون بريم يا يا تور بريم ، در صورتي كه بعدا متوجه شدم اگه دلار رو تبديل مي كرديم و رينگت مي گرفتيم و خودمون مي رفتيم نفري 40 هزار تومان ارزون تر مي افتاد.و مهمتر اينكه مي تونستيم اول وقت اونجا باشين ..! 

مسير سرسبزي بود و نسبتا طولاني تا رسيدم به داخل شهر برج هاي دو قلو معروف هم رويت شد . تو مسير داخل شهر نگه داشت براي تبديل دلار كه ما نرفتيم . 100 دلار رو 324 رينگت تبديل كردن . و رسيديم هتل كنكورد روبروي هتل كه مشخص بود يكي از خيابون هاي اصلي شهره و روي خيابون مسير منوريل بود .

داخل هتل شديم و با سميرا ليدرمون رفتيم پيش رزوشن . تو سايتا خونده بودم اتاق هاي طبقه طبقات 10 به بالا بازسازي شده و جديدتره ولي از آژانس كه خواستم گفت مي تونه رزرو كنه ولي چون اتاقاش  Delux  هست براي هر نفر شبي 25 دلار مي گيره ، و اينكه شنيده بودم تا طبقه 4 رو به ايراني هاي مي دن كه جالب نيست خلاصه اونجا كلي با رزوشن صحبت كرديم كه چون بچه كوچيك داريم و حتما ميخوايم تختمون دبل باشه و ويو اتاق خوب و.... از من اصرار كه تو طبقات بالا جا بگيريم كه گفت مي تونه بده ولي هم اتاقش كوچيك تره هم ويو خيابون رو داره . در صورتي كه اتاقهايي رو  كه به ما مي خواد بده ويو خوبي داره .خلاصه طبقه پنجم رو بهمون داد . اتاق رو ديديم هم بزرگ بود هم ويو استخر و برج ها دو قلو رو داشت كه خيلي نزديك بود به هتلمون .

ویو اتاقمون در هتل کنکورد

 

ولي تخت دبل نبود كه گفتم بيان بچسبونن به هم روش ملافه بكشن . كه خوب شد به قول همسرم گفت اگه دبل بود جاي تعجب بود چون اين اتفاق تو همه مسافرتا پيش ميومد برامون!

دخترعزيزم كه از همون اول شروع كرد بالا پايين پريدن و ذوق كردن كلي حال مي كرد بچه ُ خوشحالم که در کنارمونه ، لباس عوض كرديم و سريع با توجه به وقتي كه اون روز از دست داديم رفتيم لابي هتل ، هتل تميزي بود از رزوشن نقشه خواستيم و گفتيم مي خوايم بريم برج هاي دوقولو كه خيلي راحت از هتل كه خارج شديم سمت چپ حدود ۲۰۰متر يك چهار راست كه پيچيديم سمت چپ و روبرومون برج ها كاملا مشخصه ، سمت راست هم اونور خيابون KFC  بود .  اسم خيابونشو يادم نيست ، پر بود از بار و كلاب و توريست هاي اروپايي و .. مردم با  كمال آرامش نشسته بودند مشغول صرف نوشيدني و گپ زدن ، هوا خيلي عالي بود اون موقع عصر و چراغ هاي برج ها روشن شده بود كه خيلي زيباتر ميشد با نورپردازي ، از سر خيابون تا زير برج كه مركز خريد سوريا Suria KLCC  بود يك 10 دقيقه ايي پياده راه بود ( موقعيت هتل عالي بود)

وارد مركز خريد سوريا شديم راستي تو اون تاريخي كه ما اونجا بوديم سال نو چيني چند روزي بيشتر به آغازش باقي نمانده بود بنابرين تمام هتل و مراكز خريد بسيار زيبا تزئين شده بود و براي عكاسي سوژه هاي زيبايي پيدا مي كردي.

مركز خريد سوريا بزرگ و شيك بود  وقت نبود تو فروشگاهاش بريم بنابرين رفتيم بيرونش كه آبنما و فواره هاي رنگي بود . جاي قشنگي بود و از اونجا برج هاي كامل با پل وسطش مشخص بود و مي شد عكس گرفت .

بارون شروع شده بود خيلي ريز و زيبا مي باريد .  با اينكه چتر داشتيم ولي زياد اونجا نبوديم سريع عكس گرفتيم و براي چنچ كردن دلار به طبقه پايين سوريا رفتيم و اونجا هر 100 دلار رو 319 رينگت داد . (بعدن فهميديم بهترين جا براي تبديل پول تو خيابون بوكيت بين تانگ هست )

از مركز خريد خارج شدم و مي خواستيم بريم خيابون بوكيت بين تانگ چون تعدادمون زياد بود و دو تا كالسكه داشتيم يا بايد 2 تا تاكسي مي گرفتيم يا با ون مي رفتيم . يك خورده جلوتر همگي سوار يك ون آبي شديم و با 11 رينگت تا بوكينگ رفتم نسبتا نزديك بود . جلو KFC  پياده شديم و شام رو اونجا خورديم كيفيتش خوب بود. و بعد تو خيابونش رو گشتيم خيلي شلوغ و زنده بود خيابونش و پر از چراغوني و تزئينات چشن سال نو چيني . تو اون خيابون مراكز خريد زيادي ديديم  مثلPavilion پاويليون و Lot 10، BB Plazaو... همچنين مراكز ماساژ و ....

اون شب تو خيابون يك دوري زديم و چون خسته بوديم جاي ديگه ايي نرفتيم و مستقيم پياده رفتيم هتل  براي خواب و استراحت . ازخيابون بوكيت بين تانگ تا هتل پياده 20 دقيقه راه بود .

 تا اینجا هوا خوب ، شهر تميز و مردمي مرتب و با فرهنگ و دختر بامزه بازیگوش و خوش سفرم.....

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 16:38  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی و سنگاپور

دیروز ساعت ۴ صبح از سفری ۸ روزه به دو کشور مالزی و سنگاپور برگشتم جای همگی دوستان خالی . با گروه نه نفره دوستان همراه ۳ تا بچه زیر ۱۰ سال ُ قبل سفر شخصا هیچ تمایلی نسبت به سفر به کشور مالزی نداشتم با توجه به اینکه اکثر اطرفیانم به اونجا سفر کرده بودند و دیدن عکسها و شنیدن صحبتهاشون طوری بود که هیچ جذابیتی برام نداشت و شاید یک دلیل دیگش هم سفر به تایلند بود که تقریبا تو یک منطقه هستند و با مردمي شبیه به هم!  ولی با توجه به اسرار دوستان و اینکه تو این فصل کشورهایی که مد نظرم بود برا رفتن مثل اوکراین و چین و .... هوا بشدت سرد بود با توجه به همراهی فرزند عزیز ۱.۲ ساله خودم نمیشد جای سرد بریم و انتخاب تو محدوده همین کشورهای آسیای جنوب شرقی تو این فصل باید انجام میشد . از کشور سنگاپور خیلی خوشم میومد چون جزء کشورهای پیشرفته و بسیار زیبا محسوب میشه و با توجه به سفر پدرم و دیدن عکسها و شنیدن اوصاف سنگاپور تصمیم بر این شد که تور مالزی و سنگاپور رو بگیریم . اول قرار بود طوری برنامه ریزی کنیم که اول ژانویه بخاطر جشنها و .. اونجا باشیم که به خاطر پاره ایی از مسائل... نشد . تاریخ بعدی۲۲ دی ماه بود که با توجه به این تاریخ شروع کردم از آژانسهای مختلف قیمت گرفتن . با توجه به تحقیق قبلیم راجع به هتل ها از تو اینترنت و خوندن نظرات از سه تا سايت http://www.booking.com و www.tripadvisor.co.uk و http://www.holidaycheck.com  دو تا هتل Concorde  Hotel (کنکورد) تو مالزی و Gallery Hotel (گالری) تو سنگاپور ok شد و رو این دو هتل برا ۹ نفر قیمت گرفتم . ۶ نفر بزرگسال همراه ۳ بچه . پرواز برای مالزی با دو پرواز ایران ایر و ماهان انجام میشه که ساعت رفتشون تقریبا یکی هست (ساعت ۲۲) ولی تفاوتشون تو ساعت برگشته که ایران ایر ۱۳.۱۰ دقیقه و ماهان اگه اشتباه نکنم ۲۳ برمیگرده . تفاوت قیمتی هم حدود ۱۰۰ هزار ماهان بیشتره . برای گروه ما به خاطر اینکه ایران ایر ساعت حدود ۱۹ به تهران میرسید و با توجه به فاصله تهران تا شهرمون  عملا می تونستیم فرداش سرکارمون با توجه محدودیت مرخصی حاضر باشیم بهتر بود . با پرواز ماهان می تونید یک نصف روز تقریبا بیشتر تو مالزی باشید . این رو هم مد نظر داشته باشید که اتاقتون رو باید ساعت ۱۲ تحویل بدید و وسایل هاتون رو تحویل اتاق جامه دان هتل بدید که تا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر که می یان دنبالتون برا رفتن به فرودگاه می تونید تو خیابون ها یا هر جا که دوست داشتید تو این زمان گشت بزنید ولی بعد ۱۲ اتاق ندارید. این رو گفتم شاید برای کسایی که بخوان برنامه ریزی کنن بدرد بخوره .

