بیا تا برویم .......

اي دوست به لب دريا دردانه كجا يابي در كام نهنگان رو گر می طلبی کامی

ادامه سفرنامه مالزی - کوالالامپور

از سفرنامه مالزی خیلی وقته گذشته و وقت نشد کامل کنم ، اینجا می خوام یه مقدار کلی دربارش توضیح بدم تا اونجایی که یادم مونده ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 18:51  توسط یک دوست  | 

سفرنامه اوکراین روز اول کی یف

نمیدونم چرا تو این پرواز راحت نبودم یک جورایی بود مخصوصا موقع فرود حالم خوب نبود واسترس داشتم ، هوا تازه داشت روشن می شد که از هواپیما خارج شدیم ، تصور سرمای بسیار شدیدی رو داشتم که اصلا این جور نبود

کلا همگی با یک اتوبوس وارد سالن شدیم و خوشبختانه یک سرویس بهداشتی خیلی تمیزی هم همون اول داشت که با شستن صورت حالم بهتر شد ، وقتی ما رسیدیم پشت گیت چک پاس همه رفته بودن و ما بودیم فقط اون قسمت خیلی خلوت بود و پرواز دیگه ایی هم نبود ، مامور کنترل تا پاس ما رو دید ما رو راهنمایی کرد به یک اتاق که یک  مرد و زن با یونیفرم نظامی و مسئول مرزبانی اونجا بودن ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 16:43  توسط یک دوست  | 

سفرنامه اروپای شرقی - اوکراین

   تصمیم به سفری گرفتم که از دیرباز در اندیشه سفر به آن بودم که چندین بار بنا به دلایلی نشد ، ولی از مرداد ماه امسال  با دیدن چندین اگهی از تور اوکراین بدجوری  مخ مخه رفتن منو جذب می کرد  ، اخبار هم از جنگ و نا آرومی اوکراین می گفت ، بسیار تحقیق کردم ، دوستی بسیار صمیمی هم خوشبختانه در اوکراین دارم که 6 ساله در اونجا زندگی میکنه و با تائید اون  این اطمینان برام به وجود آومد که هیچ خبری در کی یف پایتخت اوکراین نیست و شهر امن امن است و در گیرهای جزئی در مناطق شرقی اوکراین وجود داره که هیچ ربطی به کی یف نداشت ، به گروه دوستان که معمولا سفرهامون رو با هم برنامه ریزی می کنیم  پیشنها د دادم  همسفر شدن  ، رو که یکشون سریع جواب منفی داد به خاطر جنگ و دیگری جواب مثبت ، شروع به قیمت گرفتن از آژانس های مختلف کردم که تعدادشون هم خیلی کم بودتا خوشبختانه با یک مجری مستقیم آشنا شدم که انصافا قیمت خوبی بهم پبشنهاد داد و برعکس آژانس های  دیگه برای خرید مشتری اصرای نداشت و البته خیلی خوب منو راهنمایی کرد و الان آشنایی خوبی با هم پیدا کردیم ، خلاصه بخاطر اینکه بیشتر به سرمای هوا نخوریم برنامه ریزی کردیم برای 11 مهر ماه بود که اونجا باشیم هر چند از لحاظ کاری فشار کاری زیادی داشتم این ماه ولی چاره ایی نبود باید میرفتم ! ، خیلی سریع مدارک که شامل پاسبورت ، عکس بدون روتوش 3*4، گواهی اشتغال به کار یا جواز کسب ، پرینت حساب بانکی که بنظرم هر چه بیشتر بهتر، باید بالای 15 میلیون موجودی باشه برای هر نفر ، من 2 تا صورتحساب ارائه دادم برای کل خانوداه از دو بانک مجزاء ، کپی شناسنامه و فرم مشخصات فردی و پاس ها و ویزاهای قبلی که نشون بده اهل سفر هستید  رو برای خودم همسرم و عسلی بابا و همین طور خانواده دوستم آماده کردیم که بفرستیم برا آژانس که در اولین فرصت برامون وقت سفارت بگیره .

 دقیقه آخر دوست گرام از سفر اونم به بهانه نا امنی اونجا انصراف داد که اگه قول همراهیشون نبود میتونستم طور دیگه برنامه ریزی کنم و با عزیزان دیگه خودم همسفر بشم ...،

ولی در برنامه خودم تغییری ندادم  به این موضوع اعتقاد دارم هر وقت تصمیم به کاری بگیرم باید انجام بدم شاید دیگه فرصتی پیش نیاد .....  مدارک سه نفرمون رو فرستادم برا آژانس روز چهارشنبه مدارک دستشون بود و همه چیز کامل ، برای اولین فرصت روز دوشنبه وقت سفارت داشتیم و ساعت 8:30 صبح روز دوشنبه البته با یک خورده معطلی سفارت اوکراین رو توی خیابون ونک پیدا کردیم که چندین نفر هم منتظر مصاحبه بودن ، شخصی که قرار بود مدارک رو به ما تحویل بده پیدا کردیم و توضیحات لازم راجع به سوالاتی که قراره ازمون بشه و جواب هایی که باید بدیم همراه برگه گشت شهری و مشخصات شرکت دعوت کننده در اوکراین و ..... بهمون داد و مدارک ما رو که شامل  با خودش برد داخل ما هم بیرون منتظر بودیم یک 2 ساعتی طول کشید تا نوبت ما شد ، افسرمربوطه که خانمی اوکراینی بود ابتدا گفت خودم رو معرفی کنم و بعد قصد سفر به اوکراین رو پرسید و.... سوالات به فارسی بود و هیچ مشکلی نبود خیلی خونسرد سعی کنید جواب بدید و بیشتر اگه قصد سفر توریستی دارید ، تاکید کنید که اهل تفریح و سفر هستید و برای استراحت و تفریح قصد سفر دارید و از جاذبه های دیدنی شهرکی یف تعریف کنید و....... بعد من با همسرم خیلی خلاصه تر مصاحبه شد و قرار شد 16 روز بعد خبر ویزا رو به ما بدن ، یک جورایی دو دل بودم به اینکه ویزا می دن یا نه 50-50 بود برام برای همین 100% خودمون رو آماده سفر نکردیم جواب ویزا ما 16 روز بعد یعنی روز چهارشنبه ساعت 16:30 میومد و پروازمون جمعه ساعت 3 صبح بود یعنی همه چیز دقیقه نودی بود و ما باید فرداش پنچ شنبه صبح خودمون رو میرسونیدم تهران برای گرفتن مدارک و سفر ، طی این مدت یکسره با دوست عزیزم که اوکراین زندگی می کنه در تماس بودم چون قرار بود کل 7 روز رو اونجا با ما باشه که این برامون خیلی امتیاز باارزشی بود ، به همین خاطر تصمیم گرفتم در آپارتمان اونجا  اقامت کنیم که در اوکراین خیلی هم رایجه و مناسب ، که همه با هم باشیم اونجا ، دوستم تو شهر دیگه اوکراین زندگی میکنه و به خاطر ما می خواست بیاد کی یف .