       پس از مشخص شدن هتل ها و پرواز از چندین آژانس مختلف قیمت گرفتم که متوجه شدم اختلاف قیمت زیاده برا این تور برای هر نفر بزگسال بین محدوده قیمت ۲.۶۴۵.۰۰۰ تومان تا ۳.۰۰۰.۰۰۰ تومان متغیر بود که با توجه به نفرات گروهمون مبلغ قابل توجه ایی می شد . پس از کلی قیمت گرفتن و سوال کردن آخر تور رو به قیمت نفری ۲۶۵۵۰۰۰ تومان برای بزرگسالها و بچه ۶تا ۱۲ سال ۲۴۵۰۰۰۰و ۲تا۶ سال ۱۵۲۵۰۰۰ و کودک زیز ۲ سال ۲۸۰۰۰۰ تومان برا تاریخ ۲۲ دی ماه الی ۳۰ دی بمدت ۷شب و ۸ روز با پرواز ایران ایر رو هتل کنکورد و گالری از آژانس (که الان هم راضی هستم از این |ژانس ) خریدم و رو قرارداد هم تاکید کردم که قید کنن قیمت نهایی بود و هیچ افزایش نرخی ندارد (این مورد رو حتما مد نظر بگیرید ).

برا مالزی که فعلا ویزا نمیخواد و ۱۴ روز می تونید بمونید با پاسپورتتون ( اونجا شنیدم که این ۱۴ روز رو هم بزودی بر می دارن برا ایرانی ها و باید ویزا بگیرن . چقدر صحت داره نمی دونم ) برا سنگاپور ویزا می خواد که به صورت برگه جداست و تو پاستون نمی خوره و تو مالزی توسط لیدر داده می شه ) ۱۰ روز کاری هم حدودا  زمان احتیاج داره . در ضمن برای تور ترکیبی مالزی و سنگاپور به خاطر همین ویزا سنگاپور نمی تونید از تورهای لحظه آخری استفاده کنید . مالزی تنها می شه .

ثبت نام یک هفته قبل پرواز  انجام شد و شروع کردم به جمع آوری اطلاعات برا سفر . برام جالب بود تو این سفر هموطن هایی که که با ما همسفر بودن خیلی هاشون حتی کوچکترین اطلاعاتی راجع به کشور مقصدشون نداشتن و لیدر عزیز هر چی می گفت سریع قبول می کردند !!! بگذریم....

قبل سفر خیلی ها توصیه اکید داشتن که تور ترکیبی اصلا بدرد نمی خوره و نه به مالزی می رسید و نه به سنگاپور در صورتی که شخصا بعد سفر به این نتیجه رسیدم که به نظر من مالزی (کوالالامپور ) برا ۸ روز واقعا خسته کننده است و اگه برنامه ریزی دقیق و کاملی داشته باشی می تونی نهایت استفاده رو تو همین زمان برا دو کشور داشته باشی و جاهایی دیدنی رو که ارزش رفتن داره خیلی راحت خودتون بريد و ببينيد و لذت واقعی سفر در همينه به نظر من  .

در کل بعد سفر می تونم بگم مالزی ارزش یک بار دیدن رو داره (در صورتي كه گزينه مشابه ديگه ايي نباشه ) و همون ۴ شب و سه روز براش کافیه و بعد اینکه سنگاپور خیلی عالی بود و خیلی خوشم اومد ازش کشوری شیک و باکلاس و بی نهایت تمیز و خوش آب و هوا ( همین فصلی که ما اونجا بودیم) مردمی مرتب شیک پوش و با فرهنگ و قانون مدار و در ضمن هفتمین کشور گران دنیا !! 

 هر دو کشور برای دیدن و گشتن خوب بود و ارزش خرید کردن و وقت گذاشتن برای خرید رو اصلا نداشت . از وقتتون استفاده کنید و با دیدنی ها و آشنایی با فرهنگ مردم سرزمینی دیگر آشنا بشید . بهترین خرید رو می تونید با قیمت خیلی خیلی مناسب تر و جنس با کیفیت تر و شیک تر تو همین ایران عزیزمون پیدا کنید .

به زودی با سفرنامه کامل این دو کشور در خدمت شما عزیزان هستم

بهرام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 14:3  توسط یک دوست  | 

سفری دیگر

به امید خدا به زودی عازم سفر به دو کشور مالزی و سنگاپور هستم ُ از کلیه دوستان و بازدید کنندگان عزیز که تجربه سفر به این دو کشور رو دارن خواهشمندم اطلاعات مفیدی رو که می تونه به سفر من و همراهام کمک کنه مثل دیدنی های که ارزش رفتن رو داره و راههای رفتن به اونجا بدون تور ُ و هر چی که به فکرتون میرسه تو قسمت نظرات بنویسید ُ ممنون از همگی

ارادتمند شما بهرام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 15:42  توسط یک دوست  | 

سفرنامه چابهار همیشه بهار

امروز عزم ديدن يكي از جاذبه هاي طبيعي چابهار به نام گل افشان رو داشتيم . از شب قبل با همون آژانسي كه ما رو از فرودگاه آورده بود هماهنگ كرده بوديم كه ما رو با 70 هزار ببره اونجا و بياره . صبح اومد دنبالمون حدود 80 كيلومتري راه بود از چابهاربه سمت بندرعباس . مسير جالبي بود وقتي رسيديم با يك منطقه خشك كه يك تپه گلي وسطش بود روبرو شديم .

يك چند تايي استراحت گاه خيلي معمولي درست كرده بودن كه هيچ كسي هم اونجا نبود !! تا نزديكي تپه با ماشين رفتيم هيجان داشتم زودتر بالاي تپه برم  و ببينم چه خبره . بالا وسط تپه گلي يك حوضچه مانندي بود با گل تازه نرم و خاكستري كه هر چند دقيقه ابتدا يك صداي مثل زوزه مي اومد و سپس يك حباب با اندازه هاي مختلف درست مي شد  مي تركيد و پخش مي شد به اطراف بستگي به شانستون داره اندازه حباب چقدر باشه ممكنه در اون ساعتي كه هستيد كوچيك باشه يا حباب هاي بزرگ با صداي شديد وبلند درست بشه كه هيجانش بيشتره.

 اولين حبابي كه ديديم وقتي تركيد دوستم ترسيد  و خودشو عقب كشيد . خيلي خيلي پديده جالبي بود و من خوشحال بودم اينجا اومده بودم حدود يك ساعتي اونجا بوديم و برگشتيم . چه جايي جالبي بود و افسوس به خاطر ناشناخته بودم همچين جاذبه طبيعي و كمبود امكانات توريستي !!

برگشتيم سمت چابهار نزديكا ظهر بود و رفتيم ساحل تيس برا شنا . هوا خيلي عالي بود تو اون وقت روز . فضاي سبزو آلاچيق هاي تميز و ساحلي ماسه با دريايي آروم . رفتم تو آب و براي اولين بار در درياي عمان شنا كردم خيلي چسبيد ولي زير پا مثل گل نرم بود اونجا . در كل خوب بود .

همون آژانس دوباره اومد دنبالمون و برا نهار رفتيم رستوران تهران كه معروف بود تو چابهار خيلي هم شلوغ بود و كلي معطل شديم غذا چلو ماهي خورديم و برگشتيم هتل و استراحت . عصر دوباره رفتيم داخل شهر و منطقه آزاد و مقداري خريد كرديم . شب شام و برنامه هماهنگي براي مريخ نوردي و ساحل پيمايي فردا بود . بعد برنامه رفتيم دريا كوچيك يك ساعتي نشستيم و از هواي خوبش لذت برديم...

فردا صبح بعد از خوردن صبحانه گروه راهي برنامه شدن با اتوبوس به محل شروع برنامه رفتيم در طول مسير از ديدن ساحل بكر و دست نخورده منطقه لذت برديم . رسيديم به تالاب ليپار چه جالب بود جاده از وسط تالاب رد مي شد سمت راست و سمت دريا جاده آب شور و سمت چپ آب شيرين !!! كه براي كشاورزي استفاده مي شد هر چي از زيبايي هاي منطقه بگم تا نبينيد از نزديك قابل درك نيست – ساحل ماسه ايي وسيع و دست نخورده سمت راست جاده و كوههاي مريخي عجيب سمت چپ

به محل شروع برنامه رسيديم گروه پشت سر هم راهي منطقه مريخ نوردي شديم . تا حالا همچين حسي نداشتم خودم رو در جايي نا آشنا – متفاوت – و بسي زيبا مي ديدم  همراه گروه دوستاني شاد و اهل گشت و طبيعت گرد

 

 

از ميان كوههاي مريخي مي گذشتيم و بالا پايين مي رفتيم به گفته دوستان بومي منطقه اگه راه رو تو اين منطقه گم كني پيدا كردن راه اصلا راحت نيست . چه بسا گروه وقتي دو قسمت شد فقط با صداي شليك اسلحه تونستيم همو پيدا كنيم ...

4 ساعتي مريخ پيمايي طول كشيد و راهي ساحل شديم . نزديك ساحل كنار تالاب زيبايي استراحت كرديم هوا عالي بود

 

وقتي قدم در ساحل گسترده  و تميز و دست نخورده درياي عمان گذاشتم خدا رو شكر كردم به خاطر اين همه زيبايي . همچين سواحلي رو ميشه مقايسه كرد با سواحل استراليا . برزيل و... با آنهمه توريستي كه استفاده مي كنند از اين نعمت خدا .

ولي ما تو همين ايران عزيز خودمون چه جاذبه ها و زيبااي هاي  داريم  كه ناشناختست و هيچ تبليغي براشون نمي شه . اگه بگم شايد هم بكر تر و زيباتر از اونها هم باشه غلو نكرده باشم..

قضاوت با خودتون .....

گروه خوشحال و خندان در طول ساحل به سمت كمپ برا اطراق شبانه حركت كردن . به كمپ رسيديم و بچه هاي زير آلاچيق و اتاقهاي نزديك هم مستقر شدن . روز خيلي خوب و متفاوتي بود عصر بعد از خواب اومديم ساحل و شنا تو دريا  چه حالي داد وقتي خودم رو به موجهاي مي سپردم ....

شب شام مهمان يكي از معتمدين چابهار بوديم و يك كباب خوشمزه و با پختي متفاوت خورديم كه واقعا عالي بود و همين جا از برگزار كنندگان اين برنامه تشكر فراون مي كنم و خدا قوت تقديم اين عزيزان خون گرم و مهمان نواز مي كنم .

 

گروه دو ساعتي كنار آتيش دور هم جمع بودن و به گفتگو و تبادل نظر مشغول بوديم

شب زير آسمون پر ستاره با صداي امواج دريا و نسيم ساحل خوابم برد چه خواب خوب با جاي خوابي متفاوت ......

صبح با طلوع آفتاب از خواب بيدار شديم و پس از صرف صبحانه با اتوبوس به محل شروع ساحل پيمايي كه همون تالاب ليپار بود حركت كرديم .

 

با روحيه عالي و انگيزه بالا برنامه ساحل پيمايي شروع شد. از ساعت 8 صبح كنار ساحل حركت كرديم . قسمتهايي ماسه ايي و قسمتهايي صخره ايي چه هيجاني داشت بالا و پايين رفتن از صخره هاي كه  گه گاهي با برخورد موجهاي بلند با صخره هاي تصاوير زيبا و بديعي خلق مي شد باز هم تاكيد مي كنم همچين مناظري رو خود من به شخصه  تنها در فيلمها و مستندهاي تلويزيوني ديده بودم و حالا كه از نزديك مي ديديم و حسش مي كردم خداوند زيبايي ها رو شاكر بودم .

اين همه زيبايي همين جا يك گوشه دورافتاده وناشناخته از كشورخودم ايران عزيز.....

از این عکس خیلی خوشم اومد وقتی اون بالا صخره این عس رو گرفتم

 

بعد از كلي كيفور شدن از دريا و ساحل و نسيم خوب دريا از كنار ساحل فاصله گرفتيم و بسمت درخت مكر زن كه اونجا قرار بود استراحت و صرف نهار انجام بشه حركت كرديم تا حالا حدود 30 كيلومتر حركت كرده بوديم .

من هميشه عاشق كوير بودم و دوست داشتم حتما يك برنامه كوير نوردي داشته باشم . تو اين فاصله جدا شدن از ساحل و رسيدن به درخت مكر زن منطقه كويري بود كه درست همون چيزي بود كه من دوست داشتم شن هاي ريز و مواج و درخشان . كلي حال كردم و رو شن ها غلط زدم و عكس گرفتم جاي همه دوستان خالي....

 

زير درخت زيبا و قديمي مكر زن !!! نهار رو صرف كرديم و پس از كمي استراحت پياده راهي بندرگاه چابهار براي لنج سواري شديم .

سوار بر لنج همراه دوستان هم گروه ساعاتي خوشي رو داشتيم تا رسيديم به چابهار . پياده شديم و با اتوبوس به محل اقامتمون حركت كرديم عصر جمعه بود و بندر و پارك كنار دریا کوچیک شلوغ بود  . از طرف مسئولين برگزاري استخر سرپوشيده رو هم آماده كرده بودن برامون كه خيلي عالي بود و بعد از اون همه پياده روي واقعا چسبيد . بعد از استخر دوباره رفتيم منطقه آزاد و آخرين خريدهامون رو كه گذاشته بوديم برا روز آخر انجام داديم بغير از ظرف و ظروف و لوازم خانگي انواع مختلف چاي و خوراكيهاي خارجي متنوع رو مي تونيد اينجا پيدا كنيد و بخريد ولي حتما به تاريخ انقضاشون دقت داشته باشيد .

فردا صبح رفتيم فرودگاه  و چابهار رو كه روزي عاشق ديدنش بودم  با همه خاطرات خوبش كه هيچ وقت از ذهنم نمي ره  ترك كردم به اميد روزي كه دوباره بيام و ببينم و از زيباي هاش لذت ببرم .

 دوستان عزيزم که عاشق طبیعت هستید  پيشنهاد مي كنم اين سفر رو تو برنامتون داشته باشيد  اين برنامه ساحل پيمايي و مريخ نوردي باردوم بود كه به همت و مساعدت عزيزان هموطن چابهاري برگزار مي شد شايد امسال هم برگزار بشه خوشحال مي شم اگه عمري بود و قسمت شد همدیگر رو  تو چابهار ببينيم . اگه سوالي داشتيد در خدمت عزيزان هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 14:54  توسط یک دوست  | 

سفرنامه چابهار - روز اول

نهار رو تو هواپيما خوريم و ساعت حدود 14 بود كه رسيدم فرودگاه چابهار در ضمن مسير هم از بالا نزديك چابهار به نوبه خودش زيبا بود ..

از فرودگاه به دوستمون تماس گرفتيم . فاصله فرودگاه تا خود شهر چابهار نسبتا دور بود از همون فرودگاه با يك تاكسي دربست راهي شهر چابهار شديم . اين سفر برام خيلي مهيج و جالب بود و دوست داشتم زودتر چابهارو درياي عمان رو ببينم ....

قلعه پرتغالی ها تو مسیرمون نزدیک چابهار

هتل لیپار نزدیک منطقه آزاد

وقتي رسيدم مالك دوست عزيزم  اومد دنبالمون  و ما رو به محل اسكان برد . يك اتاق سه تخته بهمون دادند تو هتل ورزش  شهر چابهار در اون قسمتي كه ما بوديم خونه هاي قديمي به سبك ساير خانه هاي جنوب كشور و سنتي بود و با گشتي كه در شهر زديم  شهر به نسبت كوچك و خيلي پيشرفته نبود در قياس با مثلا بندر عباس ولي در پنج روزي كه چابهار بوديم  و آنچه ديديم و شنيديم به نظر برنامه هاي زيادي برا توسعه شهر و رونق گردشگري و مناطق آزاد تجاري داشتند و اميدوارم هر چه زودتر چابهار هميشه بهار به يك قطب تجاري و گردشگري ويژه در كشور عزيزم ايران تبديل بشه چرا كه واقعا با مشاهداتم در ادامه سفر حق رو به من خواهيد داد..

یکی از میادین اصلی شهر

اول از همه عرض كنم هوا تو اون موقع سال عالييييييييييي بود من كه كيف كردم وقتي وارد چابهار شدم( به گفته دوستان چابهار فقط در دو ماه خرداد و تير ماه يك مقدار هوا گرم مي شود و بقيه فصول سال هوا بهاري است بدون شرجي بودن و اين يكي از اولويتهاي سفر به اين نقطه از ايران مي تونه باشه ).

 بعد از اسكان سريع حاضر شديم و چون برنامه فشرده ايي داشتيم اول رفتيم تو بازار قديم شهر من تو سفرها عاشق ديدن همچين بازار ها سنتي كه مردم بومي با لباسهاي محليشون خريد مي كنن هستم.  جالب بود و فكر مي كني تو كشور همسايه پاكستان داري قدم مي زني به دليل طرز لباس پوشيدن اقا و خانم ها – چهره ها و حتي لهجه صحبت كردنشون ...