کارم شده بود این چند روز از سایتهای www.booking.com و .... قیمت و محل آپارتمان در آوردن حتما می خواستم آپارتمانمون مرکز شهر و نزدیک خیابون خرشتاتیک و میدان اسقلال باشه ، خلاصه کلی گشتیم و با دوستم مشورت کردم که اگه بشه از طریق ویزا کارت بتونم یکیشو اوکی کنم ، ما یک آپارتمان 2 خوابه می خواستیم ، لازم به توضیح که اونجا به یک آپارتمان که یک خواب و یک پذیرایی داشته باشه می گن 2 خواب و اگه 2تا خواب و یک پذیرایی داشته باشه می شه 3 خواب !!

 ولی آژانس خیلی خونسرد می گفت تا ویزاتون نیاد کاری نمیشه کرد بعدش خودمون همه چیز رو OK می کنیم و این یک خورده برامون سخت بود یک جورای بلاتکلیف بودیم و دوستم چون بلیط قطار گرفته بود که بیاد کی یف بهمین خاطر سخت بود بلاتکلیفی .

 چاره ایی نبود باید  صبر می کردیم برای روز چهارشنبه 9 مهر ، تو نت اطلاعات سایتهای فارسی زبان درباره کی یف و جاذبه هاش خیلی کم بود ، البته وب سایت دو تا دوست عزیز که تازه به اوکراین در ماه گذشته سفر کرده بودن مجید و آرش عزیز هم خیلی بهم کمک کرد و البته کلی اطلاعات از سایت www.tripadvisor.com و سایت های خارجی دیگه بدست آوردم که خیلی بدردم خورد تو سفر ، روز چهارشنبه بعد از ظهر از سر کار برگشتم ساعت 16:30 از آژانس خبر دادن که ویزاتون اومد ..... هورا ......

ما هم خوشحال وسایل رو جمع کردیم که دو تا ساک بزرگ شد پر لباس گرم و وسایل دیگه به سفارش دوستمون و ساعت 19 راه افتادیم سمت تهران.....

فردا رفتیم خونه یک استراحتی کردیم و ظهر رفتیم آژانس مدارک رو گرفتیم و از خود آژانس برامون یک آپارتمان با موقعیت استثنایی رزرو کردن که اصلا فکرشو نمی کردم همچین جایی گیرمون بیاد ( عکس و موقعیتشو همون جا آنلاین دیدم ) با آژانس تسویه کردیم و مدارک رو گرفتیم ، قیمت هم برام خیلی مناسب شد و راضی بودم  از پرداختم با هزینه مناسب به یک کشور اروپایی می خواستیم سفر کنیم.

 رفتیم بازاربزرگ یک مقداری خرید کردیم برای  دوستم از اونجا و برگشتیم خونه استراحت و ساعت 23 هم با ماشین خودمون رفتیم فرودگاه امام ، فرودگاه بقدری شلوغ بود که پارکینگ سرپوشیده تکمیل شده بود و با پول هم دیگه نمی شد بری تو !، رفتیم پارکینگ شماره 3 و یک نقطه دور افتاده مجبور شدم ماشین رو پارک کنم ،اتوبوس ها رایگان به ترمینال مسافری بری می برن مردم رو ،

 سمت سالن خروجی رفتیم نیم ساعت بعد گیت پرواز UM هم که باز شد چمدون ها رو تحویل دادیم و رفتیم سمت سالن ترانزیت و کنترل پاسپورت که صفهای طولانی هم داشت .

یک موضوعی که من رو خوشحال کرد و حس خوبی داشتم نسبت بهش صف بسیار طولانی کنترل پاسپورت اتباع غیر ایرانی بود که امید روزهای خوشی را برای رونق گردشگری کشور عزیزم ایران رو می داد . برعکس دفعات قبلی ودر سال های گذشته که تعدادشون انگشت شمار بود . امیدوارم این حرکت ادامه داشته باشه و روز به روز شاهد عزت و سربلندی میهنمان در سطوح مختلف باشیم ) 

من چون قبلا با کپی بلیط و بدون ویزا  با بند پ ! تونسته بودم ارز چشم گیر مسافرتی 300$ رو!! اونم برا همسرم فقط چون امسال خودم استفاده کرده بودم از ارز و به کوچولو بابا هم که ارز  ندادن  بگیریم و خروجی رو هم نفری 75 هزار قبلا داده بودیم ، رفتیم داخل سالن ترانزیت و

 و دقیقا راس ساعت 3 صبح روز جمعه هواپیما اوکراینی بدون تاخیر با کلا 40 نفر مسافر!! که بیشتر دانشجو یا ملیت اوکراینی داشتن و فکر کنم تنها ما سه نفر همراه دو آقای دیگه توریست بودیم ،  پرواز کرد به سوی کی یف پایتخت اوکراین ، ما هم اینجوری هورااااا ..... !!!!

از خستگی خوابمون برد و فقط برای پذیرایی صبحونه نه چندان دلچسب بیدار شدیم ، طول پرواز 3.5 بود و اختلاف ساعتشون با ما چون ایران  ساعت رو از شش ماهه دوم جلو کشیده 30 دقیقه بود ، صبح که تازه هوا داشت روشن می شد رسیدیم به فرودگاه "بریسبول" کیف .....