داخل راهروهايي با پوشش برگ نخل خرماو كارتون صداي آهنگ هاي شاد پاكستاني مي اومد و كلي به اصطلاح مغازه هاي سي دي فروشي و ... وجود داشت .

بازار سی دی فروشها

بازارهاي سنتي چابهار كلا نزديك به هم و توي خيابون اصلي شهر هستند ديدنشون جالب بود برا من . اين سفرقصد خريد نداشتم و زياد نمي تونم راجع به قيمت ها نظري بدم جزء اينكه در چابهار ظروف چيني و كريستال و ظرف و ظروف آشپزيو... طبق شنيدها مي باسيت قيمت نسبتا خوبي داشته باشه البته ساير لوازم خانگي هم خيلي زياد نمايندگي داشت كه خروجش از منطقه ازاد نمي دونم به چه شكلي بود و لي راه داشت !....

از بازار خارج شديم و با يك تاكسي به منطقه آزاد كه 5-6 دقيقه بيشتر با مركز شهر فاصله نداشت رسيديم . از همون مركز خريد فردوس شروع كرديم . این مجموعه‌ و مراکز خرید که جدا از یکدیگر قرار دارند، با عناوینی چون صدف، پردیس، صالحیار، ابریشم، فردوس، دریا، تیس و... نامیده شده‌اند كه مي توان به ترتيب از يكايك آنها ديدن كردن هوا به شدت عالي بود و ما هم سرخوش از فروشگاهها ديدن مي كرديم برا من ديدن فروشگاههاي زياد خوراكيهاي پرتنوع خارجي جذابت بيشتري داشت . منطقه آزاد اون فصل به نسبت خلوت بود و مشتري غيربومي زياد نبود.  فروشگاها بزرگ و پر از اجناس مختلف بودند ولي به شيكي و وسعت مراكز خريد كيش نبود اگه قصد سفر خريد باشه نمي دونم چه چيزهايي مي تونيد از اينجا با خودتون ببريد شايد انواع ظروف چيني و كريستال و.... واقعا نمي دونم ...

منطقه آزاد

 

بگذريم مي شه گفت تو 2 ساعتي همه مراكز خريدشو يك دوري زديم و به ديدن اكتفا كرديم تا سري بعدي بيام و اگه خريدي بود انجام بديم . با تاكسي دربست 2000 تومان به مركز شهر و رستوران بلوچ برا شام رفتيم . غذا چلو ميگو سفارش داديم كه بد نبود و از اونجا آدرس ساحل بزرگ رو گرفتيم كه يك ساحل تفريحي بود . نزديك بود و با يك تاكسي رفتيم اونجا كنار ساحل تخت گذاشته بودند و ما هم چاي و قليون سفارش داديم . عجب هوايي و عجب قليوني كنار ساحل و درياي زيباي عمان و با پذيراي خوب و بي رياي هموطن هاي عزيز بلوچم خيلي اون شب بهمون خوش گذشت و ما حدود ساعت 1 بامداد بود كه با كلي معطلي يك تاكسي گرفتيم و رفتيم به محل اقامتون برا خواب و استراحت .  در ضمن اگه اشتباه نكنم يك شماره 4 رقمي بود كه بدون كد مي تونستيم برا گرفتن تاكسي اقدام كنيم  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 16:41  توسط یک دوست  | 

سفرنامه چابهار

بالاخره از یک فرصت پیش آمده در زمینه ورزش مورد علاقه ام کوهنوردی استفاده کردم و به شهری در دورترین نقطه جنوب شرقی ایران در کنار سواحل بکر و واقعا زیبای دریای عمان - چابهار همیشه بهار سفر کردم . سفری که همیشه سفر به اون رو تو فکر داشتم  و با این سفر دیگه تمام ایران عزیزم رو از شمال و جنوب و غرب و شرق و مرکز دیدم و لذت بردم . عاشق ایرانم ......

با پرواز ساعت ۱۱.۵۰ دقیقه روز سه شنبه ۰۱/۱۲/۱۳۹۱ عازم چابهار شدم برای شرکت در دومین همایش کشوری ساحل پیمایی و مریخ نوردی .....

 به زودی با سفرنامه مهیج و عکسهای زیبای این سفر شما دوستان عزیز رو همراه خواهم کردبه شهری ساحلی در استان سیستان و سرزمینی که حضور در قسمتهایی از آن حس سفر به سیاره ایی دیگر را به یاد می اندازد و از همه مهمتر مردمانی از جنس بهار........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 15:43  توسط یک دوست  | 

سفرنامه آنتالیا (پایانی)

با سلام خدمت دوستان عزيز و شرمنده به خاطر طولاني شدن نوشتن اين سفرنامه

   روز سفر فرا رسيد ما 3 خانواده بوديم كه هر كدوم يك بچه همراهمون بود البته كوچولو ما اون موقع هنوز تو شكم مامانش بود و 3 ماهش بود . ساعت 12 رسيدم فرودگاه امام و بعد از 8 ساعت تو راه بودن خيلي خسته شده بوديم . ساعت 3 بامداد هم پروازمون بود . فرودگاه به نسبت قبل كه اومده بودم خيلي خلوت تر بود  . تو نماز خونه يكم استراحت كرديم تا گيت باز شد و رفتيم كارت پرواز گرفتيم . از قبل تو شهرمون خروجي ها پرداخت كرده بوديم و حواله 400 دلارهر نفر(خدا بيامرزه !) رو هم گرفته بوديم كه بعد از خروج از بخش ترانزيت و مهر شدن پاسبورتها  از بانك ملي طبقه پايين گرفتيم . پروازمون با هواپيماي اطلس جت بود كه وقتي اعلام شد رفتيم براي سوار شدن به هواپيما . با اينكه پرواز خارجي بود ولي  ظاهر هواپيما و كيفيتش با پروازهاي ماهان فرقي نداشت و به نظر پايين تر بود (به غير از مهمانداران كه توشون هم ايراني و هم ترك بود و لباسهاي فرم قرمز تنشون بود و حجاب نداشتند )  تو هواپيما با صبحانه پذيرايي كردن و ما هم خسته خوابمون برد . ووووو يك دفعه انگار هواپيما از هم پاشيد از خواب پريديم . جريان اين بود كه هواپيما در شهر غازی آنتپ فرود اومده بود و اين طور فرود اومدن ها مخصوص خلبان هاي ترك هست مثل اينكه  واقعا افتضاح بود و اينجا  به خلبان هاي هموطن خودم افتخار مي كنم با اون شرايط تحريم تو ايران . يك ساعتي مثل اينكه تو غازي انتپ بود بنا به دلايلي كه خودتون مي دونيد و دوباره به سمت آنتاليا پرواز كرد و موقع فرود تو آنتاليا هم مثل فرود قبلي خيلي بد نشست .

 از هواپيما بيرون اومديم ساعت حدود 7 بود هوا اون موقع سال خرداد ماه اول صبح يك خورده سرد بود ولي پاك و تميز . فرودگاه آنتاليا شيك و تميز بود . بارها رو تحويل گرفتيم و ليدرمون رو هم كه خانمي بود خيلي راحت پيدا كرديم و سوار اتوبوسي شديم كه برامون اومده بود . اتوبوس پر شد خيلي دوست داشتم هتلمون رو ببينم . چون اين هتل با نظر و تحقيق من رزرو شده بود . از فردوگاه تا هتل 40 كيلومتري راه بود كه از داخل شهر گذشتيم كه توضيحاتي رو هم داد برامون بعد وارد منطقه كمر شديم كه دريا بود و جنگل و كوه و خيلي زيبا  . تو مسير مسافرها رو تو هتلهاي مختلف پياده كرد كه 4 ستاره بودن مثل مجيك سان و ..... كه ساحل اختصاصي نداشتند و ... (كلا به نظر من تو انتاليا هتل 5 ستاره به پايين نگيريد براي راحتي خودتون و همراهاتون از همه لحاظ ......) در آخر فقط گروه ما بعلاوه يك خانواده 3 نفري ديگه كه از همدان بودند تو اتوبوس مونديم و وارد منطقه بلديبي شديم يك خيابون زيبا با كلي مغازه هاي رنگ و وارنگ وارد محوطه هتل شديم ما رو راهنمايي كرد به لابي هتل از همون اول يكم خيالم راحت شد چون هتل تا اينجا خوب بود . رو مبل نشستيم تا كارهاي پذيرشمون رو انجام بده . اومد و به دست هر كدومون يك دستبند بست كه با اون مي شد از همه امكانات هتل استفاده كنيم . و يك سري تورهاي پيشنهادي رو ارائه كرد كه هيچ كدومشو نخواستيم !! چون فقط اومده بوديم استراحت و اگه جايي هم مي خواستيم بريم خودمون بلد بوديم .

هتل تركيز بلديبي hotel turkiz beldibi

 

براي صبحانه رفتيم طبقه پايين كه رستوران بود و روبروش باغ و استخر و دريا . صبحونه كامل بود و هر چي مي خواستي روي 3 رديف ميز بلند داخل سالن بود . تو بيرون رستوران هم املت و ميوه سرو مي شد هوا عالي و گرم بود . با وجود خستگي بعد از خوردن صبحانه اتاق هامون رو هم تحويل گرفتيم كه رو به باغ بود براي اتاق رو به دريا بايد هزينه اضافه پرداخت مي كرديم . كه بي خيال شديم . اتاقها تميز و ساده و شيك بودند لباسها رو عوض كرديم و براي كشف هتل اومديم بيرون .

 

 

از باغ سرسبزي عبور كرديم كه بعدش استخرها شروع مي شد . 2 تا استخر بزرگ كه تفاوت ارتفاع داشت و آبش فوق العاده تميز و شفاف بود كنار استخر چند تا مربي با توريست ها با يك اهنگ بسيار زيبا و هيجان انگيز (كه هر وقت الان مي شنويم ياد آنتاليا مي افتيم )به نوعي مشغول ر ق ص و ورزش بودن سه تا سرسره آبي هم داشت كه فقط يكيش فعال بود و يك فواره با فشار آب زياد وسط استخر هم بود كه جون مي داد بري زيرش .  روبرو هتل دريا بود و پشت هتل يك كوه خيلي زيبا و سرسبز فضاي  و ويو هتل عالي .

 

  

از ساعت 10 به بعد بار پيش استخر فعال بود و هر نوع نوشيدني كه مايل به خوردنش بوديد قابل خوردن بود هر چه دوست داشتيد .  از ساعت 11 تا 13 انواع پيتزا . سالاد . ساندويج همبرگر و سيب زميني سرخ هم سرو مي شد كه پيتزا و سيب زمينيش خوب بود .

 

 رفتيم پيش ساحل كه كلي تخت و سايه بون گذاشته بودن و يك اسكله هم بود كه مي شد بريم روش و از اونجا بپريم تو دريا و شناااااا آبش عالي بوددددددددد خيلي . برا كسايي كه شنا بلدن درياش خيلي خوب بود وقتي از رو اسكله مي پريديم تو اب و شنا مي كرديم لذت بخش بود .  ولي ساحلش سنگي بود و سخت بود راه رفتن بدون كفش و دمپايي كنار ساحل و داخل آب و پيشنهادم اينكه كه با دمپايي يا كفش بندي بريد تو آب اگه مي خواين كنار ساحل راه بريد يا اون جلو آب بازي كنيد .

 

 

 

 

 

  هتل پر از توريستهايي از كشورهاي روسيه – اوكراين – آلمان و آمريكا بود كه توريست هاي روسي بيشتر و ايراني هم بغير از ما كلا 7-8 نفر بيشتر نبودند كه اينم از مزاياي اين هتل بود .

برنامه هتل به اين صورت بود كه بغير از استفاده از ماساژ و چند مورد ديگه بقيه رايگان بود

از ساعت 7 تا 10 صبحانه – 10 تا 11 صبحانه دير هنگام – 12تا 2.30 نهار – 11تا 13 فست فود – 16تا 17 شيريني و بستني و يك پيش غذا خوشمزه ! – 19-21.30 شام   

از 9 صبح تا 12 ظهر برنامه ورزش و رق ص كنار استخرها

از 19تا 20 برنامه د ي س ك و براي بچه ها

از 20-21.30 برنامه هاي نمايشي خيلي جالب همراه با مسابقه و رق ص براي بزرگسالا

22.30 به بعد همم د ي س ك و

از همين اول خدمت دوستاي عزيز عرض كنم كه با اين امكانات و برنامه ها شما هيچ احتياجي به اين كه از هتل خارج بشين ندارين و تو اين يك هفته حتما خيلي بهتون خوش مي گذره . برا ما كه اين جوري بود و كلا 2 بار بعد از ظهر از هتل خارج شديم .

روز اول بعد از كلي شنا تو استخرهاي تميزش رفتيم برا نهار . منو نهار هم مثل صبحانه كامل بود و باربيكيو هم داشت كه هر روز يك مدل گوشت يا مرغ يا ماهي روش كباب م يشد (مرغ بيشتر) و يك دكه مانندي پر از انواع ميوه هاي تازه و خوشمزه و از همه بهتر 3 تا ميز پر از انواع شيريني – كيك  - و دسر براي كسايي مثل من كه عاشق شيريني جات هستند و انواع نوشيدني هم مهيا بود .

اینم عکسهای خوشمزه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شام هم از نهار مفصل تر و بهتر بود و نهار و شام و صبحونه رو هم مي شد داخل رستوران و هم بيرون تو محوطه باز ميل كنيد . خلاصه كنم خدمتتون پذيرايي هتل طوري بود كه ما از روز سوم به بعد از هر چي غذا و شيريني و ميوه و نوشيدني بيزار شده بوديم و فقط برا خنده و مسخره بازي و گذروندن اوقات خوش مي رفتيم رستوران .

 

 در طول اقامتمون هم يك نوبت مي شد از رستوران لاراكارت استقاده كرد و ما همون روز اول از يك خانم كه داخل لابي ميزش بود جا رزرو كرديم .  هر روز يك غذا مخصوص فرانسه – ايتاليا – ترك و دريايي داشت كه ما غذا فرانسوي رو انتخاب كرديم . محل سرو غذا در طبقه بالا رستوران هم سطح لابي هتل بود . حتما اين رو در نظر داشته باشيد كه سر وقتي كه رو كارتتون نوشته براي شام تشريف ببريد چون اگه مثل ما دير بريد اونا ديگه سرويس نمي دن . ما هم چون براشون توضيح داديم تونستيم وارد شيم از قبل يك ميز به تعداد ما چيده بودن كه نشستيم . دو نوع پيش غذا اول آوردن كه يك چيزهايي مثل ميگو هاي ريز و اسفناج . كدو و... داخلش بود كه هيچ كدوممون خوشمون نيومد و بيشتر اينجا برامون حالت تفريح داشت تا غذا خوردن. از رو منو هر كس غذا اصلي رو كه شامل استيك ماهي و گوشت يا مرغ بود انتخاب كرديم كه يك 20دقيقه ايي طول كشيد تا آماده شد . تزئين غذاشون قشنك بود . ماهي و استيك گوشت رو پيشنهاد مي دم . باز شلوغي و ادا در آوردن دوستان شروع شد كه اين چيه بد ه وو... و بلند شدن بغير از من و دوستم همگي رفتن رستوران پايين كه تنوع غذاشم اونشب خيلي خوب بود ولي ما دونفر نشستيم بعد غذا و نوشيدني هم سفارش دسر داديم كه يك كيك شكلاتي خوشمزه بود . من كه خوشم اومد از اين روش پذيرايي خيلي منظم و طبق اصول بود .  بعد رفتيم پايين كه ديديم دوستان كلي به خودشون رسيده بودن!

 

هر شب ساعت 8.30 يك برنامه نمايشي همراه با مسابقه تو سالن تئاترش كه سر باز بود اجرا مي شد كه هم سرگرم كننده بود و هم شاد اون شب برنامه شب تركي بود كه مثل اينكه هفته ايي يك بار در هتلها اجرا مي شه . يك گروه 20 نفره دختر و پسر با آهنگها و رقصهاي اصيل تركي يك ساعت خوش رو اونشب برامون رقم زدند كه خيلي بهمون خوش گذاشت . برنامه اخر شبش هم جالب بود ساعت 2  خوابيديم .

 

تو اين يك هفته كارمون شده بود شنا تو استخر و دريا و استراحت  . استخرسرباز هتل عالي بود استخر بزرگ خيلي خيلي تميز و شفاف و يك فواره آب وسطش كه جون مي داد بري زيرش . از سرسره هاي آبيش يكي درست بود كه يك سرسره آبي معمولي بود . استخر سرپوشيدش خلوت و تميز بود كه يك بار هم اونجا رفتيم  برا سونا و جكوزي بايد شارژ مي كرديم . حموم تركيش  هم با اوني كه تو استابول رفتيم فرقي نداشت يك كوچولو اونجا رفتيم . كنار ساحل رو سكو تختهاي و صندلي هايي چيده بودن برا دراز كشيدن و استراحت كه با اون هوا و منظره دريا روبرو و كوههاي سبز و زيبا در پشت سرت خيلي مي چسبيد استراحت و ريلكس كردن اونجا .