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 14:50  توسط یک دوست  | 

سفر به سرزمین زیبا رویان

 

امروز روز دومیه که کیف اوکراین هستم , از شهرهایی که همیشه دوست داشتم ببینم , اینجا همه چیز عالیه عالی ... جای همه خالی....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 23:54  توسط یک دوست  | 

اوکراین

از خیلی وقت پیش وسوسه سفر به اوکراین رو داشتم ، تا این این که تابستون امسال 93 به قولی ویر به اوکراین سفر کردن ول کنم نبود و عزمم رو جزم کردم حتما برنامه ایی برای سفر به پایتخت اونجا شهر زیبای کیف داشته باشم ، بگذریم از جنگ و ناامنی های که یکسره اخبار نشون می داد و همراهی دوستانی که قول همسفر شدن رو دادن ولی دقیقه نود جا زدن ، ولی من منصرف نشدم بدلیل تحقیقی که داشتم و دوستی صمیمی که تو اوکراین دارم و به من از امنیت شهر کیف اطمینان داده بود ، کل مدارک لازم رو به آژانس ارسال کردم و دوشنبه 24 شهریور به همراه همسرم و گل دخترم رفتیم سفارت اوکراین تو خیابون ونک برای مصاحبه حضوری حالا منتظریم تا 8-9 مهر تا جوابش بیاد بعد اگه خدا بخواد به یکی از بهترین جاهایی که دوست داشتم برم سفر می کنم و توضیحات کامل می مونه بعد اومدن ویزا اگه بدن!! به قول خانم بور اوکراینی که ازمون مصاحبه کرد وقتی جلو در سفارت اومده بود هوا خوری وقتی ازش پرسیدم بهمون ویزا می دی با لبخندی گفت ممکنه .....!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 15:11  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مکه مکرمه

مدينه عزيزم خداحافظ ، آخرين روزي كه تو مدينه بودم زيارتش فرق می کرد با روزهای قبل ...خيلي دعا كردم دوباره به زودي خداوند اين حس خوب رو نصيبم كنه ...... لباسهاي احرام رو بعد نهار پوشيديم و همگي كاروان سفيد و زيبا تو لابي جمع شدن به همراه مادرم سريع براي گرفتن عكس با لباس احرام در كنار گنبد خضرا خودمون رو رسونديم به حرم..... خوشحالم دوباره خودم رو تو لباس سفيد احرام مي بينم ، اتوبوس ها راهي مسجد شجره شدن فاصله كمي هست تا مسجد شجره از اتوبوس پياده شديم و وارد مسجد شديم همگي ،‌ دوباره من و اين مسجد زيبا و آسماني ....

گروه گروه زائرين سفيد پوش عجب صحنه هاي زيبايي ، در محوطه رو باز وسط مسجد به روي سنگها نماز احرام مي خوانيم اين سري وسواس قبلي رو نداشتم و با آرامش اعمال رو انجام مي دادم ، بعد نماز وارد خود مسجد شديم و در گوشه ايي همگي ذكر زيبا لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک رو بلند چندين بار تكرار كرديم و اين گونه آماده شديم براي لبيك به دعوت پروردگار .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:4  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مدینه منوره

يا لطيف

شب قبل از پرواز راهي مشهد مقدس شديم براي زيارت امام رضا (ع) . چه شبي بود خدا رو شكر و سپاس كه دوباره منو دعوت كرده بود راهي خونش بشم و خدا رو شكر مي كنم كه همسفرم مادر عزيزم بود ، تو اين سفر همسر و دختر عزيزم با من همراه نبودند اميدوارم روزي قسمت بشه باهاشون دوباره مشرف بشم .....

 اومدم پيش امام رضا كه سلامش رو به پيامبر خدا و پدرانش امامان بقيع و مادرش حضرت زهرا برسونم .....................

يا ضامن آهو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 18:34  توسط یک دوست  | 

سفرنامه عشق ( عمره مفرده)

يا لطيف

نعمت دادی، احسان کردی، زیبایی بخشی دی، فضیلت دادی، روزی عنایت کردی، توفیق دادی، پناه دادی، حمایتم کردی و از گناهانم پرده پوشی کردی.

 خدای من

اگر آنچه تو از من می دانی، دیگران نیز می دانستند، هرگز به روی من نگاه نمی کردند و طردم می نمودند،ولی تو همواره پرده پوشی کردی.

اما، من:

بد کردم، غفلت ورزیدم، پیمان شکنی کردم، وعده های عمل نکرده داشتم و گناهها نمودم. ولی:خدایا، من توبه کردم و به درگاهت برگشته ام. می دانم که با آغوش باز از من استقبال می کنی. چون هر چه باشد، تو خدای منی و معبود من !        

 ( بخشی از مناجات امام حسین ( ع ) در کنار کوه عرفه)

 شكر خداي من كه دوباره و به اميد او راهي مسجد الحرام و مسجد النبي خواهم شد ،

 پنج شنبه 08/03/93 عازم سفر حج هستم و  نائب الزیاره از طرف تمامي دوستان عزيزم خواهم بود .

ارادتمند بهرام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 18:28  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی روز دوم

بعد از يك استراحت عالي و راحت از خواب بيدار شديم امروز كلي برنامه داريم ساعت 8 برا خوردن صبحانه رفتيم رستوران هتل ، صبحانه هتل كنكورد متنوع و مفصل بود . ولي غذاهاي گرمش فكر نكنم با زائقه هر كسي سازگار باشه ، البته به هيچ وجه گرسنه نمي مونيد با انواع شيريني جات خوشمزه و ميوه هاي تازه آجيل و انواع املت و تخم مرغ و....... مي تونيد سير كنيد خودتون رو  و از صبحانتون لذت ببرید و خوراکیهای با مزه های جدید رو هم تست کنید..، من خودم از تنوع صبحانش لذت بردم .

 

امروز تور شهري رو ساعت 9 برامون با نهار در نظر داشتن كه ما بي خيالش شديم و با توجه به وقت كم و چون فردا احتمالا از صيح تا عصر تو پارك آبي مشغول خواهيم بود عملا امروز رو در اختيار خودمون داشتيم و بايد كمال استفاده رو مي برديم از وقتمون . مقصد اولمون ديدن پايتخت سياسي مالزي پوتراجايا بود.

 از هتل خارج شديم تصميم بر اين بود كه با منوريل و مترو بريم ، كه به خواست بقيه دوستان بي خيال اون شديم و جلو خيابون منتظر ون مونديم ، يك ون آبي رنگ قبول كرد ما رو ببره و تاكسي متر بزنه 6 تا آدم بزرگ و سه تا بچه با دو تا كالسكه سوار ون شديم و البته جا شديم و حركت به سمت اولين مقصد تور گردشگريمون .