 

 

 

 

 

 كلا تو هفت روز اقامتمون دو بار بعد از ظهر از هتل خارج شديم . يك بار به وسيله ميني بوسهايي كه از كنار هتل به سمت آنتاليا حركت مي كردند به فروشگاه ميگروس رفتيم نفري 2.5 لير اگه اشتباه نكنم كه روبروش هم شهربازي آنتاليا تو كه اونجا فرصت نشد بريم ولي به نظر جالب مي يومد . فروشگاه ميگروس قيمتهاش گرون بود و ما فقط از فروشگاه السي واكي يك مقدار خريد كرديم (كلا تو اين سفرمون قصد خريد نداشتيم الا يك مقداري واسه ني ني فقط) از فروشگاه ميگروس باز با ميني بوس رفتيم به مركز شهر آنتاليا ميدان جمهوريت كه قسمت قديم آنتاليا هم اونجا بود .

خيلي محيط زيبا با خيابان هاي سنگ فرش شده و فروشگاهاي متعدد . يك گروه موسيقي با كلي نوازنده هم تو ميدون داشتند تمرين مي كردند برا شب كه اونجا اجرا داشتند . از اين قسمت شهر خيلي خوشم اومد يك مقداري سنتي  و با بافت قديمي . پيشنهاد مي دم حتما يك بعد از ظهر رو به اينجا اختصاص بديد برا قدم زدن و خريد خوب بود و مي تونيد وقتتون رو اينجا سپري كنيد . تا ساعت 22 اينجا بوديم و با يك ميني بوس با راهنمايي يك پيرمرد مهربون به سمت هتل برگشتيم بايد دو بار ميني بوس رو عوض مي كرديم كه بنده خدا برامون وايستاد كلي تا سوار ميني بوس بعدي بشيم . برگشتمون خيلي طول كشيد . شايد مسيرهاي سريع تري هم بود كه مي شد برا برگشت انتخاب كنيم كه بلد نبوديم . خلاصه خسته و گشنه برگشتيم هتل كه بريم بيرون يك چيزي بخوريم برعكس روزهاي قبل كه هيچ وقت احساس گشنگي نداشتيم به بركت سرويس هتل . شام هتل ساعت 9.30 تمون مي شد تو لابي به فكرم رسيد ببينم شايد برا خوردن چيزي تو هتل اين موقع 12 شب پيدا بشه از رسپشن سوال كردم با كمال تعجب گفت ساعت 12.30 شام دير هنگام سرو مي شه همگي خوشحال از اين بابت رفتيم رستوران كه بله دو مدل غذا يكي مرغ  با برنج و يك خوراك گوشتي ديگه با سوپ و سالاد و مقداري ميوه سر ميزها آماده بود كه تو اين مدت سفر همين پلو با مرغ اون شب هم خوشمزه بود وخيلي به همون چسبيد و يك خاطره خوب از اين هتل واسم موند (شام دير هنگام!)

تو لابي هتل بارش 24 ساعته بازه و مي تونيد استفاده كنيد تو لابي و راهروها اينترنت وايرلست جواب مي ده كه رايگان بود .

تو خيابون بيرون هتل پر بود از فروشگاهاي مختلف و رستوران و چند سوپرماركت  كه قيمتاش بخاطر اينكه منطقه توريستيه به طبع يك مقدار گرونه ولي باز هم مي تونيد خريدهاي خوبي داشته باشيد ما كه چيزهاي قشنگ و با كيفيتي مثل كفش و جوله و لباس برا ني ني خريديم همچنين چند فروشگاه صنايع دستي هم اينجا بود كه ديدينش خالي از لطف نيست و چيزهايي مي بينيد كه قبلا شايد اين مدليشو نديده باشيد 18+

( البته اين قيمت ها برا خرداد ماه كه دلار آزاد 1800 بود به نظر بازم خوب بود الان رو نمي دونم !!! يادش بخير ......)

 

يك روزمون رو هم باز بعد از ظهر رفتيم فروشگاه بزرگ Özdilekpark كه ليدر تور اينجا رو پيشنهاد داده بود البته برا هر نفر 25 دلار مي گرفت . كه ما خودمون با ميني بوس از جلو هتل رفتيم كه راحت هم بود . اين مركز خريد به نسبت جديد بود خيلي بزرگ با انواع فروشگاههاي مارك داره . اينجا ما كلي خريد كرديم فروشگاه ال سي واكي هم تنوع خوبي داشت و قيمتهاش حراج شده بود . مي تونيد شما دوستان هم خريد خوبي از اينجا داشته باشيد و پيشنهاد مي كنم كه اين مركز خريد رو تشريف ببريد از ميگروس خيلي بهتر بود و مي شد خريد كرد . برا برگشت اين بار با تاكسي برگشتيم كه همگي جا شديم توش و كرايش تا هتل 60هزار تومن شد!

دوستانمون كه عشق خريد بودن هم يك روز رفتن 4 شنبه بازار آنتاليا كه ما نرفتيم و مونديم هتل و شنا و تفريح . وقتي برگشتن اونجور كه تعريف مي كردند قيمتهاش خوب بوده و كلي خريد داشتند از اونجا.  آدرس رو هم از پذيرش گرفته بودن و راحت رفته بودن و برگشته بودن .

روز آخر پروازمون ساعت 10 شب بود ساعت 2 اتاق هارو تحويل داديم و وسايل رو تو لابي گذاشتيم مي شد تو لابي راحت استراحت كرد . كنار ساحل رفتيم قدم زديم هوا عالي بود ساعت 4 هم وقت سرو بستني و شيريني و کومپیر ( سیب زمینی تنوری شکم پر) بود كه با هر چي دلتون مي خواست پر مي كرد . كه اونجا نشستيم و هر چي دوست داشتيم خورديم و كلي عكس گرفتيم . ساعت 19 ترانسفر اومد دنبالمون و بقيه مسافرها رو هم از هتلهاي ديگه سوار كردند و به سمت فرودگاه رفتيم بازم اينجا از انتخاب و اقامتمون تو اين هتل راضي بوديم .

 

 

تو مسير محل چندين هتل رو كه قبل تو سايتها معرفي كرده بودن و همچنين چند فروشگاه مثل دپو كه نشد بريم و پشت فرودگاه بود رو ليدر نشونمون داد . تشريفات پرواز رو انجام داديم و وارد سالن ترانزيت شديم . پرواز همون اطلس جت بود و دقيقا نشستن هاش مثل پرواز قبلي افتضاح بود ولي اين بار ديگه برامون عادي شده بود ....

ساعت 5 از فرودگاه امام با اتوبوس مستقيم رفتيم فرودگاه مهرآباد واز شانسمون ليست انتظار جا داد و ساعت 8 صبح رسيديم خونمون و اصلا الاف نشديم اين سري .

جاي همگي خالي مسافرت خيلي خوبي بود در كنار خانواده و دوستانم

توصيه ها :

من چون استانبول يك باررفته بودم هميشه فكر مي كردم ديگه به تركيه مسافرت نخواهم كرد و يك بار كافيه برا هر كشور ولي وقتي اين سفر بنا به دلايلي جور شد و اومدم ديديم با سفرهاي قبلي فرق داشت و به همين خاطر پيشنهاد مي كنم اگه براي خريد و ديدين آثار باستاني مي خواين بيان تركيه استانبول بريد و اگه برا استراحت حتما شهرهاي ساحلي تركيه مثل آنتاليا – كوش اداسي و... رو انتخاب كنيد و هتل هم حتما 5 ستاره بگيريد و قبلش راجع به هتلتون و خدماتش و موقعيت مكانيش تحقيق كنيد . در اين صورت حتما اوقات خوشي رو خواهيد داشت . من سفر به آنتاليا رو و اقامت تو هتلهاي 5 ستاره خوبش رو به كسايي پيشنهاد مي دم كه بعد مدتي كار مداوم واقعا احتياج به يك آرامش خاطر و استراحت  و به قولي ريلكس كردن دارن .