 خيابونهاي تميز شهر سرسبز هواي عالي از مشخصاتي بود كه مي ديديم  راننده هندي بود و برامون به درخواست ما آهنگ هندي گذاشت و كلي تو راه خوش گذشت بهمون حدودا 20 دقيقه ايي تو راه بوديم تا رسيديم پوتراجايا Putrajaya . تاكسي جلو خيابون منتهي به كاخ نخست وزيري نگه داشت . حدود 80 رينگت هزينه تاكسي شد با تاكسي متر . من تو اين سفر يك جورايي راهنماي دوستان بودم ، وقتي براشون گفتم اينجا مثلا يك رودخانه مصنوعي داره و چند تا پل شبيه سازي شده معروف و... اولش دودل بودن بيان ولي وقتي وارد اونجا شديم شهري بسيار زيبا تميز و پيشرفته رو شاهد بوديم . و راضی که اومدیم برای دیدن اینجا ...

 خيلي خوشمون اومد و به سمت كاخ و مسجد صورتي راه افتاديم.

 

 چيز جالب برامون اين بود كه گروه گروه مردم مالزيايي هر چند نفر با يك مدل لباس محلي رنگي و تميز رو مي ديدم  و دست بيشترشون بطري هاي آب و بسته هاي شيريني بود كه وقتي دوستم از يكيشون براي بچه تقاضاي آب كرد با خوش رويي چندين بطري آب رو به ما داد ،‌كلي عكس گرفتيم كاخ زيبايي بود و مسجدي قشنگ . فهميديم اون روز به مناسبت تولد پيامبر(ص) اونجا مراسم جشن ميلاد پيامبر عزيزمونه كه تو مسجد صورتي برگزار مي شد . خيلي شلوغ بود ، تو محوطه بيرون هم پر از كارتونهاي آب بود كه هر چقدر مي خواستيم مي تونستيم بر داريم . به سمت ورودي مسجد رفتيم چقدر آيين زيبايي داشتن مسلمونها با لباسهاي رنگارنگ و نو اومده بودن تولد پيامبرشونو جشن بگيرن با توجه به وجود نيروهاي زياد پليس و ماشين هاي مخصوص تشريفات مشخص بود از دولتمرداشون هم اونجا بودن . من رفتن داخل مسجد رو ديديم تو مسجد خانمها یک طرف آقایون یک طرف نشسته بودن و به مراسم گوش می کردند بیرون هم تو محوطه مسجا کلی صندلی زیر چادر گذاشته بودند و با پنکه های بزرگی که آب رو هم بصورت پودری پخش می کرد خنک نگه داشته بودند . وقتي برگشتم ديدم بقيه گروه با يك روپوش قرمز رنگ كه مخصوص توريست ها بود داخل شدن خيلي هم قيافه هاشون خنده دار شده بود .

آدرس دستشويي رو پرسيدم تو زيرزمين سمت ورودي مسجد بود ، وقتي پايين رفتم ديدم همه كفشاشون رو در ميارن و وارد مي شن منم در آوردم و تو جاكفشي گذاشتم اول وردي همه پاهاشونو مي شستن من دمپايي نديديم اولش چندشم شده بود نه اينكه كثيف باشه خيلي تميز بود و لي خوب برا من سخت بود وقتي اومدم بيرون ديدم دمپايي هست و كلي پاهامو شستم و دوباره بيرون اومدم و كفش پوشيدم ، اينم يك مدلشه ديگه...

از مسجد اومديم بيرون و آدرس ايستگاه قايق سواري رو پرسيديم كه گفتن بايد مي رفتيم پايين سمت رودخونه از همون كنار مسجد مي شد رفت . كلي غذا خوري اون پايين بود و ما چون صبحانه زياد خورده بوديم ديدن غذا خوردن اونها برامون خوشايند نبود با انواع خوراكيهاي خاصشون.... تو اون موقع روز يا شايد هم به خاطر تعطيلي عيد گفتن قايق نيست البته چون ظهر بود و هوا هم گرم زياد ميلي به قايق سواري هم نبود از زير پل خاجو هم عبور كرديم و چند تا عكس قشنگ از رودخونه و مناظر اطرافش گرفتيم . ولي پل خاجو همچين خاجو هم نبود ....

شهر خیلی تمیز و شیک شاخته شده بود

 از كلي پله اومديم بالا و رفتيم سر همون جايي كه از تاكسي پياده شديم ولي دريغ از يك تاكسي يا اتوبوس كلي منتظر شديم تا اونور خيابون يك ايستگاه اتوبوس ديديم

و رفتيم از متصديش سوال كرديم كه گفت اتوبوسي از اينجا نميره  به کوالا لامپور  من گفتم مي خوايم بريم ايستگاه مترو و از اونجا بريم كوالا و با يك دختر خانوم محجبه كه اونجا منتظر اتوبوس بود بندگان خدا كلي با موبايلشون تماس گرفتن تا دو تا تاكسي برامون اومد اونجا و ما سوار شديم رفتيم سمت ايستگاه مترو پوتراجايا-

شايد دليل دوستانم برا اينكه صبح نخواستن از منوريل و مترو استفاده كنيم احتمالاسخت بودن اين كار و يا وارد نبودن به استفاده از سيستم هاي حمل نقل تو يك كشور ديگه بود و من هم هيچ اصراي صبح نكردم كه حتما با مترو بريم با اينكه از قبل كليه مسيرهاشو مي دونستم و مي دونستم كار راحتيه ، برا اينكه تو سفر بايد به نظر جمع احترام گذاشت تا سفري آروم و شادي رو داشته باشيم همگي . تو ايستگاه خيلي راحت مسيرمون رو كه همون ايستگاه مركزي KL Sentra بود مشخص كرديم و با پرداخت نفري اگه اشتباه نكنم 2الي 4 رينگت وارد ايستگاه شديم . با معطلي خيلي كم قطار اومد و سوار شديم و پاتراجايا رو به سمت كوالا ترك كرديم . پوتراجايا Putrajaya پايتخت سياسي و شهر الكترونيك مالزي شهري زيبا بود كه ارزش رفتن و ديدن داشت و خيلي راحت خودتون مي تونيد بريد و با هزينه كم از اونجا بازديد كنيد و براي رفتن به اونجا از كوالا از ایستگاه مرکزی قطار KL Centeral خط قطار فرودگاه یا همان KLIA را سوار شوید و یک ایستگاه مانده به فرودگاه ( ایستگاه potra Jaya ) پیاده شوید به همين راحتي ...