ما تو آخر خرداد رفتيم آنتاليا به نظرم فصل خيلي خوبي هست برا سفر به اين خاطر كه هواي اونجا خيلي گرم نشده هنوزو ميشه از امكانات آبي استفاده و خيلي هم شلوغ نيست هنوز . كلا آنتاليا و شهرهاي مشابش براسفر خانوادگي جاي خوبيه و به فرزندانتون خيلي خوش خواهد گذشت با امكاناتي كه برا بچه ها فراهم كردن  . فصل های سیزن سفر به انتاليا از تيرماه شروع مي شه كه قيمتهاش هم يك دفعه خيلي ميره بالا مثلا ما 1200 رفتيم يك هفته بعد تو تيرماه همين هتل شد 1900 و بيشتر!  تو فصلي بريد كه بتونيد از استخرها و دريا استفاده كنيد اگه اين دو نباشه بنظرم آنتاليا معني پيدا نمي كنه سفرش بهش .. (مگه چقدر مي شه اونجا غذا و نوشيدني خورد! تازه اگه فعاليتي هم نداشته باشيد كه بدتر ) پس با اين فكر اونجا نريد كه پشيمون مي شيد.  مثل ايام عيد كه از دوستانم اون موقع سفر كرده بودند و نتونسته بودن از استخر و دريا و پارك آبي استفاده كنند و خيلي راضي نبودن با اينكه قيمتها هم اون موقع بالاست از ارديبهشت به بعد عاليه برا سفر تا آخر اواسط مهر ماه. بازم تاكيد مي كنم كه تو انتخاب هتلتون دقت كنيد و قبلش تحقيق كاملي داشته باشيد .

ممنون از تك تك عزيزان كه وقت گذاشتيد و سفرنامه بنده رو خونديد .خوشحال مي شم اگه سوالي بود جوابگو دوستان باشم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 13:0  توسط یک دوست  | 

سفرنامه آنتالیا قسمت اول

باز یک دفعه هوس یک مسافرت به سرم زد . البته این دفعه شرایطم فرق می کرد (البته شرایط همسرم ) لذا  انتخاب برام محدود بود و به خاطر این موضوع باید جایی می رفتیم که بیشتر حالت استراحتی داشته باشد و یک هفته ایی فقط استراحت کنیم نه زیاد راه بریم - خرید زیاد نکنیم و فقط و فقط استراحت و ریلکس کردن خلاصه با دو تا از دوستان صميمي همراه خانواده هاشون که اونا هم از من بیشتر پایه مسافرت بودن  مخصوصا رضا كه اونم فقط پايه استراحت بود هماهنگ کردیم . و طبق معمول گرفتن تور و هتل افتاد با من .

كشورتركيه (شهرهاي مارماريس - آنتاليا – كوش آداسي )و كشور قبرس و بلغارستان مد نظرمون بود چون هتلهاش خدمات ALL و UALL ارائه مي كردند . وقتمون هم كم بود و مي خواستيم حتما قبل از تابستون و تو همين خرداد ماه سفرمون رو بريم قيمتها هم سريع داشت بالا مي رفت . تو تحقيقاتم از اينترنت و دوستانم كه قبلا رفته بودن و اون هم دو سه بار به اين نتيجه رسيدم كه آنتاليا كيفيت هتلهاش با توجه به بودجه ما بهتر از قبرس و بلغارستان هست . حالا قسمت مشكل انتخاب هتل بود كه خيلي متنوع هست تو آنتاليا . البته به من پيشنهاد داده بودن كه فقط هتل ۵ ستاره بگيرم ولي ۵ ستاره هاش هم خيلي زياد بود من هتل ۵ ستاره ايي مي خواستم كه اولا حتما ساحل اختصاصي داشته باشه - استخرهاي تميز و بزرگ همراه با پارك آبي داشته باشه - منظره و ويو خوبي داشته باشه- اتاقهاي تميز و خدمات انيميشن و پذيرايش كامل باشه چون مي خواستيم يك هفته ايي فقط تو هتل باشيم و استراحت كنيم .با همه اين شرايط قيمتش هم مناسب باشه  

بعد از كلي سرچ اينترنت و پرس و جو از دوست و آشنا و تلفن زدن به آژانسهاي مختلف و قيمت گرفتن و خوندن نظرات مسافرها خارجي تو سه تا سايت http://www.booking.com و www.tripadvisor.co.uk و http://www.holidaycheck.com  كه حتما به دوستان پيشنهاد مي كنم هر هتلي تو هر جاي دنيا كه قصد رفتن داشتين قبلش هتلتون رو تو اين سه تا سايت چك كنيد و امتيازهايي كه مسافرهاي قبلي كه به اونجا رفتن و نظراتشون رو همچنين عكسهاي كاملي از هتل و غيره رو مشاهده و مقايسه كنيد كه فكر كنم تو انتخاب خيلي بهتون كمك مي كنه براي من كه خيلي كارآمد بود البته در نظر داشته باشيد كه سطح توقع مسافرهاي اروپايي و آمريكايي از هتلها و امكاناتش خيلي بيشتر از ماست  که اینو بعدن فهمیدم . ولي باز نظراتشون و عكسهاشون كه از هتل گرفتن خيلي مي تونه كمك كنه در انتخاب . اگه مشكل زبان هم داشته باشيد خيلي راحت از طريق ترجمه گر گوگل يا  هر مترجم ديگه ايي مي تونيد مشكلتون رو حل كنيد ولي در كل بايد رو اين موضوع وقت بذاريد كه فكر مي كنم ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه با توجه به هزينه و زماني كه صرف مي كنيد.

بنده هم در آخر به اين نتيجه رسيدم كه هتل تركيزبلديبي turkiz beldibi تو منطقه بلديبي كمر رو انتخاب كنم و رو اين هتل قيمت بگيرم (البته مسلما هتلهاي بهتري هم هست كه هزينه بيشتري طلب مي كنه ) ولي در كل احساس خوبي داشتم از انتخابم تا ببينيم بعدا چي ميشه  .

كلا ما ۶ نفر بزرگ سال بوديم با دو تا دختر و پسر۲.۵و۶ ساله براي ۱۸ يا ۱۹خرداد از چندين آژانس قيمت گرفتم . تورهاي آنتاليا آفرهاي خوبي مي زنه بعضي وقتا كه نزديك به تاريخ سفر مي تونيد تخفيف خوبي بگيريد من هم بالاخره با يك آژانس به توافق رسيديم و ۶ شب اقامت تو هتل با پرواز اطلس جت رو به قيمت نفري ۱۲۲۵۰۰۰ تومان برا ۱۹ خرداد ماه ساعت ۳ صبح  OK كردم و بايد تا ۲ روز ديگه خودمون رو برا سفر آماده مي كرديم .

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 17:55  توسط یک دوست  | 

سفرنامه خوزستان ( قسمت آخر)

سلام خدمت همه دوستان عزیز و گلم

شرمنده که خیلی دیر شد تکمیل این سفرنامه . مشغله کاری و البته تنبلی خودم هم باعث شد در این قسمت سفرنامه خوزستان رو می نویسم.

فردا صبح رامهرمز رو به قصد اهواز و بعدش آبادان ترک کردیم . رامهرمز چند جای تاریخی هم داشت که دیدنش قسمت ما نشد . صبح ساعت ۹ با ماشین شرکت راه افتادیم هوا خیلی گرم بود بیرون . چاههای نفت و لوله های انتقال نفت و گاز همه جا بود . وقتی اهواز رسیدیم چند جا کار داشتیم که رفتیم و حدود ساعت ۱۲.۵ بود که از راننده خواستیم ما رو ایستگاه سواری های آبادان ببره . سوار سمند شدیم به قصد آبادان کرایش فکر کنم نفری ۴ یا ۵ هزار بود .  برام خیلی جالب بود طی این مسیر چون یکسره تو فکر جنگ و خرابیاش بودم و اتفاقاتی که زمان جنگ تو این منطقه افتاده بود . می دونستم که عراقی ها تا این جاده  اهواز - آبادان هم خودشون رو رسونده بودن ..... همه جا خشک و بود و دشتهای وسیع فاصله نزدیک بود نسبتا  رسیدیم ابادان از ماشین که بیرون اومدیم واقعا گرم بود هوا... یک ماشین دربست کردیم و چون از صاحب هتل ایران اهواز آدرس هتل نزدیک به بازار آبادان رو پرسیده بودم مستقیم گفتیم ما رو ببره هتل آزادی شهر که دقیقا بعدا متوجه شدم مرکز شهر و بازار آبادان بود . هتل کوچیک ولی قابل قبولی بود برا یک شب پنجاه هزار با صبحونه می ارزید . وسایل رو گذاشتیم و رفتیم سراغ قسمت خوشمزه داستان که نهار بود .