قطار سريع و راحت ما رو رسوند به كوالا وارد ايستگاه مركزي شديم . چه ايستگاه شلوغي بود جالب بود چند نفر شيشه هاي كوچيك عطر رو رايگان هديه مي دادن كه بعد كه پرسيديم به مناسبت روز ميلاد پيامبر اين كار رو مي كردن ، كار قشنگي بود . مقصد بعديمون بازيد از غار میمونها - Batu Caves بود ، این مکان از اماکن مقدس هندو هاست با پله های بسیار و منظره زیبا با یک مجسمه بزرگ از الهه ای هندو و چند معبد کوچک تشكيل شده و عنوان  محل مهمی  برای  عبادت، پرستش  و تجمع هندوها  است. از ايستگام KL Centeralتا معبد - Batu Caves با مترو نفري 1 رينگت بليطش بود كه خيلي سريع و آسون رسيديم به اونجا از مترو كه پياده شديم از ايستگاه اومديم پايين و به سمت معبد راه افتاديم ، چيزي كه بسيار جلب توجه مي گرد حضور اقشار مختلف هندي ها بود با شكل و شمايل عجيب و غريب و كاسه هاي شيري كه روي سر خانم هايشان بود و موهاي رنگ زرد شده و پاهاي برهنه .. و تعداد زياد توريست هاي خارجي . چه روز خوبي اينجا بوديم امروز يكي از روزهاي جشن و عبادت هندي ها بود و به همين خاطر در اينجا تجمع داشتن من هندوستان نرفتم ولي محيط ، زبان ، اهنگ ها و انواع خوراكيها و شيريني ها همين طور كثيفي محيط اطراف واقعا ما رو به ياد هند انداخت و انگار تو هندوستان بوديم ،

 يكي از دوستان گفته بود اگه مالزي بري انگار سه تا كشور رفتي مالزي- چين و هندوستان انجا حرفشو درك مي كردم كه از لحاظ فرهنگ مردمي در واقع همين طور بود ، ولي مسلما دو تا كشور ديگه ديدني هاي خاص خودشون رو دارن هرچند بعد از سفر همگي به اين نتيجه رسيديم كه ديگه با توجه به طول پرواز زياد و شبيه بودن فرهنگ ها و قيافه ها ديگر كشورهاي آسياي شرقي رو فعلا فاكتور بگيريم برا سفر .....

تو اونجا مغازه هاي زيادي با انواع تزئينات هندي ، مجسمه ، شيريني هاي مخصوص هندي رنگ و وارنگ ،

 غذاهاي مختلف با بوي تند ادويه و.... بود كه من لذت مي بردم از ديديش ، يك چيزي رو هم تو روغن سرخ مي كردن كه وقتي تست كردم انگار يك گلوله ادويه سرخ شده خوردم كه خوشم نيومد ولي خيلي اونجا طرفدار داشت . قسمتي رو مثل سن درست كرده بودن و صندلي گذاشته بودن و گروهي هندي داشتن آهنگ اجرا مي كردن با صداهاي نخراشيده...

جلو در ورودي دو تا معبد بود كه مجسمه ميمون بزرگي اونجا بود عكس گرفتيم و يه سمت  معبد اصلي و پله هاي معروفش كه حدود 272 پله است رسيديم مجسمه طلايي بلند و زيبايي بود .

همسرم و دختر عزيزم پايين موندن و ما پله ها رو به سمت غار بالا رفتيم اين خانم هاي هندي با اون ظرف هاي شير بالا سرشون به چه مشقتي مي يومدن بالا . وارد غار شديم گوشه به گوشه غار مجسمه هاي از صورت انسان و حيوان با تن انسان بود كه هندي ها زانو مي زدن و اونا رو عبادت مي كردن ! ،

  سقف غار خيلي بلند بود .

 اعمال و عبادت هندي ها خيلي برامون جالب بود مثلا يك گوشه از غار يك حفره اي بود كه چراغي توش روشن بود و دودي ازش بيرون مي يومد ، هندي ها با ظرف هاي شير با لا سرشون تو صف ايستاده بودن و يكي يكي اونجا مي رفتن يك مردي بچه هاي كوچيكشون رو مي گرفت و روي اون بخار يا دود نگه مي داشت و بهشون پس مي داد و ظرف هاي شير رو اونجا خالي مي كرد – من جايي ايستاده بودم كه زير پام يك جوي مانندي بود و وقتي شيرهاي رو مي ريختن از تو جوي در مي يومد و مي رفت !!

همون جایی که در داره محل ریختن شیر و تبرک دادن بچه هاست

 صدا هاي عجيبي با اون سر و وضع عجيبشون در مياوردن و كلا بساطي داشتن............!!!

از غار اومديم بيرون و در كنار مجسمه طلايي بزرگ كلي عكس گرفتيم و نارگيل و بستني خورديم و برگشتيم سمت مترو . با پرداخت همون 1 رينگ براي هر نفر دوباره برگشتيم سمت ايستگاه KL Centera .

چون ما كلا خوش بوديم و اصلا با وجود سه تا بچه كوچيك احساس خستگي نمي كرديم تصميم گرفتيم از اونجا بريم مركز خريد تايمز اسكوئر  كه اينجا رو هم ببينيم قصد من بيشتر رفتن به شهربازي اونجا بود كه تعريفشو شنيده بودم و همين طور خريد .

به ايستگاه مركزي رسيديم و خط منوريل رو سوال كرديم يك بار مسير رو اشتياه رفتيم و دوباره برگشتيم سر جاي اولمون . توضيح اينكه براي سوار شدن به منوريل بايد از پله برقي پايين بريد و به سمت خيابون اصلي بريد و حدود 400- 500 متر ايستگاه منوريل با ايستگاه KL  فاصله داره . بايد سوال كنيد تا راه رو درست بريد . تو ايستگاه منوريل ژتون هاي پلاستيكي دايره شكل گرفتيم . قيمتش بستگي به ايستگاهي داره كه پياده مي شيد ولي خيلي بصرفه است ۱تا۲ رینگت. از اون بهتر تجربه سوار شدن تو منوريله كه با سرعت زياد و اینکه  خطش از بالاي خيابون ها كشيده شده و منظره هاي جالبي رو تو اون موقع عصر ما ديديم .

تو ايستگاهIMBI پياده شديم . از ايستگاه كه خارج مي شيد دقيقا ورودي times square تو خود همين ايستگاهست . وارد اونجا شديم مركز خريدي بسيار بزرگ بود .