از قبل کلی سرچ کرده بودم رستوران با غذای محلی تو آبادان کجاست و رستوران پاکستانی ها رو پیدا کردم و از کارمند هتل آدرسش رو پرسیدم گفت نزدیکه تا هتل ۱۰ دقیقه ایی پیاده راه بود تو اون جز گرما البته بیشتر برا کنجکاوی و اشنایی منطقه پیاده رفتیم رستوران پاکستانی ها . همه مغازه ها بسته بود . رستوران صاحبش پاکستانی بود و محیطش معمولی بود (انتظار رستوران شیکی رو نداشته باشید) و تو همون راسته بازار ته لنجی ها بود اگه اشتباه نکنم . که کلا همون منطقه همه پاساژها و بازارهای آبادان بودن که بعدن فهمیدم . نهار از قبل می دونستم چی سفارش بدم . بله قلیه میگو با برنج که عالیییییی بود غذا همون طور که یکی از دوستان پیشنهاد داده بود حتما بخورم که من هم پیشنهاد می دم حتما این رستوران و غذاهاش رو امتحان کنید . من دو روز ابادان بودم سه بار اینجا اومدم . بعد از نهار برگشتیم هتل تا یک استراحتی کنیم و زود بزنیم بیرون دوباره چون وقتمون کم بود و برنامه ریزی من فشرده . دوستم فردا صبح ۶ پروازش از اهواز به تهران بود ولی پرواز من فردا شب از آبادان به تهران بود که بتونم خوب همه جا رو ببینم (آخه نمیدونم چرا برا اومدن به اینجا خیلی ذوق داشتم شاید به خاطر تصورات دوران جنگ و .....) بگذریم ساعت ۵ از هتل بیرون اومدیم و رفتیم سمت ایستگاه سواری های خرمشهر که اون هم نزدیک همون رستوران پاکستانی ها و میدان بود . با یک پیرمرد مهربون طی کردیم که ما رو ببره خرمشهر و شلمچه رو ببینیم و دوباره برگردونه ابادان که این اقا که از همون بومی های خرمشهر بود خیلی عالی مثل یک لیدر وارد به منطقه کلی اطلاعات از جاهای مختلف و سرگذشت خرمشهر و ابادن تو دوران جنگ و بلاهایی که عراق سر هموطن های عزیزم اینجا آورد برامون گفت که ما دو تا رو تحت تاثیر قرار داد و هر جا هست امیدوارم سالم و سلامت باشه .

چون می خواستیم تا هوا روشنه شلمچه رو ببینیم سریع رفتیم به اون سمت .خرابی های جنگ هنوز هم بعد این مدت باقی مانده بود و به چشم می خورد وارد منطقه شلمچه شدیم و پیاده راه افتادیم هنوز هم سیم خاردار ها بودن و تابلو های هشدار دهنده مین .... مسجد شلمچه و اطرافش رو دیدیم دشت وسیع که اون طرف مرز عراق هم دیده می شد .

برگشتیم سمت خرمشهر مسجد جامع معروف خرمشهر که به صورتی نماد آزادی خرمشهر هم محسوب می شه رو هم دیدیم و رفتیم سمت پل معروف خرمشهر که روزگاری برا خودش کلی حرف داشت ...زیبا بود . همون روبرو پل موزه جنگ بود که تعطیل بود و نشد ببینیم . هوا تاریک شده بود و تصمیم گرفتیم برگردیم ابادن .

پالایشگاه نفت آبادان - خونه های سازمانی - اروند کنار که اون ورش نخلستانهای عراق دیده میشد همه رو دیدیم و تا رسیدم به همون میدون که سوار شده بودیم قبلش هم رفتیم مسجد رنگونیها که توسط هندی ها ساخته شده بود درش بسته بود و بازدیدوقتش گذشته بود از نگهبان خواهش کردیم بذاره تو حیاطش رو ببنیم و عکس بگیریم که گذاشت و چند تا عکس هم گرفتیم .

اون موقع یعنی ساعت ۸عصر اون خیابون که ظهر هیچ کس نبود خیلی شلوغ شده بود و مردم  پسرها و دخترهای جوان با انواع پوشش و آرایش مدلهای مختلف روز در حال خرید و گشتن بودن و این هم یکی از نشونه های آبادن و مردم خوب و خونگرمش که به  عينك ريبون و باکلاسیشون معروفن که واقعا هم وقتی خودم دیدیم همین طور بود .

تو همون راسته بازار ته لنجی ها و خیابون امیری چندین پاساژ بود که همه شلوغ بودن  یک بازار هم پیش بازار ماهی فروشها که بازار مرکزی بود بازار ماهی فروشها هم ماهی ها و میگوهای متنوعی داشت . اما برا خرید تو آبادان به نظرم تنها وسابل خوراکی قیمتش به نسبت خوب بود و لی تا دلتون بخواد متنوع از چیپس و پفک و بیسکوییت های خارجی بگیر تا کافه کلاسه  و روغن زیتون و شربت  سس و ........... البته سوغاتی ابادان هم که معروفه بله ادویه هندی و پاکستانیش که چند مغازه معروف می فروشن تو همون بازار .

هر چی بخواین از انواع خوراکی های مختلف پیدا می کنید تو بازارهاشون . من خوب گشتم و گذاشتم خریدم رو فردا بکنم .  تو خیابون صدا ضبط ماشین ها بلند و  مردم خندون خلاصه شبی بود واسه خودش شام دوباره رفتیم پاکستانی ها و یک بریونی تند کع غذای پاکستانی بود و خوراک دال عدس خوریم که خیلی تند بود و من نتونستم زیاد بخورم ولی همکارم که یک جورایی به همین هندی و پاکستانی ها وصل بود کلی حال کرد از غذاش . دوباره تو خیابون یک دوری زدیم و برگشتیم هتل روز خیلی خوبی بود.

صبح زود دوستم بلند شد و رفت اهواز من ساعت ۸.۵ بلند شدم و رفتم صبحونه که حلیم هم داشت تو صبحانه که خوشمزه بود . حاضر شدم و رفتم بازار کلی خرید کردم و واقعا برا خرید خوراکی های خارجی و وسایل بهداشتی مثل شامپو خمیردندون... عالی بود البته به تاریخ تولیدشون توجه کنید . راستش رو بخواین از لباس و کفشها خوشم نیومد قیمتها هم بالا بود  یک ادویه فروشی هم بود که معروف بود و چند تا شعبه داشت تو همونجا اسمش ادویه جلالی بود . تو صف بودم تا کلی ادویه برا سوغاتی خریدم  البته ارزون هم نشد ولی کیفیتش عالی حتما بخرین و امتحان کنید .با کلی خرت و پرت برگشتم هتل ( البته بماند که به خاطر یک شیشه بزرگ  روغن زیتون و سس که به خاطر اینکه نشکنه تو سامسونتم گذاشتم و وقتی تو مهرآباد تهران خواستم از بازرسی رد شم برا پرواز به شهر خودم به این شیشه ها گیر دادن و تا خواستم فکری براش بکنم با اینکه کارت پرواز هم گرفته بودم به خاطر اینکه آقای وزیر هم به شهرمون سفر می کرد و گویا همراهاشون زیاد بودن !!  گیت رو زودتر از همیشه  بستن و بنده و یکی از آشناها به همین راحتی از پرواز جا موندیم  و مجبور شدیم  ماشین دربست کونیم و رفتیم شهرمون البته بماند که این خاطره ایی برام شد و همیشه هر وقت اون شیشه سس و روغن رو مصرف می کنیم خندم می گیره و می گم این دو تا شیشه برام ۳۴۰ هزار آب خورد . ) یک استراحت دوباره نهار پاکستانی ها ماهی خوردم که خوشمزه بود  و بعد خواب . بعد از ظهر دوباره رفتم خرمشهر که تو محله های قدیمی اونجا دوری بزنم بازار قدیم صفا و مروه هم رفتم و خرما خریدم از اونجا . جای گلوله و خرابی های جنگ رو میشد تو اینجا دید و حس کرد....

قصدم این بود که موزه جنگ رو ببینم که باز هم بسته بود البته باید قبلش زنگ می زدم گفتن صبحا بازه برا بازدید. تو راه خرمشهر ابادان یک بازار چینی بود که اون رو رفتم ولی اصلا به درد نمی خورد . ساعت ۷ رسیدم آبادان و خیابون مثل دیشب شلوغ بود یک چمدون دستی جمع و جور خریدم . تو همون خیابون هم سمبوسه خوشمزه خوردم و برگشتم هتل ساعت ۱۰ پروازم بود . هتل رو تسویه کردم و رفتم فرودگاه .فرودگاه آبادان از اهواز خیلی بهتر و بزرگتر بود و جزء اولین فرودگاههاو اولین فرودگاه بین المللی ایران هست . ساعت ۱۲ تهران بودم .

 خیلی سفر خوب و خاطره انگیزی بود و به همه پیشنهاد می کنم حتمابه این استان عزیز کشورمون ایران یعنی خوزستان سفر کنن و از دیدینی ها تاریخی و فرهنگی و مردم خونگرمش بازدید کنید و لذتش رو ببرین سربلند و پایدار باشی ایران من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 17:8  توسط یک دوست  | 

سفرنامه آنتاليا

سلام خدمت تمامي دوستان عزيزم

به اميد خدا پس فردا ۱۹ خرداد عازم آنتاليا هستيم . پس از بازگشت با سفرنامه اين سفر در خدمت همه عزيزان هستم .

دوستدار شما بهرام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 11:28  توسط یک دوست  | 

مطالب قدیمی‌تر