تزئینات بخاطر سال نو چینی

 اول رفتيم سراغ رستوران براي غذا خوردن ، يك قسمتي همش رستوران بود . جالب بود تو چند تاش كه رو ميزهاش خودش باربيكيو داشت براي كباب كردن وقتي خواستيم بريم نذاشتن و گفتن حلال نيست . خلاصه رفتيم كنتاكي و ساندويچ خورديم و يكم استراحت ، صداي ترن هوايي شم بدرجور منو وسوسه كرد تا زودتر برم اونجا ، با آسانسور رفتيم طبقه آخر و از اون بالا مي شد تو شهربازيشو تماشا كرد . بغير از خودم و با اصرارم رضا كه تا حالا هم تجربه هيجان رو نداشت هيچ كس حاضر به اومدن با من نبود . پس تصميم گرفتيم بقيه برن خريد ما دو هم بريم تو شهربازيش . شهربازيش مي گن بزرگترين شهربازي سرپوشيده مالزيه كه به دنیای کیهان Cosmo's World معروف   هست .

دو نفري رفتيم سمت ورودي شهر بازي نفري 43 رينگت بليطش بود كه دستبندي به دستمون بست و مي تونستيم كليه بازي ها رو انجام بديدم به هر چقدر که دوست داشتیم می شد استفاده کرد . اول براي اينكه ترس رفيقم بريزه از اختاپوس شروع كرديم كه براي من خيلي مسخره بود ولي دوستم بقول معروف .... شده بود !!! رفتيم سراغ بازي هاي ديگه  كالا حال كرديم 1.5 ساعتي كه اونجا بوديم و بهمون خوش گذشت البته بخاطر همراهامون زود خارج شدیم ولی بازم خوب بود . بازي هاش هيجان داشت پيشنهاد مي كنم اگه اهل اينجور تفريحات هستيد اينجا بريد و اول از ترن هواییش شروع کنید ......

ترن باحالش البته خیلی سریع و زود تموم می شه

برگشتیم تو مرکز خریدش  تو طبقاتش خودم گشتي زدم به نظرم براي خريد مناسب نبود . گرون و واقعا جنسي كه ارزش خريد و به قولي چشم رو بگيره و حالا بابتش پول زيادي هم بدي ولي تك و خاص باشه پيدا نكردم . خودم شخصا نظرم اينه اولا حيف وقت كه تو بازارها بگذره در ثاني  برا خريد از خارج ايران بايد جنسي خريداري كنيم كه مشابش يا تو بازارهاي ايران نديديم يا واقعا قيمتش خيلي ارزون تر باشه .  در غير اينصورت چه كاريه تو خود ايران با قيمت پايين تر مي خريم .

 گروه سر جمع شديم و دوباره رفتيم تو ايستگاه منوريل و سوار شديم و  در ایستگاه مونوریل بوکیت ناناس (Bukit Nanas) نزديك هتل كنكورد پياده شديم . استفاده ار منوريل و كلا سيستم حمل و نقل عمومي تو كوالالامپور خيلي راحت و بصرفه بود به طوري كه دوستان من كه اولش موافق اين كار نبودند و ترجيح مي دادن تاكسي استفاده كنيم نظرشون عوض شد و كلي طرفدارش شدن.

بعد از يك روز پربار شب ساعت 10 برگشتيم هتل ولي فكر نكنيد براي امروز ديگه كافي بود بلكه فقط براي يك استراحت 1 ساعته و عوض كردن لباسهامون اومديم هتل . از همون قسمت رزوشن با رستوران شيشا لانج تماس گرفتيم و يك ميز براي 9 نفر رزرو كرديم . تعريف رستوران شيشا لانچ رو قبلا زياد شنيده بوديم (الان هم ماهواره زیاد تبلیغ شو می کنه ) و يكي از همسفرهاي عزیز اصفهاني مون كه پسرشون تو مالزي تحصيل مي كرد حتما تاكيد داشت براي يك شب اينجا بريم ما هم بعد از يك استراحت 1 ساعته ساعت 11 دو تا تاكسي هتل برامون گرفت و رفتين اين رستوران براي شام و موسيقي زندش . هر تاكسي فكر كنم 16 يا 20 رينگت ازمون گرفت و جلو رستوران پياده شديم . خيابونش به نظرم جزء مناطق خوب شهر محسوب مي شد . كلي بار و كلاب و رستوران هم اونجا بود . رستوران شيشا لانچ تو طبقه دوم بود و مي شد هم تو تراس بشينيم هم تو داخل خود رستوران . رستوراني ايراني با موسيقي زنده و مناسب خانواده . تقريبا كل رستوران پر بود ولي برا ما ميز رزرو شده بود منو غذا رو آوردن من سبزي پلو با ماهي سفارش دادم بقيه هم كباب و ...كه ماهيش خوشمزه بود كلا غذاش خوب بود . آقا پسري هم اونجا مي خوند همراه با دجي كه آهنگ هاي شادي رو اجرا مي كرد و هر كي مايل بود مي تونست برقصه و شاد باشه ، ما قليوني هم سفارش داديم كه خيلي عالي بود حرف نداشت ، انواع نوشيدني هم قابل سفارش بود ولي بنظرم همون تو هتل صرف كنيد بعد بياين اينجا چون گرونه، هزینه شام و قلیون و میز اون شب برامون ۲۲۰ رینگت شد

تا ساعت 2 اونجا بوديم و خوش گذشت بهمون . اگه اهل صرف شام در رستوران و محيطي گرم خانوادگي همراه با رقص و شادی هستيد اينجا رو امتحان كنيد خوش مي گذره بهتون .

از همون جا تاكسي گرفتيم و رفتيم هتل ، روز خيلي خوب و پرباري بود

پوتراجايا جاي زيبا و ديدني بود ، غار باتوكيو جالب بود و كلي فرهنگ هندي ها رو تو اون روز خاص شاهد بوديم ، شهربازي تايمز اسكوئر بمن خوش گذشت ولي اول از ترسناك ترين بازيش يعني ترن شروع كنيد بعد بريد بترتيب بقيه بازی ها رو امتحان کنید كه هيجانش بيشتر باشه براتون ، رستوران شيشا لانچ هم دوست داشتم ، منوريل و مترو رو هم استفاده كنيد تجربه خوبيه و در هزينه هاتون صرفه جويي مي شه

برنامه فردامون شهر آبی سان وی لاگون - Sunway Lagoon  بود پس با من باشيد تا ادامه سفر.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 13:44  توسط یک دوست  | 

سفرنامه مالزی روز اول

پروازمون ساعت 21.40 دقيقه از فرودگاه امام بود . بنابراين ساعت 7با سواري شخصي سمت تهران راه افتاديم . دوستم و بچه هاش با پرواز روز قبلش عازم تهران شده بودند. هوا خيلي خوب بود و برعكس چيزي كه فكر مي كرديم خبري از برف و بارون نبود . به سلامتي ساعت 2 تهران بوديم و بعد از يك استراحت كوتاه با توجه به اينكه خواهرم و پسرش روز قبل از فرودگاه امام بسمت لندن پرواز داشتن و مي گفت فرودگاه بقدري شلوغ بود كه اگه 10 دقيقه ديرتر رسيده بودند حتما از پرواز جا مي موندن و اصرارش كه زودتر برين ما هم ساعت 17.30 راهي فرودگاه امام شديم تو ماشين تا فرودگاه 9 نفر كوچيك و بزرگ نشسته بوديم !! كلي هم خنديديم تا فرودگاه ، بعد از پارك ماشين تو پاركينگ سرپوشيده كه اونم با پورسانت به نگهبان پاركينگ پيدا كرديم و وسايل اضافه و لباسهاي گرممون رو تو همون ماشين گذاشتيم .  وارد ترمينال شديم فرودگاه اون موقع يعني 18.30 شلوغ بود ولي خيلي نه فكر كنم نيمه شب خيلي شلوغ تر ميشه . رفتيم داخل و تا باز شدن كانتر كوالالامپور منتظر نشستيم . ساعت 19.30 باز شد و جزء اولين نفرها بوديم كه براي كارت پرواز اقدام كرديم كه همگي تو يك رديف باشيم . از چك پاسپورت رد شديم و رفتم دلار هامون رو هم 600 تا گرفتم .  به بقيه دوستان چون امسال عربستان رفته بودن تعلق نگرفت .البته زياد هم مهم نبود با توجه به اختلاف ناچيزش. راستي آژانس قبلش برام بليط صوري استانبول رو فرستاد كه ازش پرينت رنگي گرفتم و براي دلار از بانك ملت اقدام كردم چون بليط هاي اصلي و واچر هتل  رو همون روز پرواز بعد از تسويه حساب نهايي برامون ايميل كرد كه پرينت گرفتيم در ضمن حتما دقيق هم بليط و هم واچر هتلتون رو با اسامي چك كنيد كه درست باشه براي ما دو مورد اشتباه شده بود كه دوباره اصلاح و ايميل كرد.

خلاصه خوشحال كه تا 21.40 ديگه پرواز مي كنيم ولي ذهي خيال باطل !! بعد كلي نشستن و بازي كردن با بچه ها تازه ساعت 22.30 اعلام كردن وارد سالن ترانزيت بشيم باز اونجا خوبيش اين بود كه صندلي تختي داشت و ميشد استراحت كرد ولي هيچ خبري از پرواز نبود پرسنل ايران اير هم كه براي  سوار كردن به هواپيما اومده بودن يك دفعه غيبشون زد و هيچ خبري نبود ازشون . بعد از 1.5 ديگه تاخير اعلام كردن براي پذيرايي بريم كه با غذاي سرد و نوشيدني مسافرها رو سرگرم كردن و گفتن هواپيماي اصلي مشكل داره و قراره يك هواپيما از مهرآباد بياد !!! بعد 1 ساعت ديديم 3 نفر كه مشخص بود  خلبانهابي پرواز هستن وارد شدن و بسمت هواپيمايي كه تازه رسيده بود رفتن پرسيدم گفتن تا نيم ساعت ديگه راه مي يفتيم . خلاصه بعد از 1 ساعت رفتيم براي سوار شدن به هواپيما . هواپيماي خيلي بزرگي بود و صندلي ما تقريبا رديفهاي  آخر بود  . بالاخره بعد از 4 ساعت تاخير پرواز ايران اير!! موتورها روشن شد و روي باند حركت كرد كه يكدفعه يكي از از مسافرهاي رديف آخر نزديك ما گفت از موتورهاي جرقه مي بينه و به مهماندار گفت اونم نشست نگاه كردن نميدونم چي شد كه هواپيما دوباره برگشت سر جاي اولش و موتورها خاموش شد . خلبان گفت يكي از موتورها ايراد پيدا كرده و مشغول تعمير هستند واگه درست شد پرواز مي كنيم !! حالا تصور كنيد حال مسافرهارو ، من تو اين فكر بودم كه  پرواز كنسل ميشه وبر مي گرديم خونه ! اما بعد 45 دقيقه ايي تو هواپيما بودن مثل اينكه درست شد و با صلوات عازم مالزي شديم . حالا بماند كه با اين تاخير 6 ساعته عملا ما اون روزمون رو از دست داديم و مگه كسي هم جوابگو اين تاخير و ضرر مسافرها تو ايران عزيز هست ....! نخير نيست

 تو هواپيما خوبيش اين بود كه جاي خالي بود و دخترعزيزم رو 2 تا صندلي تونست راحت بخوابه  ، با شام گرم و صبحانه هم پذيرايي شديم تو 7 ساعتي كه پرواز تا كوالامپور طول كشيد. با اختلاف ساعت4.30 دقيقه ايي با مالزي ساعت حدود 2الي 3  بعد از ظهر رسيديم مالزي و از هواپيما خارج شديم . فرودگاه بزرگ و نسبتا شيكي بود . از فروشگاهاي اونجا مي تونيد انواع نوشيدني و ...رو با دادن پاسپورت خريداري كنيد بدون پرداخت ماليات . نقشه هم تو فرودگاه برداشتيم ولي بنظرم نقشه رو ه چند تا بخواين تو هتل با توضيحات كامل بهتون مي دن  .

بعد از تحويل بارها ليدرمون رو پيدا كرديم و به سمت اتوبوس رفتيم هواي خيلي عالي بود . كل مسافرهاي اتوبوس مخصوص 2 تا هتل فلامينگو و كنكورد بودن . خانم سميرا توضيحاتي راجع به شهر و تورهاي داد (كه حدودا همه تورهاش براي هر نفر ۹۰۰ دلار!! مي شد اگه اشتباه نكنم ) و سيم كارت به هر خانواده يكي داد كه مي شد باهاش دو دقيقه ايي با ايران صحبت كرد و اطلاع داد . همون براي ما كافي بود و شمارمون رو براي خانواده مشخص شد و بيشتر با اينترنت در ارتباط بوديم . البته براي هر سيم كارت 5 رينگت مي گرفت كه جاي سوال داشت !! اون روز به خاطر تاخير گشت نيم روزي كه قرار بود صبح برگذار بشه به فردا موكول شد و ما از تورهايي كه معرفي كرد با توجه به تحقيق قبلي فقط پارك آبي سان وي رو ازش براي هر نفر ۵۰ دلار خريديم چون شنيده بوديم فرقي نمي كنه با اينكه خودمون بريم يا يا تور بريم ، در صورتي كه بعدا متوجه شدم اگه دلار رو تبديل مي كرديم و رينگت مي گرفتيم و خودمون مي رفتيم نفري 40 هزار تومان ارزون تر مي افتاد.و مهمتر اينكه مي تونستيم اول وقت اونجا باشين ..! 

مسير سرسبزي بود و نسبتا طولاني تا رسيدم به داخل شهر برج هاي دو قلو معروف هم رويت شد . تو مسير داخل شهر نگه داشت براي تبديل دلار كه ما نرفتيم . 100 دلار رو 324 رينگت تبديل كردن . و رسيديم هتل كنكورد روبروي هتل كه مشخص بود يكي از خيابون هاي اصلي شهره و روي خيابون مسير منوريل بود .

داخل هتل شديم و با سميرا ليدرمون رفتيم پيش رزوشن . تو سايتا خونده بودم اتاق هاي طبقه طبقات 10 به بالا بازسازي شده و جديدتره ولي از آژانس كه خواستم گفت مي تونه رزرو كنه ولي چون اتاقاش  Delux  هست براي هر نفر شبي 25 دلار مي گيره ، و اينكه شنيده بودم تا طبقه 4 رو به ايراني هاي مي دن كه جالب نيست خلاصه اونجا كلي با رزوشن صحبت كرديم كه چون بچه كوچيك داريم و حتما ميخوايم تختمون دبل باشه و ويو اتاق خوب و.... از من اصرار كه تو طبقات بالا جا بگيريم كه گفت مي تونه بده ولي هم اتاقش كوچيك تره هم ويو خيابون رو داره . در صورتي كه اتاقهايي رو  كه به ما مي خواد بده ويو خوبي داره .خلاصه طبقه پنجم رو بهمون داد . اتاق رو ديديم هم بزرگ بود هم ويو استخر و برج ها دو قلو رو داشت كه خيلي نزديك بود به هتلمون .

ویو اتاقمون در هتل کنکورد

 

ولي تخت دبل نبود كه گفتم بيان بچسبونن به هم روش ملافه بكشن . كه خوب شد به قول همسرم گفت اگه دبل بود جاي تعجب بود چون اين اتفاق تو همه مسافرتا پيش ميومد برامون!

دخترعزيزم كه از همون اول شروع كرد بالا پايين پريدن و ذوق كردن كلي حال مي كرد بچه ُ خوشحالم که در کنارمونه ، لباس عوض كرديم و سريع با توجه به وقتي كه اون روز از دست داديم رفتيم لابي هتل ، هتل تميزي بود از رزوشن نقشه خواستيم و گفتيم مي خوايم بريم برج هاي دوقولو كه خيلي راحت از هتل كه خارج شديم سمت چپ حدود ۲۰۰متر يك چهار راست كه پيچيديم سمت چپ و روبرومون برج ها كاملا مشخصه ، سمت راست هم اونور خيابون KFC  بود .  اسم خيابونشو يادم نيست ، پر بود از بار و كلاب و توريست هاي اروپايي و .. مردم با  كمال آرامش نشسته بودند مشغول صرف نوشيدني و گپ زدن ، هوا خيلي عالي بود اون موقع عصر و چراغ هاي برج ها روشن شده بود كه خيلي زيباتر ميشد با نورپردازي ، از سر خيابون تا زير برج كه مركز خريد سوريا Suria KLCC  بود يك 10 دقيقه ايي پياده راه بود ( موقعيت هتل عالي بود)

وارد مركز خريد سوريا شديم راستي تو اون تاريخي كه ما اونجا بوديم سال نو چيني چند روزي بيشتر به آغازش باقي نمانده بود بنابرين تمام هتل و مراكز خريد بسيار زيبا تزئين شده بود و براي عكاسي سوژه هاي زيبايي پيدا مي كردي.

مركز خريد سوريا بزرگ و شيك بود  وقت نبود تو فروشگاهاش بريم بنابرين رفتيم بيرونش كه آبنما و فواره هاي رنگي بود . جاي قشنگي بود و از اونجا برج هاي كامل با پل وسطش مشخص بود و مي شد عكس گرفت .

بارون شروع شده بود خيلي ريز و زيبا مي باريد .  با اينكه چتر داشتيم ولي زياد اونجا نبوديم سريع عكس گرفتيم و براي چنچ كردن دلار به طبقه پايين سوريا رفتيم و اونجا هر 100 دلار رو 319 رينگت داد . (بعدن فهميديم بهترين جا براي تبديل پول تو خيابون بوكيت بين تانگ هست )

از مركز خريد خارج شدم و مي خواستيم بريم خيابون بوكيت بين تانگ چون تعدادمون زياد بود و دو تا كالسكه داشتيم يا بايد 2 تا تاكسي مي گرفتيم يا با ون مي رفتيم . يك خورده جلوتر همگي سوار يك ون آبي شديم و با 11 رينگت تا بوكينگ رفتم نسبتا نزديك بود . جلو KFC  پياده شديم و شام رو اونجا خورديم كيفيتش خوب بود. و بعد تو خيابونش رو گشتيم خيلي شلوغ و زنده بود خيابونش و پر از چراغوني و تزئينات چشن سال نو چيني . تو اون خيابون مراكز خريد زيادي ديديم  مثلPavilion پاويليون و Lot 10، BB Plazaو... همچنين مراكز ماساژ و ....

اون شب تو خيابون يك دوري زديم و چون خسته بوديم جاي ديگه ايي نرفتيم و مستقيم پياده رفتيم هتل  براي خواب و استراحت . ازخيابون بوكيت بين تانگ تا هتل پياده 20 دقيقه راه بود .

 تا اینجا هوا خوب ، شهر تميز و مردمي مرتب و با فرهنگ و دختر بامزه بازیگوش و خوش سفرم.....

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 16:38  توسط یک دوست  | 

مطالب قدیمی‌تر